
|
|
|
1- اگر براستي خواهان يك سازمان خلاق هستيد از خودتان سوال كنيد ، آيا آماده هستيد كاركنانتان با بيان ايده هاي خود سبب آزار شما شده و يا منشي شما با استدلال براي شما بيان كند كه نظرات او از شما هوشمندانه تر است؟ پس در ابتدا در اين خصوص فكر كنيد. 2-به اين موضوع توجه داشته باشيد كه شما داراي يك سازمان تقريبا خلاق هستيد شما كاركناني داريد كه قابليت هاي نهفته اي داشته و داراي ايده هاي فراوان هستند ، آنها ايده هاي خود را به هنگام صرف ناهار ، نوشيدن قهوه و چاي و يا در هنگام شستشوي دست و صورت به يكديگر منتقل مي كنند و در صورتي كه به طور فعالانه در زمينه ارتقاء خلاقيت در سازمان تلاش نکنيد ، تمامي اين ايده ها، هنگامي كه آنان به پشت ميز كارشان برمي گردند ، فراموش خواهند شد . 3-ايجاد امنيت نماييد ، اين نكته اهميتي ندارد كه كاركنان سازمان شما چقدر خلاقند بخاطر داشته باشيد در صورتي كه آنان اعتماد به مديريت شما نداشته باشند ، ايده هاي خود را منتقل نخواهند كرد و دو دليل براي اين كار وجود دارد. -بيان ايده هاي نو با خود مخاطراتي را به همراه دارد، چه بسا ممكن است عده اي ، بيان كنند ه ايده را تحقير نمايند و يا آناني كه علاقمند به تغييرات نيستند به مخالفت با كساني بپردازند كه ايده هاي خود را بيان كرده اند ، لذا در صورتي كه اعتماد وجود نداشته باشد ، كاركنان ايده هاي خوب خود را بيان نخواهند كرد. -ايده هاي خوب اغلب داراي ارزش بسيار زياد هستند و اگر كاركنان اعتماد به مديريت نداشته باشند ، تمايلي ندارند تا چنين منفعتي نصيب سازمان شود و چه بسا يك شانس بسيار خوب براي آنان باشد كه ايده هاي با ارزش خود را براي خويش استفاده كرده و از اين طريق حتي يك شركت براي خود ايجاد نمايند. 4-شرايطي را در سازمان پديد آوريد تا ارتباطات تسهيل شده و ايده ها در سازمان به گردش درآيند و مديريت نيز با جديت آنان را تحويل گرفته و مورد بررسي قرار دهد و اين مي تواند از طريق سيستم مديريت ايده هاي شغلي انجام شود.همچنين مي توان در سازمان ديوار ثبت نظرات را ايجاد نمود تا هركسي كه ايده اي به ذهنش مي رسد آن را با نام خود بر روي آن ثبت نمايد. 5- شرايطي را ايجاد نماييد كه افراد در بيان ايده ها مشاركت نمايند .يك ايده اغلب نوك يك كوه يخ ايت كه اگر كاركنان با يكديگر همكاري نمايند اين ايده توسعه يافته و از يك ايده خوب به يك ايده بسيار ازشمند تبديل خواهد شد 6- يقين حاصل نماييد كه تمامي كاركنان در كليه واحدهاي سازمان مي توانند در شركت دادن ايده هاي خود و توسعه آنها مشاركت نمايند .اگر تصور مي كنيد تنها كاركنان بازاريابي قادرند در زمينه بازار يابي ايده هاي نو ارائه نمايند ، تنها ايده ها ي معمولي نصيبتان خواهد شد ، شايد تعجب كنيد كه كاركنان حسابداري ، منابع انساني و حتي كاركنان رستوران نيز مي توانند ايده هاي خوبي در زمينه بازاريابي ارائه نمايند . 7-اگر كاركنان شما ايده هاي خوبی ارائه مي كنند به آنها پاداش دهيد و اين پاداش تنها پول نخواهد بود ، دادن مرخصی ، هدايا ، گواهی و يا تشويق از طرف مديرعامل سازمان می تواند بسيار ارزشمند باشد.البته پاداش ها می توانند پول و يا حتی پول ناشی از بکارگيری ايده ها باشد ، بخصوص سهيم کردن کارکنان در منافع ناشی از بکارگيری ايده ها بسيار مهم خواهد بود زيرا بجای اينکه آنان در پی تخريب سازمان باشند به دنبال ارائه ايده های خوب و عملی ساختن آنها خواهند بود . 8- هيچ گاه کارکنان را بخاطر ايده های نامناسب تنبيه نکنيد، حتی يک خنده ممکن است بطور جدی سبب کاهش اعتماد به نفس شخصی شود که فردا می تواند ايده ای بسيار عالی ارائه نمايد . کارکنان خلاق در تمامی زمانها دارای ايده هستند گاهی اوقات بعضی از ايده های آنها نامناسب اند و بعضی اوقات بسيار هوشمندانه هستند لذا با تنبيه افراد خلاق اين ايده ها از دست خواهند رفت . 9-خيلی بر روی تحقيقات و تحليل ها تکيه نکنيد، اگرچه آنها در جای خود دارای ارزش بوده و واقعا وجود آنها در قرن 21 بسيار ضروری است اما بزرگترين ايده ها معمولا از طريق الهام به دست آمده اند . 10- بخاطر داشته باشيد خلاقيت يک سرمايه گذاری بلند مدت است و منافع آن در کوتاه مدت به سازمان بازنمی گردد ، اگر سازمان شما خلاق نيست ، زمان خواهد برد تا کارکنان با روش های جديد فکر کردن آشنا شده تا نحوه رفتار و روش توليد کردن آنها تغيير کند.پس زمانی که ايده ها به جريان افتد ، آنها بايد به مرحله عمل برسند و اين نيازمند زمان است . اما در گذر زمان نتايج و منافع اين سزمايه گذاری قابل توجه خواهد بود، لذا برخيز و برای رسيدن به اين هدف حرکت کن.
|

|
|
|
با وجود آنکه گاهی اوقات بعضی چيزها را فراموش می کنيم ، اما میتوان گفت رو.ش ها یی وجود دارد که باکمک آنهامی توان حافظه خود را تقويت کنيم . باوجود يک حافظه قویتر، بهتر می توانيم فعاليت های روزانه خودرا انجام دهيم و از طرفی قادرخواهيم بود ،مغز خودرا دربرابربيماری آلزايمر محافظت کنيم. تحقيقات انجام شده در طول سالهای اخير نشان می دهد کسانی که فعاليت های فکری انجام می دهند ، کمتر در معرض خطر ابتلا به آلزايمر قراردارند و از طرفی حيواناتی که مغز آنها بيشتر تحريک می شود ، مرکز حافظه بزرگتری دارند.شما نيز می توانيد با انجام تغييرات کوچکی در زندگی خود علاوه برآنکه حافظه خودرا تقويت نماييد از بروز بيماری آلزايمر نيزپيشگيری کنيد. مراحل زير می تواند شروعی برای اين تغييرات محسوب شود.
مرحله اول : ازميزان تنش ها بکاهيد تنش زياد برای مغز مضر است ، مطالعات نشان میدهدحیواناتی که بطور دائم در معرض تنش قرار دارند ، از سلولهای حافظه کمتری برخوردارند .توجه به نکات زير می تواند درکاهش فشارهای روانی وتنش ها موثر باشد. 1- در طول روز ،زمانی را برای کاهش تنش قرار دهيد نظيراختصاص دو دقيقه برای تمرين تنفس عميق ولحظاتی برای تمرين يوگا 2- ميزان خواب خودرا افزايش دهيد . 3- از مصرف نوشيدنی های کافئين دار بکاهيد. 4- به طور مرتب ورزش کنيد. 5- سعی کنيد توقعات خود را از زندگی با واقعيت ها تطبيق دهيد. 6- بخنديد و شاد باشيد.
مرحله دوم : ورزش ذهنی داشته باشيد ورزش ذهنی نقش يک جک را برای مغز شما بازی می کند و گوِيی با آن می توانید مغز خود را از جا تکان دهید . فعالیت های ذهنی نظیر حل جدول ، یک مسئله نیمه مشکل ، معمای تصویری و کلامی و نظیر اینها به گونه ای که بطور لذت بخش انجام شوند. سبب فعال شدن ذهن شما می شوند.
مرحله سوم : رژیم غذایی سالم برای مغز تغذیه نقش مهمی در سلامت مغز بر عهده دارد. -شما باید فعالیت های خود را با مقدار مواد غذایی مصرفی تنظیم نمایید در غیراینصورت مواد غذایی که بیشتر از نیاز شما مصرف شود سبب ابتلا شما به بیماریهایی نظیر دیابت و فشارخون می شود. -در مورد مصرف چربیها دقت نمایید.چربی ها نظیر امگا 3 ، روغن زیتون ، روغن ماهی و گردو برای بدن مفید هستند ، اما خوردن چربی حیوانات می تواند برای سلامتی مضر باشد. -غذاهایی را مصرف کنید که حاوی آنتی اکسیدان هستند.مطالعات نشان می دهد حیوانات آزمایشگاهی که غذاهای حاوی آنتی اکسیدان مصرف می کنند قابلیت ذهنی بالاتری دارند. غذاهایی که حاوی ویتامین C و E هستند و همچنین میوه جات و سبزیجات برگ سبز حاوی آنتی اکسیدان هستند. -در مورد مصرف کربوهیدراتها که می خورید دقت کنید غذاهایی فوری و فرآوری شده می توانند به یکباره قند خون شما را افزایش دهند و این خود بر مغز تاثیر گذار بوده می تواند خطر ابتلا به دیابت را افزایش دهد. مرحله چهارم : ورزش کنید سلامت جسم بر سلامت مغز تاثیر گذار است .مطالعات اخیر نشان می دهد که رابطه ای میان فعالیت های فیزیکی و کاهش آلزایمر وجود دارد. یک ورزش آئروبیک که به همراه نرمش های کششی و ریتم موزیک اجرا می شود ، در صورتی که خطر صدمه به سر را در پی نداشته باشد ، می تواند تاثیر خوب بر سلامت ذهن شما داشته باشد مرحله پنجم : تغییر شیوه زندگی دارا بودن یک حافظه قوی در طول دوران زندگی نیازمند انجام تغییرات در شیوه زندگی است ، توجه به نکات زیر علاوه بر موارد گفته شده قبلی ، می تواند در این رابطه موثر باشد: 1- در صورت اعتیاد به سیگار ، آن را ترک کنید و از مصرف الکل اجتناب کنید. 2-هدفمند زندگی کنید و در فعالیت های اجتماعی حضور داشته باشید. 3- در صورت ابتلا به بیماری ، از طریق پزشک آن را درمان کنید. 4- برای جلوگیری از فراموشی ، امور خود را سازماندهی کنید ، برای مثال با نصب قلاب هایی در آش÷زخانه ، کلیدهای درها را در آنجا نصب کنید و یا وسایل مورد نیاز خود را در مکان های مشخص و ثابت قرار دهید و یک دفترچه یاداشت تاریخ دار داشته باشید تا از طریق آن بتوانید نکات مورد نیاز خود را یادداشت کنید و همیشه به خاطر داشته باشید . در پایان در صورتی که با انجام اقدامات گفته شده ، مشکل کم حافظه بودن شما برطرف نشد ، با یک پزشک مشخص مشاوره نمایید. ibdanyal@yahoo.com |

|
|
|
انسان پژوهشگر كسي است كه لحظه به لحظه به سمت و سويي حركت ميكند كه ديوارهاي جهل خويش را ميشكند و در محدودهيي تازه قدم برميدارد و به همين علت است كه يك احساس رضايت دروني نسبت به خويش خواهدداشت، زيرا احساس ميكند امروز او از ديروز او برتر است و چنين انساني است كه مي تواند براي جامعه خويش اثرگذار و ثمربخش باشد. انسان پژوهشگر بايد بهخاطر داشته باشد،كه سرنوشت آدميان به هم گره خورده است و هر روز كه ميگذرد اين وابستگي شديدتر ميشود ، لذا هرگاه در جستوجوي يافتن پاسخ سوالات و حل مشكل خويش است، هيچگاه راهحلي را برنميگزيند كه سبب شود مصيبتي بر ديگران تحميل شود،زيرا با اين نيت انساندوستانه است كه آدمي ميتواند با صبر و شكيبايي به جستوجوگري خويش ادامه دهد و بهترين پاسخ را بيابد،زيرا انساني كه در پي سعادتمندي ديگران است،انگيزهيي در او شعلهور ميشود كه به روح جستوجوگري او نيرو ميبخشد. زيرا انسان در اين شرايط،خود دروني خويش را باور دارد و به انسانيت خويش افتخار ميكند و همين امر انگيزهيي قوي براي به حركت درآوردن انسان است. انسان پژوهشگر كسي است كه رسالت خويش از زندگي كردن را مشخص كرده و بر پايه احساسات ديگران زندگي نميكند و او براي رسيدن به اهداف خود،در جست وجوي كشف بهترين راههاي ممكن است و از پژوهش براي رسيدن به اهداف خود استفاده ميكند. انسان پژوهشگر تنها يك دانشمند يا فرد داراي تحصيلات عاليه نيست،همه كس ميتواند به اين مرحله دست يابد و چه بسا فرد كمسوادي كه به واسطه ذهن جستوجوگر خود بتواند علم و تجربه خويش را افزايش داده و به نكات مهمي برسد كه يك تحصيلكرده قادر به درك آن نباشد، اما براي رسيدن به اين مرحله بايد زحمت كشيد. بايد با علم پژوهش آشنا شد و راههاي درست پژوهش كردن را با كمك صاحبنظران اين علم و با مطالعات مستمر فرا گرفت و در اين مرحله است كه فرد درمييابد هر قدمي كه برميدارد چقدر بايد با دقت و فراست همراه باشد. انسان پژوهشگر بايد مهارت هاي مربوط به خلاقيت و تفكر خلاق را فرا بگيرد تا بتواند با نوآوري به نكات تازهيي دست يابد و به گفته اقبال لاهوري «وقتي نيروي زاينده خلاق فرد يا جامعهيي از بين ميرود،زندگي تكراري و بيحاصلي پديد ميآيد كه سبب ميشود اين انسانها راه ساده قراردادها و حصر فكري را انتخاب كنند»، كه اين خود محدودكننده رشد جامعه است. انسان پژوهشگر بايد مهارتهاي ارتباطي را فرا بگيرد و ياد بگيرد كه بخوبي با ديگران ارتباطي صادقانه برقرار كند آنچنان كه ميان او و ديگر انسانها جرياني از علم و دانش به حركت درآيد. به گفته حضرت علي (ع): «انديشهها را به يكديگر بزنيد تا درستي و حقيقت زاده شود»، با برخورد انديشهها، دانستههاي جديد شكل ميگيرد و با انتقال آنها ميان انسانها، معماهاي پژوهش حل ميگردد. انسان پژوهشگر، فوت كوزهگري خود را به ديگران منتقل ميكند. امروزه ديگر نميتوان با يك فوت كوزهگري زندگي كرد، ما نيازمند هزاران فوت كوزهگري براي زندگي كردن هستيم و پنهان نگه داشتن دانستههاي ارزشمند در وجود آدمي تنها منجر به دفن كردن آنها ميشود. انسانها با هديه كردن تجربيات گرانقدرشان به يكديگر، زمينه را براي ايثارگري در علم و دانش پديد ميآورند و اين مرحله سرآغاز پديد آمدن جرقههاي خلاقيت و نوآوري در بين جامعه است و همين امر فرهنگ پژوهشگري را در جامعه گسترش ميدهد. انسانهايي كه تفكرات نو و بكر خود را در مغز خويش نگهداري ميكنند در اصل به مغز ميآموزند كه ديگر نوآوري نكند و به گفته «ارنست ديمنه» از پايهگذاران آموزش و پرورش فرانسه، «زماني كه فكري نو در مغز باقي ميماند و رها نميشود، گويي همچون دانهيي از يك زنجير است كه از مغز اگر بيرون نيايد، دانههاي ديگر زنجير نيز با آن بيرون نميآيند و به عكس هنگامي كه فكري نو به بيرون از مغز هدايت ميشود با خود ديگر دانههاي زنجير را نيز به بيرون هدايت ميكند و ديگر زنجيره افكار نو در مغز پنهان نميماند.» زماني كه انسان پژوهشگر تصميم ميگيرد با نگاهي دقيق و گوشهايي حساس به وقايع توجه كند، با گذشت زمان، ديدگاههايي كه كسب ميكند سبب ميشود فاصلهيي ميان آموختههاي اين فرد با ديگر انسانها پديد آيد و او با دقت بيشتر به پديدههاي اطراف بنگرد. اين فاصله، فاصله فكر و انديشه است و همين امر سبب ميشود كه ديگران با نگاه اين فرد به رويدادهاي اطراف خود نگاه نكنند و به همين علت چه بسا نگاه پژوهشگر و نظرات او در ديدگاه ديگران مسخره و غيرطبيعي جلوه كند و لذا در اين مرحله است كه سدهاي جهل آدمي شكسته ميشود و انسان به سوي انديشه و فكر قدم برميدارد و قدرت تحليلگري خود را افزايش ميدهد و در اين زمان است كه پژوهشگر بايد صبور و شكيبا باشد و به راه خود ادامه دهد. انسان پژوهشگر بايد به خاطر داشته باشد، دانشمندان بزرگ كارهاي عظيم خود را در زماني به ثمر رساندند كه غرق در استهزا و تحقير ديگران بودند لذا چنين انساني بايد خود را آماده تحقيرها و استهزاها كند و اين امري طبيعي است براي كشف راههاي نو و يافتن پاسخهاي جديد. انسان پژوهشگر بايد به خاطر داشته باشد كه همگان به كاستيها و ناتواناييهاي او پي خواهند برد و چه بسا ناتواناييهاي او را به ريشخند بگيرند، لذا او بايد با شهامت به راه خود ادامه دهد و به رفع نواقص خود بپردازد و در جهت حل معماها بكوشد و در برابر انتقادهاي ديگران بردبار باشد. انسان پژوهشگر بايد با ابزارهاي مهمي كه به او در دسترسي به اطلاعات كمك ميكنند آشنا بوده و تلاش كند با مهارتهاي مربوط به آنها آشنا باشد. يادگيري يك زبان و آشنايي با اينترنت به او كمك ميكند كه علاوه بر كسب تجربيات از مردم ديگر ملل، به انتقال افكار خويش به ديگران بكوشد و از اين طريق راه جاري شدن اطلاعات را از ديگران به سوي خود هموار سازد. انسان پژوهشگر هميشه از تنبلي در به دست آوردن اطلاعات به دور است و از تصميمگيري سريع و عجولانه خودداري ميكند زيرا اين تصميمات او را از راهيابي به درك حقايق بازميدارد و اگر او به اطلاعات محدود خود بسنده كند، چه بسا به پاسخهاي گمراه كننده دست يابد كه خود ميتواند مشكلات فراواني در پي داشته باشد. يك انسان پژوهشگر بايد رفتاري اخلاقي، متواضعانه و صادقانه داشته باشد تا در نهايت ديگران در ارتباط برقرار كردن با او، علاقهمندي نشان دهند و همچنين او را در دستيابي به اطلاعات درست ياري كنند. چه بسا انسانها زماني كه از كسي دل خوشي ندارند و يا از او بيزارند، با اطلاعات غلطي كه به او ميدهند، او را به بيراهه هدايت ميكنند و به گفته ارنست ديمنه «اگر ميخواهيد چيزي اصيل خلق كنيد، خودتان باشيد.» انسان پژوهشگر در هر ميهماني و ضيافتي كه شركت ميكند آن را مكاني مييابد براي به دست آوردن تجربيات ارزشمند جديد و همچنين انتقال دانستههاي خود به ديگران. انسان پژوهشگر بايد الفت و انس شديد با كتاب داشته باشد و در فرصتهاي مناسب در كتابخانهها و كتابفروشيها و نمايشگاههاي كتاب گردش كند و به دنبال كتابهايي باشد كه به حل مشكلات او كمك ميكنند. انسان پژوهشگر بايد از كلام خويش بخوبي استفاده كند. او بايد به خاطر بسپارد كه گفتوگوها زمينهساز دانستهها و تجربيات هستند و او بايد خود را از شر گفتوگوهاي بي ثمر و بيفايده رها كند. انسان پژوهشگر علاقه فراواني به ثبت تجربيات خويش دارد و در هر فرصتي مينويسد و سعي ميكند از طريق نوشتن تفكر كند و حتي گاهي اوقات پاسخ سوالات خويش را بيابد. السلي رابينسون ميگويد: «بزرگترين بيم بشر از تغيير است، مردم از افكار جديد، عادتهاي جديد، محيط جديد و روش جديد ميترسند، غافل از آنكه اساس زندگي تغيير و تنوع است و زندگي بدون آن قابل دوام نيست، تنها راه زندگي بهتر و طولانيتر آمادگي شما براي قبول تغيير و عمل كردن براي تحولهاي بزرگ است پس خودتان را عوض كنيد.» از تغييرات زمانه نميتوان فرار كرد، بلكه بايد به مدد مغز و انديشه، تغييرات را در جهتي قرار داد كه سبب سعادتمندي انسانها شود و اين تغييرات نيازمند انسانهاي پژوهشگر است و به گفته سقراط: «جهان بدون تحقيق و تفحص درخور زيستن نيست.» بدون شك اگر انسان پژوهشگر به مرحله تعالي خويش برسد، به گفته «لامارتين» كه ميگويد: «افكار افراد متفكر خودبخود ميانديشد»، انسان پژوهشگر نيز خود به تفكر تبديل ميشود، انساني كه براي جامعه خويش گوهري است گرانبها. ibdanyal@yahoo.com |

|
|
|
|

|
|
|
|

|
|
|
|

|
|
|
اگر ببينيد کسي بر روي يک درياچه يخ بسته مشغول ساختن يک خانه زيباست چه ميگوييد؟ شايد متعجب شويد و با خود بگوييد چه کار نابخردانهاي! در بهار که يخها آب ميشوند چه سرنوشت غمانگيزي در انتظار اين خانه زيبا و ساکنانش خواهد بود. آري! اين داستان بسياري از انسانهاست. بيشتر مردم زندگي خود را با تکيه بر چيزهايي بنا کردهاند که ثباتي کاذب دارد و در شرايط سخت از هم ميپاشد. اکثر مردم تکيهگاه مطمئني در زندگي ندارند و تکيه بر چنين عناصر سستي، ناشي از اعتماد کاذب و سادهانگاري آنهاست. تکيهگاه شما در زندگي چيست؟ آيا تا کنون به اين موضوع فکر کردهايد؟ آيا متوجه شدهايد که در واقع (نه در حد عقيدهاي بيپشتوانه) چه چيزي به شما قوت قلب و شوق حرکت ميبخشد؟ آيا تکيه گاه خود را مورد محک و آزمايش قرار دادهايد که به ميزان ثبات آن پي ببريد؟ نکند شما نيز قصر باشکوه زندگيتان را بر يخ ميسازيد و در اين چرخه پايان ناپذير افتادهايد که: "چون فرصت ندارم زمين زير پايم را محک بزنم و بيازمايم، مستقيماً به ساخت خانه مشغول شدهام؟" تکيهگاه، نقشي مهم و کليدي در زندگي دارد. آن کس که تکيهگاه محکمي دارد از ثبات و اقتدار بيشتري برخوردار است و آنکه تکيهگاهش ضعيف و متغيير است، داراي شخصيتي متزلزل بوده و نميتواند با قاطعيت و استحکام رفتار نمايد. در رفتار چنين شخصي انواع دوگانگيها و تغيير موضعها ديده ميشود و ممکن است با هر کسي به گونهاي برخورد نمايد. تکيهگاه اگر سست بنياد باشد، يک نقطه شکست محسوب ميشود. کافي است که اين تکيهگاه آسيب ببيند تا ساختار رواني فرد درهم بريزد. لازم است که تکيهگاهمان را بشناسيم و اگر از تکيهگاهي سست برخورداريم، با تغيير بينش، آنرا تغيير دهيم. اصولاً هر چيز باثباتي در اين هستي تکيهگاهي دارد و بر چيزي استوار گشته است. تکيهگاه درخت، زميني است که بر آن ريشه دوانده است. تکيه گاه زمين، خورشيد است و تکيهگاه خورشيد کهکشان راهشيري است. آنچه که تکيهگاه ندارد شهاب سنگ سرگرداني است که بدون هدف در فضاي بين سيارات و ستارگان شناوراست و بالاخره به سياره يا ستارهاي اصابت ميکند و يا خود مورد اصابت شهابسنگ سرگردان ديگري قرار خواهد گرفت. انسانها نيز از جهت رواني تکيهگاههايي دارند و زندگيشان را با محوريت تکيه گاهشان بنا کردهاند. مهمترين مواردي که ميتواند تکيهگاه شود، عبارتند از: 1- ثروت: ثروت قدرت انتخاب را افزايش ميبخشد. آن کس که نسبت به آنچه ميخواهد استطاعت مالي کمي دارد، ناگزير بايد به آنچه که برايش مقدور است بسنده کند. مقدار اين ثروت مهم نيست، ممکن است سرمايه يکنفر چرخدستياش باشد که با آن دستفروشي ميکند و يا ممکن است بسيار زياد باشد. 2- دانش: منظور دانشي است که ديگران از آن برخودار نيستند و يا کم برخوردارند. چنين دانشي به انسان قدرت رد يا قبول ميدهد و درجايي که موضوع تخصصي ميشود و نظر يک کارشناس اهميت ويژهاي پيدا ميکند، نقطهاي کليدي محسوب ميشود. 3- اطلاعات : در عصر اطلاعات به سر ميبريم و اطلاعات منجر به شناخت بهتر اوضاع ميشود. با شناخت کاملتر، حدود مسئله روشنتر شده و خطرات و فرصتها را ميتوان در کنترل بيشتر قرار داد. در نتيجه ميتوان تصميم خردمندانهتري گرفت. اطلاعات را به چند طريق ميتوان به دست آورد. ممکن است اخبار پشت پرده باشد و يا اينکه خود شخص دست به استخراج آن بزند. 4- شهرت: حسن شهرت و معروفيت، منجر به کسب اعتبار و مقبوليت ميشود. اعتبار و مقبوليت از جمله عواملي هستند که باعث ميشوند توجه ديگران جلب شده و آنها را مايل به همکاري نمايد. 5- روابط : در دوراني زندگي ميکنيم که ارتباطات نقش مهمي در زندگي ايفا ميکند و کساني که از توان برقراي ارتباطي مناسب و مؤثر را دارند از قدرت بيشتري برخوردارند. اين دستهاز افراد ميتوانند به واسطه ارتباطاتي که دارند از امکانات گوناگوني برخوردار شوند. 6- مهارت و تجربه : کسب مهارت نيازمند تلاش و پشتکار است. مهارت آموختني است و تجربه هم در اثر کار فراوان و در گذر زمان حاصل ميشود. کارها به دست کساني انجام ميشود و به پايان ميرسد که مهارت و تجربه دارند. نياز به افراد ماهر و مجرب باعث ميشود که شرايط آنها براي همکاري پذيرفته شود. 7- پشتيبان : کسي که از حمايت و پشتيباني فرد قدرتمندي برخوردار است به واسطه اين حمايت ميتواند به کارهاي گوناگوني دست بزند و ديگران نيز به واسطه همان پشتيبان از او تبعيت ميکنند. 8- پيرو يا هوادار : قدرت بعضي از افراد به واسطه پيروان و هوادارانشان است. آنها به واسطه توجه و همراهي پيروانشان از اعتبار و قدرتي برخوردار ميشوند. 9- عقيده : بسياري قدرتشان را از عقايدشان ميگيرند. مثلاً کساني که معتقدند از نژاد برتري برخوردارند و به واسطه اين عقيده طرفداراني را گرد خود جمع ميکنند.
اينک در خود بنگريم که تکيهگاه ما چيست؟ براي اينکه بتوانيم تکيهگاه خود را بشناسيم، در ابتدا بهتر است کمي مشخصات تکيهگاه را مرور کنيم. صخرهنوردي را در نظر بگيريم که درحال بالا رفتن از صخرهاي صعب و با شيب تند است. تکيهگاه اين صخرهنورد، رشته طنابي است که جلوي سقوطش را ميگيرد. آيا ميتوانيد تصور کنيد که صخرهنورد در اين حالت چه احساسي به اين رشته طناب دارد؟ تمام زندگي او به همين رشته نازک وابسته است و او بايد کاملاً متوجه باشد که اين رشته در لابلاي صخرهها گير نکند و پاره نشود. اگر پايش بلغزد و سقوط کند، به اولين چيزي که چنگ مياندازد، همين رشته طناب است و آن را چنان ميگيرد که گويي معشوقي را به آغوش گرفته است. از طرف ديگر رشته طناب باعث آرامش و آسودگي خاطر صخرهنورد است. هرگاه ببيند که رشته طناب در وضعيت مناسبي است و به خوبي به صخره متصل شده است، احساس خوبي دارد و با اطمينان و اعتماد از صخره بالا ميرود و قدرت مواجه با خطر در او زياد ميشود و درهر جا که ببيند رشته طناب در وضعيت خوبي نيست و دچار سايش شده يا به ميخي متصل به صخره نيست، محتاط ميشود و با دلهره و حواس جمع به صعود ادامه ميدهد. اين يکي از مهمترين و واضحترين نشانههاي تکيهگاه است. شايد خودمان نيز چندان از تکيهگاهمان آگاه نباشيم اما به طور ناخودآگاه توجه خاصي به آن داريم و به هرآنچه که موقعيت تکيهگاه را به خطر اندازد، واکنش شديد نشان ميدهيم. از دست دادن تکيهگاه، تأثير رواني بسيار مخربي بر ما خواهد گذاشت و گاه شدت اين تأثير چنان خواهد بود که افسردگي شديد و حتي مرگ را در پي خواهد داشت. از طرف ديگر هرگاه که تکيهگاه در وضعيت مطلوبي باشد، حس آرامش و راحتي ما را در بر ميگيرد. نفس عميقي ميکشيم و با خود ميگوييم "الهي شکر" که شايد ترجمه آن چنين باشد "اي تکيهگاه از تو بسيار متشکرم". به خاطر همين حس آرامش و راحتي در صدد تقويت و مستحکم کردن تکيهگاه خود بوده و حتي نسبت به اين موضوع حريص هستيم. اين مطلب را ميتوانيم در خودمان بيابيم. توجه به ناخودآگاه ميتواند کمک شاياني در جهت شناسايي تکيهگاه بکند. آنچه مهم است اينکه در عمل و به واقع بر چه چيزي تکيه کردهايم. چه بسيار افرادي که معتقدند تکيهگاههايي بسيار بزرگ دارند ولي اگر به آنها گفته شود که ممکن است چشم خود را از دست بدهيد، دچار اندوه فراوان ميشوند؛ يعني يکي از تکيهگاههاي اين شخص سلامت جسمانياش بوده (و خود بيخبر)، و آن چيز بزرگ در واقع توهمي بيش نبوده است. از خود بپرسيم که : - تکيهام بر چيست؟ - با يادآوري چه چيزي احساس آرامش و اعتماد ميکنم؟ - در هنگامي که ميترسم، نگرانم و يا مردد ماندهام، به سراغ چه چيزي ميروم؟ - در چه مواقعي خيالم راحت است؟ - به چه چيزي حريصم و علت اين حرص در چيست؟ - از دست دادن چه چيزي را نميتوانم تحمل کنم و آن چيست که بدون آن زندگي معنا ندارد؟ - . . . با شناخت هر چه بهتر تکيهگاه ميتوانيم ببينيم که تا چه حد تغيير ناپذير و مستحکم است و چه خطراتي آن را تهديد ميکند. شايسته است بر چيزي تکيه کنيم که خود متکي به چيز ديگري نباشد و هيچ عاملي نتواند به آن ضربه بزند. تغيير تکيهگاه با تغيير بينش و افزايش خودآگاهي همراه است. گام اول تغيير، پذيرش و اعتراف به تکيهگاه ضعيف است. اگر مايه آرامش ما پول است و ريشه نگرانيهايمان نيز بيپولي است، به اين موضوع اعتراف کنيم و خود را فريب ندهيم. تا زماني که در نزد خود اعتراف نکردهايم، بقيه کارها بيثمر است. نه تلقين و نه مطالعه و نه هيچ تکنيک ديگري نميتواند منجر به تغيير تکيهگاه شود. در گام دوم لازم است که بدانيم چه عاملي باعث شده که اين تکيه گاه را بپذيريم. اين عامل ميتواند آموزشهاي غلط در دوران کودکي، القائات جامعه، توهم و يا تعليمات اشتباه باشد. در گام سوم با شناخت و فهم دلايل ضعف تکيهگاه و پيامدهاي پذيرش آن، از تکيه زدن بر جايي سست دست برداريم. لازمه برخورداري از يک زندگي متعالي و اثربخش، داشتن تکيه گاهي محکم است. تنها در زماني احساس آرامش کنيم که تکيه بر جايي امن و ايمن داريم، جايي که دچار تغييرات نميشود و طوفان حوادث آن را دگرگون نميکند. |
در جريان زندگي خويش كه بخشي از آن در سازمانها، محيطهاي خانوادگي و يا در كنار دوستان سپري ميشود، گاهي نيازمند برگزاري جلسات براي اتخاذ تصميمات جديد هستيم. اگرچه گهگاه در تصور مردم، برگزاري جلسات به عنوان يك عمل غيركارا مطرح ميشود اما بهرهگيري درست و اصولي از آن ميتواند بسيار اثر بخش باشد. به همين علت هر نشستي در خانواده و يا با دوستان و يا در محل كار و نظير اينها ميتواند زمينهيي براي شروع يك تصميم گيري ارزشمند باشد.
ادوارد دوبونو پدر تفكر خلاق در كتاب «شش كلاه تفكر» يك روش خلاقانه ارايه ميكند و از طريق آن ميكوشد نشست افراد به دور يكديگر را به اقدامي ثمربخش و كارا تبديل كند.
«دوبونو» سعي ميكند به كساني كه به دور هم جمع ميشوند،بياموزد كه به تفكر خود نظم دهند و آنگاه در اين ميان، به راههاي خلاقانه بيانديشند و با يك هماهنگي مدبرانه نتايج را طبقهبندي و اولويتبندي كرده و در تصميمگيريها از آن استفاده كنند.
اگر شما ميخواهيد با تكنيك شش كلاه تفكر در جلسات قدم بگذاريد،بهتر است اين مقاله را بخوانيد و آنگاه عمل كنيد: تصور كنيد به يك جلسه قدم گذاشتهايد و شما مسوول نظمدهي، هدايت و نتيجهگيري از آن جلسه هستيد، در اينجا كلاه آبي را بر سر شما خواهند گذاشت، زيرا هنگامي كه كسي كلاه آبي را بر سر ميگذارد بايد به موارد زير دقت كند.
1 رنگ آبي نماد آسمان آبي رنگ است كه چتر آن بر همه جا گسترده شده است و كسي كه كلاه آبي بر سر خود ميگذارد بايد بتواند افكار جاري در محيط جلسه را در ذهن خود به جريان درآورد و نظم و تمركز دهد.
2 كلاه آبي همچون يك نرمافزار است كه تلاش ميكند به تفكركردن جمع، جهت دهد و با برنامهيي مشخص آن را به سرانجام برساند و گويي همچون يك كارگردان تفكر ما را هدايت ميكند.
3 با كلاه آبي اولويتها و محدوديتها تعيين ميشود. به هرحال فرد خوششانسي هستيد كه كلاه آبي بر سر شما قرار ميگيرد و اگر مدبرانه عمل كنيد ميتوانيد به انجام يك تصميم خوب موفق شويد. اكنون بر روي صندلي خود بنشيند و موضوع و يا مشكل مورد بحث را بر روي تختهسياه بنويسيد. در نخستين اقدام و با هدايت شما همه اعضا بايد كلاه سفيد را بر سر بگذارند و در مورد موضوع بيان شده بيانديشند. هنگامي افراد همگي تصميم مي گيرند با كلاه سفيد تفكر كنند بايد به نكات زير توجه كنند:
1- كسي كه كلاه سفيد بر سر ميگذارد بايد بطور موقت عقايد و نظراتش را به بايگاني ذهنش بسپارد.
2- هر آن چيزي كه از اطلاعات محض در مورد موضوع يا مشكل مورد بحث ميدانيد بيان كنيد.
3- «ادوارد دوبونو» در اين باره ميگويد: چنين فردي همچون كودكي است كه محتويات جيب خود را بر روي ميز خالي ميكند.
4- هنگامي كه كلاه سفيد را بر سر ميگذاريد، نبايد به چيزهايي كه شامل الهامات ،قضاوتهاي متكي به تجارب گذشته، عواطف، احساسات و عقايد است توجه كنيد و تنها بايد همچون يك رايانه، فقط اطلاعات ارايه كنيد. حال شما بايد اطلاعات به دست آمده از حاضرين در جلسه را كه به واسطه تفكر با كلاه سفيد ارايه شده است را جمعبندي كنيد و اعضاي جلسه را وارد مرحله بعد كنيد تا با گذاشتن كلاه قرمز بر سر، شروع به تفكر كنند .
هنگامي كه حاضرين ميخواهند با كلاه قرمز در مورد موضوع مورد نظر تفكر كنند بايد به نكات زير توجه كنند:
1- اجازه دهيد احساسات و عواطف بر وجود شما حاكم شده و به زبان درآيند و هركسي ميتواند از الهامات و دريافتهاي ناگهاني خويش سخن گويد و ديگر نيازي به استدلال نيست. اگر به احساسات اجازه بروز ندهيم بدون شك ناخواسته و بدون دقت نظر، در تصميمگيريها وارد شده و چه بسا سبب بروز مشكلاتي براي ما شوند.
2- هنگامي كه از كلاه قرمز استفاده ميكنيم از قويترين احساسات خود نظير ترس و نفرت گرفته تا احساسات ظريف نظير ترديد و سوءظن بايد سخن به ميان آوريم و به گفته «دوبونو» بايد همچون آينهيي شويم كه احساسات با تمام پيچيدهگيهايش بيان شوند. بدون شك احساسات نقش مهمي در زندگي انسان دارند و چه بسا سبب ايجاد هدفهايي نيز در زندگي ما شوند. شما با كلاه قرمز ممكن است چنين جملاتي را به زبان آوريد: «اگرچه همه آمارها و اطلاعات احتمال موفقيت ميدهد اما احساسم ميگويد،موفق نميشويم» و يا بگوييد: «اگرچه اطلاعات و آمار احتمال موفقيت نميدهند اما احساسم ميگويد، موفق ميشويم» پس از اينكه تمام نظرات اعضاي جلسه ارايه شد، شما اقدام به جمعبندي تراوشات فكري حاضران كرده و آنگاه به مرحله بعد قدم بگذاريد و اجازه دهيد حاضران كلاه سياه را بر سر بگذارند.
با گذاشتن اين كلاه بر سرنبايد احساسات منفي بدون منطق بيان شوند بلكه فرد بايد ديدگاههاي منفي خود را در خصوص مشكل يا موضوع مورد بحث به صورت منطقي بيان كند. بدون شك اگر از اين كلاه بخوبي استفاده شود،ميتواند ما را از مخاطراتي كه در آينده از چشمان ما دور ميماند آگاه كند. ما بايد به خاطر داشته باشيم امروزه بسياري از مردم كلاههاي سياه رنگي بر سر ميگذارند كه تنها با احساسات منفي همراه است كه در آن از منطق خبري نيست. منفيبودن اصولا آسانتر است. زيرا خراب كردن از درست كردن آسانتر است. تفكر منفي به گفته «دوبونو» جذاب است، زيرا دستاوردهاي آن را ميتوان به فوريت مشاهده كرد. اثبات خطاي ديگران براي ما رضايت در پي دارد و حمله كردن به يك ديدگاه در ما احساس برتري ميبخشد و برعكس ستودن يك نظر سبب ميشود در خود احساس كنيم با فرد برتري روبرو شدهايم.
اصولا در اين مرحله، افراد بايد اشتباهات و خطاها و موارد نادرست موجود در موضوع يا مشكل مورد بحث را مطرح كنند و نتايج بحثهاي ارايه شده توسط شما جمعبندي شده و در نهايت ثبت شود و آنگاه بار ديگر اجازه دهيد حاضران كلاه زرد را بر سر خود بگذارند و شروع به تفكر كنند.
زرد نماد آفتاب است و آفتاب شروعي براي سازندگي، شادابي و خوشبيني است. گويي هر جا سراغ از خورشيد گرفته ميشود گرمي زندگي و زايشي ديگر در ميان است و تفكر مثبت بايد به همراه كنجكاوي و شادماني و سرور و تلاش براي درست شدن كارها باشد. فرد با گذاشتن كلاه زرد تلاش ميكند به نكات ارزشمند و مثبت موضوع بنگرد.
اصولا افكار سازنده به سوي مثبتگرايي تمايل دارند. يكي از تمريناتي كه فرد با كلاه زرد ميتواند انجام دهد بهرهگيري از تجربيات ارزشمند گذشته است. كلاه زرد در ابتدا درصدد كشف فوايد موجود در موضوع مورد بحث است و هر آنچه ميكاود، بيان ميدارد. اكنون بار ديگر به جمعبندي نظرات به دست آمده بر اثر كلاه زرد بپردازيد.
اكنون حاضران بايد كلاه سبز را بر سر بگذارند. كلاه سبز، كلاه خلاقيت است. سبز، رنگ باروري است و همچون دانهيي است كه هنگامي كه دردل خاك ميرويد،روزي به درختي تناور و سرسبز تبديل ميشود هنگامي كه افراد كلاه سبز را بر سر ميگذارند، بايد به راههاي نو بيانديشند كه ميتواند در آن موضوع مورد نظر اثرگذار بوده و به تصميم گيريهاي خلاقانه منجر شود.
شما با اين كلاه علاقهمند هستيد در راه تغيير قدم بگذاريد و تحول را در آغوش بگيريد. نظرات جديد و بديع ارايه كنيد و جرقه خلاقيت را از ذهن خود به بيرون رها كنيد.
هرگاه تمامي اين راهها با بنبست روبرو شد اكنون بايد به مدد خلاقيت راههاي جديدي را كشف كنيد. خلاقيت شامل انگيزش، كندوكاو و پذيرش خطر است.
هنگامي كه حاضران كلاه سبز را بر سر ميگذارند، فرصتي مييابند كه مغز را از روزمرگي بيرون آورده و به جستوجوي چيزهاي كشف نشده هدايت كنند. حال فرصتي به حاضران دهيد تا ايدههاي نو ارايه كنند و آنگاه به
ibdanyal@yahoo.com

|
|
|
رابطه ميان انسان و ترس ، همچون رابطه دو همسايه است که هر دو ديوار به ديوار در کنار هم زندگی می کنند و وجود آنها به يکديگر گره خورده است و حيات آدمی نيز به وابسته به این ارتباط تنگاتنگ است و در مواردی نيز نزديکی اين دو ممکن است خود به مشکلی تبديل شود. گوهر وجودی انسان بسيار ارزشمند است و لذا کوچکترين توهين ها وجود ش را آشفته می کند زيرا می ترسد که جايگاه والای خويش را که در نظام خلقت بالاترين مرتبه است از دست بدهد و حتی کسانی که گوهر درونی خويش را شکسته خورده می پندارند ، سعی می کنند آن را به گونه ای پنهان کنند .شکست در زندگی ، هميشه دغدغه خاطر انسان بوده است به همين علت بسياری از انسانها ترجيح می دهند کمتر تجربه کنند و حتی ظاهر خود را به گونه ای جلوه دهند تا کمتر احساس شکست بکنند.زيرا در دوران کودکی ، کوچترين اشتباهات ،باران سرزنش ها و تحقيرها را به همراه داشته است ، به همين خاطر در بزرگسالی کمتر به سوی تجربه کردن پيش می روند، اگر انسانها تجربیات جديد کسب نکنند ، بيشتر منتظر خواهند ماند تا کسی به تجربه جديدی دست يابد تا به دنبال او روانه شوند و اين ممکن است جامعه ای را از پيشتاز بودن و متفکر بودن باز دارد. پس بخاطر داشته باشيم اگر با علم و دانش تصميم گرفته ايم راه جديدی را برای زندگی کردن يا کار کردن انتخاب کنيم و تمامی مشورت های خود را نيز انجام داده ايم ، نبايد از شکست ترس داشته باشيم و اگر دچار شکست نيز شديم ، بدانيم که به تجربيات جديدی دست يافته ايم که باعث خواهد شد بار ديگر با تفکر به زندگی خویش بنگريم و به جستجوی راههای جديدتری بپردازيم و ديگر اين شکست نيست بلکه ترس ما از نگاه ديگران است که آن را شکست می پندارند. ibdanyal@yahoo.com |

|
|
|
هنگامي كه از تخيل نام ميبريم، ناخودآگاه ممكن است احساس كنيم در جايي ماوراي دنياي حاضر سفر ميكنيم كه ميتواند آيندهيي دور، گذشتهيي مرموز، مكانهاي عجيب و غريب و يا سرزمينهاي شعر و قصه باشد كه همه آنها در نظر ما شگفتانگيز و غيرقابل باور به نظر ميآيند. اين قدرت افسانهيي كه ويژه انسان است زمينهساز اختراعات و ابداعات و آفرينشهاي ادبي و هنري بوده است. ژول ورن بيان ميكند: «هر موضوعي كه يك نفر تصور كند، ديگران ميتوانند آن را به واقعيت تبديل كنند.» و اين موضوع نشان از اهميت قدرت تخيل است. در بعضي مواقع شما در جايي آرام گرفتهايد، افكارتان همچون پرندهيي سبكبال به پرواز درميآيد و در آسمان خيال به اين سو و آن سو سفر ميكند و گاهي نيز ممكن است اين حالت زماني براي شما رخ دهد كه در ميان جمعي از انسانها نشستهايد و يا در مسيري به سفر ميپردازيد و يا اينكه به فعاليتي مشغول هستيد. اين تجربه براي همه انسانها آشناست و هر روزه با آن روبرو ميشوند و به اين تخيل، تخيل غيرفعال ميگويند. در اين حالت انسان اگرچه اراده آن را دارد كه از آن رهايي يابد اما بيشتر ترجيح ميدهد كه با اين پرنده ذهن، همراه باشد. وجود چنين تخيلي در حد كم چه بسا براي سلامتي انسان مفيد است زيرا در مواقع سختي و ناراحتيها انسان ميتواند با كمك اين پرنده درون، كمي از مشكلات فرار كند و فرصتي بيابد تا ذهن فرسوده نشود، اما اگر بيش از حد تكرار شود و وقت زيادي از انسان را بگيرد، آدمي را ناتوان ميسازد و سبب ميشود به جاي آنكه آدمي با مشكلات دست و پنجه نرم كند سعي كند با اين پرنده خيالي از مشكلات فرار كند. گاهي نيز شما به خواب ميرويد، خود را ميبينيد كه بدون اراده و عدم وابستگي به زمان و مكان همچون اسيري در دستان يك پرنده نيرومند خيالي، به همه جا پرواز ميكنيد و چه بسا به جاهايي ميرويد كه روحتان آزرده مي شود اما كاري نميتوان كرد چون اراده آدمي در زنداني به اسارت افتاده است. شما در اين مرحله در رويا بسر ميبريد و تنها با بيدار شدن قادريد از آن رهايي يابيد و گاهي آدمي با رويا با پديدههايي روبرو ميشود كه براي او جالب و چه بسا توليد كننده افكار نو باشد اما وقوع اين وضعيت بسيار به ندرت رخ ميدهد. اكنون شما بايد با يك نوع تخيل ديگر نيز آشنا شويد و آن تخيل فعال است كه باعث شكلگيري دستاوردهايي ميشود كه براي زندگي انسان تحول ساز است. ويليام بليك بيان ميكند: «هرگاه بتوانيم از نيروي تخيل به همان اندازه استفاده كنيم كه از نيروي بصري استفاده ميكنيم هر كاري امكانپذير است.» |
يكي از شرايط لازم براي پديدار شدن افكار نو،وجود آرامش براي مغز است. اين عضو اسرارآميز در درياي آرامبخش درون آدمي ميتواند با قلاب خويش به جستوجوي افكار نو پرداخته و به سوي خلاقيت حركت كند. انسانها در يك محيط به دور از اضطراب و تنش،فرصت لازم را مييابند كه بهتر تفكر كنند و برعكس،در يك محيط پرتنش كه ابرهاي نگراني و بدبيني حضور دارند،مغز ،تمامي انرژي خويش را براي حفظ و موجوديت صاحب خود به كار ميبرد و ديگر مجالي براي انديشيدن نخواهدداشت به همين خاطر لازم است انسانها بكوشند در جامعه شرايطي پديد آيد كه در بستر آن مغز بينديشد و تكامل يابد و سببساز افكار نو شده و شرايط براي سازندگي در جامعه مهيا شود. با افزايش سپردهگذاريهاي اخلاقي ميتوان شرايط را براي شكلگيري يك محيط آرامبخش در جامعه فراهم كرد. هنگامي كه در يك بانك سپردهگذاري مالي ميكنيد،پول را از خود دور كرده و آن را در جايي ميگذاريد كه بطور موقت به آن دسترسي نداريد و چه بسا،احتياجاتي داشته باشيد كه نتوانيد آنها را برطرف كنيد،اما با گذشت زمان اين سپردهها افزايش مييابد ،به گونهيي كه متوجه ميشويد با كمك آن ميتوانيد يك احتياج بسيار مهم و ضروري خود را برطرف كنيد. اما اگر شما از سپردههاي خود به مرور برداشت كنيد ،اگرچه با خرج كردن پول خود به نيازهاي خويش پاسخ ميدهيد اما در يك زمان متوجه ميشويد ،ديگر در حساب بانكي خود پولي نداريد و در صورت وقوع يك مشكل مهم،ممكن است دچار معضلات عديده شويد. در اين دنيا ما علاوه بر حساب بانكي مالي،داراي يك حساب بانكي اخلاقي نيز هستيم ،اگرچه سپردههاي آن به صورت عدد و رقم قابل مشاهده نيست،اما اين موجودي وجود دارد و اثرات اين حساب بانكي بخوبي بر روي زندگي ما و ديگران مشهود است. انسان زماني كه سپردهگذاري اخلاقي ميكند،در ابتدا ممكن است احساس ضرر كند،زيرا مجبور است بطور موقت سود را از خود دور كند اما در اصل او ضرر نكرده است بلكه به موجودي سپردههاي اخلاقي خويش افزوده است. براي مثال كسي كه دروغ ميگويد،بطور موقت چه بسا به سودش تمام شود،اما او در حال برداشت از سپردههاي اخلاقي خود است. با گذشت زمان وقتي سپردههاي اخلاقي او از دست رفت،تازه مشكلات او آغاز ميشود و سبب خواهدشد رضايتمندي دروني خويش را از دست بدهد و درياي آرامش دروني او دچار تلاطم شود و آرامآرام فاصله شخصيت دروني او با آنچه در ظاهر به نمايش ميگذارد،بيشتر ميشود زيرا فرد در تلاش است تا نشان دهد داراي سپردههاي اخلاقي فراوان است و همين موضوع باعث ميشود كه او براي تطبيق دادن اين دو شخصيت،انرژي فرواني را به هدر دهد و لذا شرايط دروني انسان براي تفكر كردن نامساعد شود.
ارنست ديمنه،بيان ميكند «اگر ميخواهيد چيزي اصيل خلق كنيد،خودتان باشيد.»
كاهش سپردهگذاريهاي اخلاقي در جامعه سبب ميشود كه زمينه براي گسسته شدن روابط اجتماعي گسترش يابد و با سست شدن پيوندهاي اجتماعي،شرايط لازم براي بروز خلاقيت در جامعه سختتر ميشود. زيرا فرصتي براي تفكر كرن وجود نخواهدداشت.
حال اين سوؤال در ذهن ما ايجاد ميشود كه در چه شرايطي،ما در حال سپردهگذاري اخلاقي هستيم و در چه شرايطي در حال برداشت از حساب بانكي اخلاقي خود هستيم . توجه به موارد زير ميتواند در اين خصوص به ما كمك كند.
سپردهگذارياخلاقي
عبارت است از:«راستگويي»،
«عطوفت و مهرباني و احترام به ديگران و رعايت ادب در برخورد با ديگران»،
«وفاداري به دوستان و آشنايان و حفظ آبروي آنان»،
«رعايت حقوق ديگران»،
«بيان گفتار با عمل»،
«قبول مسووليت همراه با توانايي»،
«در برابر خطاي ديگران گذشت كردن»،
«امانتداري»،
«پايبندي به عهد و وفا»،
«پذيرش اشتباه خود»،
«رازداري»،
«كمك به ديگران و آموزش آنان جهت خوداتكا شدن بدون چشمداشت»،
«نظم و انضباط در امور»،
«احترام به شخصيت خود و حفظ آن»و
«پاكيزگي و آراستگي»،
برداشت از سپردهگذاري اخلاقي
«دروغگويي»،
«بداخلاقي و انجام رفتارهاي بيادبانه و گستاخانه و تحقير ديگران»،
«غيبت، تهمت، بدگويي درباره دوستان و آشنايان»،
«پايمال كردن حقوق ديگران»،
«بيان گفتار بدون عمل»،
«بدون توانايي قبول مسووليت كردن»،
«انتقامجويي كردن، اشتباه گذشته سايرين را به رخشان كشيدن و موجبات رنجش آنان را فراهم آوردن»،
«خيانت در امانت»،
«شكستن قول و زير پا گذاشتن عهد و وفا»،
«گناه اشتباه خود را به گردن ديگران انداختن»،
«افشاي راز ديگران»،
«ديگران را به هنگام سختي رها كردن»،
«بينظمي و درهم ريختگي در امور»،
«بياحترامي به شخصيت خود» و
«ژوليدگي و غيرآراسته بودن».
اگر سپردهگذاريهاي اخلاقي در يك جامعه افزايش يابد به مرور، آرامش، محبت، خوشبيني و احساس رضايتمندي دروني به همراه امنيت در جامعه توسعه مييابد. همدلي و همبستگيهاي اجتماعي در بين اعضاي جامعه رشد مييابد و انسانها با ديدن يكديگر، به آرامش و شادماني دروني ميرسند و زمينه براي تفكر كردن مهيا ميشود. زيرا انسانها در آرامش فرصت مييابند تفكر كنند و برعكس هنگامي كه سپردهگذاريهاي اخلاقي كاهش يافته و در عوض برداشتهاي اخلاقي افزايش مييابد، روز به روز آسيبهاي اجتماعي گسترش يافته و شرايط جامعه به سوي نابسامانيهاي اجتماعي و عدم امنيت فراهم ميشود و بدبيني و نارضايتي همچون ابرهاي سياه بر بالاي سر مردمان سايه ميافكند و مرغان غم بر سر انسانها آشيانه ميكنند. آنچنان كه هيچ شادي، دل آنان را شاد نميكند. انسانها از كنار يكديگر بودن به آرامش نميرسند و رفتارها، رياكارانه و غيرصادقانه ميشود و شرايط براي آسيبهاي اجتماعي نظير جرم و جنايت، اعتياد، فحشا و خودكشي، متلاشي شدن خانوادهها و نظير اينها مهيا ميشود.
در چنين جامعهيي ديگر نميتوان شاهد بروز خلاقيتها بود و انسانها درگرداب بدبختي فرو ميروند.
ما انسانها مجبوريم با سپردهگذاريهاي اخلاقي شرايط لازم را براي گسترش خلاقيت و نوآوري در جامعه فراهم كنيم تا از اين طريق بتوان انرژي فراواني كه در وجود انسانها وجود دارد رها كرده و در راه سازندگي به كار گرفت. ibdanyal@yahoo.com
****