تبليغاتX
تقدیم به آنانی که منتظر دیگران نمیمانند! - الماس های مولانا » قسمت سوم
چو گیرد خوی تو مردم سرشتی ! هم اینجا و هم آنجا در بهشتی!

قسمت سوّم :داستان جزیره سبز و گاو خوش دهان !

 

 

 

" یک جزیره سبز هست اندر جهان          اندر او گاوی ست تنها خوش دهان !

 

جمله صحرا را چرد او تا به شب           تا شود زفت و عظیم و منتجب 1

 

شب ز اندیشه که فردا چه خورم             گردد او چون تار مو لاغر ز غم !

 

چون بر آید صبح ، گردد سبز ، دشت       تا میان رشته ، قصیل 2 سبز و کشت

 

اندر افتد گاو با جوع البقر                    تا به شب آن را چرد او سر به سر

 

باز زفت و فربه و لمتر شود                 آن تنش از پیه و قوّت پر شود

 

باز شب اندر تب افتد از خزع                تا شود لاغر ز خوف منتجع

 

که چه خواهم خورد فردا وقت خور ؟     سال ها این است کار آن بقر

 

هیچ نندیشد که چندین سال من                می خورم زین سبزه زار و این چمن

 

هیچ روزی کم نیامد روزی ام                چیست این ترس و غم و دل سوزی ام ؟

 

باز چون شب می شود ، آن گاو زفت        می شود لاغر که آوه ، رزق رفت !

 

نفس ، آن گاو است و آن دشت این جهان    کاو همی لاغر شود از خوف نان "

 

این داستان نیز همانند تمامی داستان های حضرت مولانا صورتی ساده دارد که به طور خلاصه

می خواهد بگوید :

 

1-   ثروت و نعمت به هر شکلی که شما تصوّرش را بکنید ، به حدی بیش از نیاز ما آماده است

2-  و چیزی از آن کم نخواهد شد !

3- خداوند فیّاض است ، اما به هر کس آن چه را که شایسته اوست عطا می کند ، که این عطا

4-  به قول عارف بزرگ ، ملا صدرا ، درست به اندازه رؤیا های فرد بوده و متناسب با

5- ایمان و عمل اوست .

6- ما تنها برای خوردن و خوابیدن به دنیا نیامده ایم ! در هیچ شرایطی نباید رابطه خود را با

7- عالم بالا قطع کنیم یا به قول علّامه بزرگ ، حسن زاده آملی :

آدمی آن است که با عالم قدس انس دارد و گرنه چون بهایم به چرا آمده است !

4 - توکّل راز انسانهای پیروزمند بوده و عاملی است که از طریق آن انرژی و آرامش عظیم

کائنات به سمت شخص متوکّل جاری می شود و او را تا رسیدن به اهداف یاری می رساند .

اما تقدیر گرایی ، بهانه انسانهای شکست خورده و عامل بی تحرّکی آن هاست .

 

گفتیم ساده گویی ، خصیصه حضرت مولانا و تمام کسانی است که حقیقت را عمیقا

لمس کرده اند ، این نکته را همواره به خاطر بسپاریم :

کسانی که واقعا می دانند ، ساده صحبت می کنند ! اما پیچیده گویی صفت کسانی است که

می خواهند نادانی و جهالت خود را در پشت الفاظ و تعابیر خود پنهان کنند !

زمانی که در مورد چیزی یا در مورد مسأ له ای زیاد صحبت می شود ، یک چیز حتمی و

کاملا بدیهی است و آن اینکه گوینده می خواهد و می کوشد تا چیزی را پنهان کند !

بارها و بارها با جریان عظیمی از کلمات ، دور می زند و دور می زند ، حاشیه های فراوانی

را ایجاد می کند تا سرپوشی بر نادانی خود بگذارد !

او از اظهار حقیقت عاجز است و در عین حال هم نمی خواهد تا مخاطب از این وضعیت

آگاه شود !

اما هنگامی که موضوعی کاملا درک شود ، کلمات متناسب آن نیز در کوتاه ترین شکل

ممکن به خودی خود و بی هیچ کوششی در زبان جاری می شوند . به همین دلیل است که

گاهی یک بیت حضرت مولانا یا حافظ در چندین کتاب ، تفسیر شده و شگفت آنکه

حق  کلام باز هم نا گفته باقی می ماند !!

داستان گاو و جزیره سبز هم از آن دست نکته های کوتاهی است که وسعتی به اندازه کلّ زندگی را در بر می گیرد . در این قصّه مولانا می گوید : درد انسان از گرسنگ نیست !

بی پولی هم نمی تواند او را از پای در آورد !

حتّی آوارگی و بی خانمانی هم همین طور !

یعنی آن چه باعث رنج انسان می شود ، نداشته های مادّی اش نیستتند !

تشویش ها و نگرانی های هر روزه اش ربطی به مسائل مادّی ندارد !

اگر چه انسان چنین گمانی دارد ، اما تمامی این تشویش ها را باید در چیزی دیگر و

خلائی یزرگ تر جستجو کرد !

حضرت مولانا ، نام این خلاء را فراموشی می گذارد ! یعنی از یاد بردن چیزی که پیش

از این مایه آرامش ما بوده ، اما هم اکنون آن را از یاد برده ایم .

در واقع در قالب حکایت گاو و شک و تردید های هر روزه اش می خواهد بپرسد :

آیا زمانی که کودک بوده ایم خداوند عهده دار زندگی مان نبود ؟! آیا ما را در

سختی ها ، بیماری ها و بلاها حمایت نمی کرد ؟! پس چرا حالا دچار نگرانی شده ایم ؟!

چرا گمان می بریم که دیگر از او کاری ساخته نیست و باید دست به دامان

این و آن شویم ؟! در زمان کودکی ، ما ندانسته به او توکّل کرده بودیم و نتیجه اش را

هم می دیدیم . یعنی در عین ضعف و ناتوانی با وجودی که نه قدرتی داشتیم و نه ثروتی ،

اما با این وجود ، همانند یک امپراتور زندگی می کردیم ! آن هم امپراتوری واقعی !

نه پوشالی ! چرا که حقیقتا همه چیز و همه کس از ابر و باد و مه خورشید گرفته تا

کلّ فلک ، تحت فرمان ما بودند ! جای هیچ نگرانی ای هم نبود ! اسباب راحتی به

وفور  مهیّا بودند ، حتی پشه هایی که یکی از آنها به فرمان خداوند ، ابهت نمرود را

با تمام جاه و جلالش به تمسخر گرفت و نابودش ساخت ، فرمان داشتند که به ما

آسیبی نرسانند !!

آن زمینی که قارون را با تمام ثروتش در خود فرو بلعید هم همینطور ! یعنی فرمان داشت

تا گهواره آرام ما باشد ! هم چنین باد و باران قوم نوح ( ع ) عاد ، ثمود و ...

چرا که در زمان کودکی ما ندانسته به خداوند توکّل کرده بودیم و از سر همین توکّل

از شکوهی سلیمان وار نیز برخوردار بودیم . چیزی که هم اکنون بسیاری از

ما فراموش کرده ایم ! ما هم اینک بزرگ شده ایم اما فراموش کرده ایم که آن پشه ها

هنوز هم گوش به فرمان خداوند هستند !! از یاد برده ایم که زمین می تواند باز هم به

فرمان خداوند دهان باز کند ! این فراموشی ، بعضی از ما را به سمت عصیانگری و

گناه کشانیده ! اگر بار دیگر بتوانیم به آن عوالم پاک کودکانه خود باز گردیم ،

خداوند نیز بار دیگر آن امپراتوری را به ما اهدا خواهد کرد . او هرگز آن را از

ما پس نگرفته ! بلکه این ما هستیم که قدرتی به نام خداوند را فراموش کرده ایم !

توکّل یعنی همین ، یعنی تکیه کردن به او و وعده هایش ! زمانی که کودکان حتی

برای لحظه ای هم که شده مادر خود را گم می کنند ، ترس و وحشت تمام

وجود شان

را فرا می گیرد . دنیای شان تیره و تار می شود . هر چه به عنوان جایگزین

به آنها بدهیم ( اگر چه تمامی اسباب بازی های دنیا هم باشد ) آرام شان نمی کند !

در آن لحظه ، تنها بوی مادر و آغوش گرم او ست که کارگر می افتد . حتی حاضرند

که از تمامی بازیچه های خود چشم پوشی کنند ، به شرط آن که مادر خود را بیابند !

چرا که کودکان با خود و نیاز های شان صادقانه برخورد می کنند !

نه از این بابت که معنای دارایی های زمینی را ندانند ...

مساله دانستن یا ندانستن نیست ! مساله تنها صداقت است ، ایمان فطری که

به تازگی از پیشگاه خداوند ، با خود به زمین  آورده اند ! عطر خداوند تنها

چیزی است که آن ها به یاد دارند ! مدت زمان زیادی از تولدشان نگذشته ،

بنابراین هنوز فراموشش نکرده اند ! و همین عطر است که اینک پس از

جدایی از خداوند در دامان مادر خود می یابند ! یک بار درست در هنگام تولد

طعم تلخ این جدایی را چشیده اند ، هرگز نمی خواهند که برای بار دوم

این تجربه سخت را تکرار کنند !

مادر جایگزینی برای خداوند نیست ، اما کودکان نشانه های گم شده خود را

تنها در دامان مادر می یابند . این چیزی است که خداوند مقدّر کرده و

آشکارا فرموده اند که :

اگر رضایت مرا می خواهید ، رضایت مادر را بجوید !

یعنی هیچ نشانه ای را نزدیک تر از او به من نخواهید یافت !

این چیزی است که کودکان فطرتا از آن با خبر هستند و با مادر بودن ،

برای شان حکم بهشت را دارد . اگرچه گرسنه باشند ! اگر چه لباسی برای

پوشیدن نداشته باشند ! اما بدون او تمام هستی با تمام دارایی هایش

یعنی جهنم !  یعنی تشویش ! یعنی اضطراب ! یعنی نا امنی ! و حالا

پس از بزرگ شدن هم اگر چنان چه واقع بینانه نگاه کنیم زندگی بدون

خداوند درست همین معنی را می دهد !

 

و اما نکته دوم :

 

بسیاری از ما تعبیر درستی از واژه توکّل نداریم و آن را با تسلیم شدن به

سرنوشت و تقدیر گرایی اشتباه می گیریم ! حتی زمانی که در متون مذهبی

و یا از زبان عارفان با کلمه ای به نام سرنوشت مواجه می شویم ،

آگاه باشیم که این کلمه به معنایی کاملا متفاوت با آن چیزی که ما در ذهن

خود داریم به کار گرفته می شود !

در زبان ما سرنوشت یعنی :

خو کردن بیچارگان به بد بختی !!

یعنی سوختن و ساختن ! چرا که خداوند این گونه مقدّر کرده ! در حالی که

خداوند در حالی که شب را آفریده روز را نیز خلق کرده . شادی و رنج را نیز

همین طور ! تضمین کرده که این راه به شادی ختم می شود و

این راه به رنج ! انبار باروت خود را نمناک نکنیم ! روزگار با افراد بی حال

سر سازگاری ندارد ! قدرتمندانه بر خیزیم و شادمانه و شاکر قدم در

راه بگذاریم . باید چنان برخیزیم که هر گاممان آتشی سوزان از طلب را به

هر لحظه در وجودمان شعله ور سازد . توکّل یعنی همین . سرنوشت ،

یک محصول و یک نتیجه است . تنها آنچه که مسلم است در دیوان خداوند

این نتیجه از همان ابتدا بارز و آشکار است و این معنای آن جبری است که

عرفا منظور داشته اند ، یعنی تو هر راهی را آغاز کرده یا به پایان رسانی

نزد پروردگار انتهای مسیر ت  واضح و روشن می باشد چون اوست که

از مسیر تو از ازل تا ابد با خبر است .

+ نوشته شده در  شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 20:28  توسط حمیدرضا خوشنویس  |