تبليغاتX
تقدیم به آنانی که منتظر دیگران نمیمانند!
چو گیرد خوی تو مردم سرشتی ! هم اینجا و هم آنجا در بهشتی!

 

 

 

 

 1- اگر براستي  خواهان  يك  سازمان خلاق  هستيد  از خودتان  سوال كنيد ‏، آيا  آماده هستيد  كاركنانتان  با بيان  ايده هاي  خود  سبب  آزار  شما  شده  و يا منشي  شما  با  استدلال  براي  شما  بيان كند  كه نظرات  او از  شما  هوشمندانه تر  است؟ پس  در ابتدا در اين خصوص  فكر كنيد.

 2-به اين موضوع توجه داشته باشيد  كه شما  داراي  يك  سازمان  تقريبا  خلاق  هستيد ‏ شما كاركناني  داريد  كه قابليت هاي نهفته اي  داشته  و داراي  ايده هاي فراوان  هستند ، آنها  ايده هاي  خود را به هنگام صرف ناهار  ، نوشيدن  قهوه و چاي  و يا در هنگام  شستشوي  دست و صورت  به يكديگر منتقل مي كنند  و در صورتي  كه به طور فعالانه  در زمينه ارتقاء خلاقيت   در سازمان تلاش نکنيد ، تمامي  اين ايده ها، هنگامي كه آنان  به پشت ميز كارشان  برمي  گردند ‏، فراموش  خواهند  شد .

 3-ايجاد امنيت  نماييد ، اين نكته اهميتي  ندارد  كه  كاركنان سازمان شما چقدر خلاقند ‏ بخاطر داشته باشيد  در صورتي  كه آنان  اعتماد به مديريت  شما نداشته باشند ، ايده هاي  خود را منتقل  نخواهند  كرد  و دو دليل  براي  اين كار  وجود دارد.

-بيان  ايده هاي  نو  با خود  مخاطراتي  را به همراه  دارد،  چه  بسا ممكن است  عده اي ، بيان كنند ه  ايده را تحقير  نمايند  و يا آناني كه علاقمند  به تغييرات  نيستند  به مخالفت  با كساني  بپردازند  كه  ايده هاي  خود را بيان  كرده اند ‏،  لذا در  صورتي  كه اعتماد وجود نداشته باشد ، كاركنان  ايده هاي  خوب خود را بيان نخواهند كرد.

-ايده هاي خوب  اغلب داراي  ارزش  بسيار زياد  هستند و اگر  كاركنان  اعتماد به مديريت نداشته باشند ، تمايلي  ندارند تا چنين منفعتي

  نصيب   سازمان  شود و چه بسا  يك  شانس  بسيار خوب  براي  آنان  باشد  كه ايده هاي  با ارزش  خود را  براي   خويش  استفاده كرده  و از

   اين   طريق  حتي  يك  شركت  براي  خود  ايجاد نمايند.

4-شرايطي  را در  سازمان  پديد آوريد  تا ارتباطات  تسهيل  شده  و ايده ها  در  سازمان   به گردش  درآيند  و مديريت  نيز با جديت  آنان را تحويل گرفته و مورد بررسي  قرار دهد و اين مي  تواند  از  طريق سيستم  مديريت  ايده هاي  شغلي  انجام  شود.همچنين  مي  توان  در سازمان  ديوار  ثبت  نظرات  را ايجاد نمود تا هركسي كه ايده اي به ذهنش مي رسد  آن را  با نام  خود بر روي آن ثبت  نمايد.

5- شرايطي  را ايجاد نماييد  كه افراد  در بيان  ايده ها  مشاركت نمايند .يك ايده  اغلب نوك  يك  كوه  يخ ايت  كه اگر كاركنان  با يكديگر همكاري  نمايند  ‏ اين ايده  توسعه يافته و از  يك ايده خوب  به  يك ايده  بسيار ازشمند  تبديل خواهد  شد

 6- يقين حاصل نماييد  كه تمامي  كاركنان  در كليه واحدهاي  سازمان  مي توانند  در شركت دادن  ايده هاي  خود و توسعه آنها مشاركت  نمايند .اگر تصور مي كنيد  تنها كاركنان  بازاريابي قادرند در زمينه بازار يابي  ايده هاي نو ارائه نمايند  ، تنها ايده ها ي معمولي نصيبتان  خواهد  شد ، شايد تعجب  كنيد  كه كاركنان  حسابداري ، منابع انساني  و حتي  كاركنان رستوران  نيز مي توانند  ايده هاي  خوبي   در زمينه بازاريابي  ارائه نمايند .

7-اگر كاركنان  شما  ايده هاي  خوبی  ارائه مي كنند  به آنها پاداش  دهيد  و اين پاداش  تنها  پول نخواهد بود ، دادن مرخصی ، هدايا ، گواهی و يا تشويق  از طرف مديرعامل سازمان می تواند  بسيار ارزشمند  باشد.البته پاداش ها می توانند پول و يا حتی پول ناشی  از بکارگيری ايده ها باشد ، بخصوص سهيم کردن  کارکنان  در منافع ناشی  از  بکارگيری  ايده ها بسيار مهم خواهد بود  زيرا بجای اينکه آنان در پی تخريب سازمان باشند به دنبال ارائه ايده های خوب و عملی ساختن آنها خواهند بود .

8- هيچ گاه  کارکنان  را بخاطر  ايده های  نامناسب  تنبيه نکنيد، حتی  يک خنده ممکن است  بطور جدی  سبب کاهش  اعتماد به نفس  شخصی  شود که فردا  می  تواند ايده ای  بسيار عالی  ارائه نمايد . کارکنان خلاق در تمامی  زمانها دارای  ايده هستند گاهی  اوقات بعضی  از  ايده های آنها  نامناسب اند  و بعضی اوقات  بسيار هوشمندانه هستند  لذا با تنبيه  افراد خلاق اين ايده ها از دست خواهند رفت .

9-خيلی بر روی تحقيقات و تحليل ها تکيه نکنيد، اگرچه  آنها در جای  خود دارای  ارزش  بوده  و واقعا وجود آنها  در قرن 21 بسيار  ضروری  است  اما بزرگترين ايده ها معمولا از  طريق الهام به دست آمده اند .

10- بخاطر داشته باشيد  خلاقيت  يک سرمايه گذاری  بلند مدت  است و منافع آن در کوتاه مدت به  سازمان  بازنمی گردد ، اگر سازمان  شما خلاق نيست ، زمان  خواهد برد  تا کارکنان  با روش  های  جديد  فکر کردن  آشنا  شده  تا نحوه رفتار و  روش توليد کردن  آنها  تغيير کند.پس  زمانی  که ايده ها به جريان  افتد ، آنها بايد  به مرحله  عمل برسند و اين نيازمند زمان است . اما در گذر  زمان نتايج و منافع اين سزمايه گذاری قابل توجه خواهد بود، لذا برخيز و برای رسيدن به اين هدف حرکت کن.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 18:3  توسط حمیدرضا خوشنویس  | 

 

 

 

 

با وجود آنکه گاهی اوقات بعضی چيزها را فراموش می کنيم ، اما میتوان  گفت رو.ش ها یی وجود دارد که باکمک  آنهامی توان حافظه  خود را تقويت  کنيم . باوجود يک حافظه قویتر، بهتر می توانيم فعاليت های روزانه خودرا انجام دهيم و از طرفی قادرخواهيم بود ،مغز خودرا دربرابربيماری آلزايمر محافظت کنيم. تحقيقات انجام شده در طول سالهای اخير نشان می دهد کسانی که فعاليت های فکری انجام می دهند ، کمتر در معرض خطر ابتلا به آلزايمر قراردارند و از طرفی حيواناتی که مغز آنها بيشتر تحريک می شود ، مرکز حافظه بزرگتری دارند.شما نيز می توانيد با انجام تغييرات کوچکی در زندگی خود علاوه برآنکه حافظه خودرا تقويت نماييد از بروز بيماری آلزايمر نيزپيشگيری کنيد.   

مراحل زير می تواند شروعی برای اين  تغييرات محسوب شود.

 

مرحله   اول : ازميزان تنش ها بکاهيد

تنش زياد برای مغز  مضر است ، مطالعات نشان میدهدحیواناتی که بطور دائم در معرض تنش قرار دارند ، از سلولهای حافظه کمتری برخوردارند .توجه به  نکات زير می تواند درکاهش فشارهای روانی وتنش ها موثر باشد.

1-   در طول روز ،زمانی را برای کاهش تنش  قرار دهيد نظيراختصاص دو دقيقه برای تمرين  تنفس عميق ولحظاتی برای تمرين يوگا

2-   ميزان خواب خودرا افزايش دهيد .

3-   از مصرف نوشيدنی های کافئين دار بکاهيد.

4-   به طور مرتب ورزش کنيد.

5-   سعی کنيد توقعات خود را از زندگی با واقعيت ها تطبيق دهيد.

6-   بخنديد و شاد باشيد.

 

مرحله دوم : ورزش ذهنی داشته باشيد

ورزش  ذهنی  نقش يک جک را برای مغز  شما بازی  می کند  و گوِيی با آن می توانید  مغز  خود را از جا تکان دهید . فعالیت  های  ذهنی  نظیر حل جدول ، یک مسئله نیمه مشکل ، معمای تصویری  و کلامی  و نظیر اینها به  گونه ای  که بطور لذت بخش  انجام شوند. سبب فعال شدن  ذهن  شما می  شوند.

 

مرحله سوم : رژیم غذایی سالم برای مغز 

تغذیه نقش مهمی در سلامت  مغز بر عهده دارد.

-شما باید  فعالیت های خود را با مقدار مواد غذایی مصرفی  تنظیم  نمایید در غیراینصورت مواد غذایی که بیشتر از  نیاز شما مصرف شود سبب   ابتلا شما به بیماریهایی نظیر دیابت و فشارخون می شود.

-در مورد مصرف چربیها دقت نمایید.چربی ها نظیر امگا 3 ، روغن زیتون ، روغن ماهی و گردو برای  بدن  مفید  هستند ، اما خوردن  چربی  حیوانات  می تواند  برای  سلامتی  مضر باشد.

-غذاهایی را مصرف کنید  که حاوی  آنتی  اکسیدان هستند.مطالعات  نشان می دهد  حیوانات آزمایشگاهی  که غذاهای حاوی  آنتی  اکسیدان  مصرف می کنند قابلیت ذهنی بالاتری دارند. غذاهایی که حاوی ویتامین C و هستند و همچنین  میوه جات و  سبزیجات  برگ سبز حاوی آنتی اکسیدان هستند.

-در مورد  مصرف کربوهیدراتها که می خورید دقت کنید غذاهایی فوری و فرآوری شده  می توانند  به یکباره قند خون شما را افزایش دهند و این خود بر مغز تاثیر گذار بوده می تواند  خطر ابتلا  به دیابت  را افزایش  دهد.

مرحله چهارم : ورزش کنید

سلامت جسم  بر سلامت  مغز تاثیر گذار است .مطالعات اخیر نشان می دهد که رابطه ای  میان فعالیت های  فیزیکی  و کاهش آلزایمر وجود دارد. یک ورزش آئروبیک  که به همراه نرمش های کششی و ریتم موزیک اجرا می شود ، در صورتی که خطر صدمه به سر را در پی نداشته باشد ، می تواند تاثیر خوب بر سلامت  ذهن شما داشته باشد

مرحله پنجم : تغییر شیوه زندگی

دارا بودن یک حافظه قوی  در طول دوران زندگی  نیازمند انجام تغییرات در شیوه  زندگی است ، توجه به نکات  زیر علاوه بر موارد گفته شده قبلی ، می تواند در این رابطه موثر باشد:

1- در صورت اعتیاد به سیگار ، آن را ترک کنید  و از  مصرف الکل اجتناب کنید.

2-هدفمند زندگی کنید  و در فعالیت های اجتماعی  حضور داشته باشید.

3- در صورت ابتلا به بیماری  ، از  طریق پزشک آن را درمان کنید.

4- برای جلوگیری  از فراموشی ، امور خود را سازماندهی  کنید  ، برای مثال  با نصب  قلاب هایی در آش÷زخانه  ، کلیدهای  درها را در آنجا نصب کنید و یا وسایل مورد نیاز خود را در مکان های مشخص  و ثابت قرار دهید  و یک دفترچه  یاداشت  تاریخ دار داشته باشید  تا از طریق آن  بتوانید  نکات مورد نیاز خود را یادداشت  کنید  و همیشه به خاطر داشته باشید .

در پایان در صورتی که با انجام اقدامات گفته شده ، مشکل کم حافظه بودن شما  برطرف نشد ، با یک پزشک مشخص مشاوره نمایید.

                                       ibdanyal@yahoo.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 17:58  توسط حمیدرضا خوشنویس  | 

 

 

 

 

انسان‌ پژوهشگر كسي‌ است‌ كه‌ لحظه‌ به‌ لحظه‌ به‌ سمت‌ و سويي‌ حركت‌ مي‌كند كه‌ ديوارهاي‌ جهل‌ خويش‌ را مي‌شكند و در محدوده‌يي‌ تازه‌ قدم‌ برمي‌دارد و به‌ همين‌ علت‌ است‌ كه‌ يك‌ احساس‌ رضايت‌ دروني‌ نسبت‌ به‌ خويش‌ خواهدداشت‌، زيرا احساس‌ مي‌كند امروز او از ديروز او برتر است‌ و چنين‌ انساني‌ است‌ كه‌ مي‌ تواند براي‌ جامعه‌ خويش‌ اثرگذار و ثمربخش‌ باشد. انسان‌ پژوهشگر بايد به‌خاطر داشته‌ باشد،كه‌ سرنوشت‌ آدميان‌ به‌ هم‌ گره‌ خورده‌ است و هر روز كه‌ مي‌گذرد اين‌ وابستگي‌ شديدتر مي‌شود ، لذا هرگاه‌ در جست‌وجوي‌ يافتن‌ پاسخ‌ سوالات‌ و حل‌ مشكل‌ خويش‌ است‌، هيچگاه‌ راه‌حلي‌ را برنمي‌گزيند كه‌ سبب‌ شود مصيبتي‌ بر ديگران‌ تحميل‌ شود،زيرا با اين‌ نيت‌ انساندوستانه‌ است‌ كه‌ آدمي‌ مي‌تواند با صبر و شكيبايي‌ به‌ جست‌وجوگري‌ خويش‌ ادامه‌ دهد و بهترين‌ پاسخ‌ را بيابد،زيرا انساني‌ كه‌ در پي‌ سعادتمندي‌ ديگران‌ است‌،انگيزه‌يي‌ در او شعله‌ور مي‌شود كه‌ به‌ روح‌ جست‌وجوگري‌ او نيرو مي‌بخشد. زيرا انسان‌ در اين‌ شرايط‌،خود دروني‌ خويش‌ را باور دارد و به‌ انسانيت‌ خويش‌ افتخار مي‌كند و همين‌ امر انگيزه‌يي‌ قوي‌ براي‌ به‌ حركت‌ درآوردن‌ انسان‌ است‌.

 انسان‌ پژوهشگر كسي‌ است‌ كه‌ رسالت‌ خويش‌ از زندگي‌ كردن‌ را مشخص كرده‌ و بر پايه‌ احساسات‌ ديگران‌ زندگي‌ نمي‌كند و او براي‌ رسيدن‌ به‌ اهداف‌ خود،در جست‌ وجوي‌ كشف‌ بهترين‌ راههاي‌ ممكن‌ است‌ و از پژوهش‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ اهداف‌ خود استفاده‌ مي‌كند. انسان‌ پژوهشگر تنها يك‌ دانشمند يا فرد داراي‌ تحصيلات‌ عاليه‌ نيست‌،همه‌ كس‌ مي‌تواند به‌ اين‌ مرحله‌ دست‌ يابد و چه‌ بسا فرد كم‌سوادي‌ كه‌ به‌ واسطه‌ ذهن‌ جست‌وجوگر خود بتواند علم‌ و تجربه‌ خويش‌ را افزايش‌ داده‌ و به‌ نكات‌ مهمي‌ برسد كه‌ يك‌ تحصيلكرده‌ قادر به‌ درك‌ آن‌ نباشد، اما براي‌ رسيدن‌ به‌ اين‌ مرحله‌ بايد زحمت‌ كشيد. بايد با علم‌ پژوهش‌ آشنا شد و راههاي‌ درست‌ پژوهش‌ كردن‌ را با كمك‌ صاحبنظران‌ اين‌ علم‌ و با مطالعات‌ مستمر فرا گرفت‌ و در اين‌ مرحله‌ است‌ كه‌ فرد درمي‌يابد هر قدمي‌ كه‌ برمي‌دارد چقدر بايد با دقت‌ و فراست‌ همراه‌ باشد.

 انسان‌ پژوهشگر بايد مهارت‌ هاي‌ مربوط‌ به‌ خلاقيت‌ و تفكر خلاق‌ را فرا بگيرد تا بتواند با نوآوري‌ به‌ نكات‌ تازه‌يي‌ دست‌ يابد و به‌ گفته‌ اقبال‌ لاهوري‌ «وقتي‌ نيروي‌ زاينده‌ خلاق‌ فرد يا جامعه‌يي‌ از بين‌ مي‌رود،زندگي‌ تكراري‌ و بي‌حاصلي‌ پديد مي‌آيد كه‌ سبب‌ مي‌شود اين‌ انسانها راه‌ ساده‌ قراردادها و حصر فكري‌ را انتخاب‌ كنند»، كه‌ اين‌ خود محدودكننده‌ رشد جامعه‌ است‌.

انسان‌ پژوهشگر بايد مهارتهاي‌ ارتباطي‌ را فرا بگيرد و ياد بگيرد كه‌ بخوبي‌ با ديگران‌ ارتباطي‌ صادقانه‌ برقرار كند آنچنان‌ كه‌ ميان‌ او و ديگر انسانها جرياني‌ از علم‌ و دانش‌ به‌ حركت‌ درآيد. به‌ گفته‌ حضرت‌ علي‌ (ع‌): «انديشه‌ها را به‌ يكديگر بزنيد تا درستي‌ و حقيقت‌ زاده‌ شود»، با برخورد انديشه‌ها، دانسته‌هاي‌ جديد شكل‌ مي‌گيرد و با انتقال‌ آنها ميان‌ انسانها، معماهاي‌ پژوهش‌ حل‌ مي‌گردد.

 انسان‌ پژوهشگر، فوت‌ كوزه‌گري‌ خود را به‌ ديگران‌ منتقل‌ مي‌كند. امروزه‌ ديگر نمي‌توان‌ با يك‌ فوت‌ كوزه‌گري‌ زندگي‌ كرد، ما نيازمند هزاران‌ فوت‌ كوزه‌گري‌ براي‌ زندگي‌ كردن‌ هستيم‌ و پنهان‌ نگه‌ داشتن‌ دانسته‌هاي‌ ارزشمند در وجود آدمي‌ تنها منجر به‌ دفن‌ كردن‌ آنها مي‌شود. انسانها با هديه‌ كردن‌ تجربيات‌ گرانقدرشان‌ به‌ يكديگر، زمينه‌ را براي‌ ايثارگري‌ در علم‌ و دانش‌ پديد مي‌آورند و اين‌ مرحله‌ سرآغاز پديد آمدن‌ جرقه‌هاي‌ خلاقيت‌ و نوآوري‌ در بين‌ جامعه‌ است‌ و همين‌ امر فرهنگ‌ پژوهشگري‌ را در جامعه‌ گسترش‌ مي‌دهد.

انسانهايي‌ كه‌ تفكرات‌ نو و بكر  خود را در مغز خويش‌ نگهداري‌ مي‌كنند در اصل‌ به‌ مغز مي‌آموزند كه‌ ديگر نوآوري‌ نكند و به‌ گفته‌ «ارنست‌ ديمنه‌» از پايه‌گذاران‌ آموزش‌ و پرورش‌ فرانسه‌، «زماني‌ كه‌ فكري‌ نو در مغز باقي‌ مي‌ماند و رها نمي‌شود، گويي‌ همچون‌ دانه‌يي‌ از يك‌ زنجير است‌ كه‌ از مغز اگر بيرون‌ نيايد، دانه‌هاي‌ ديگر زنجير نيز با آن‌ بيرون‌ نمي‌آيند و به‌ عكس‌ هنگامي‌ كه‌ فكري‌ نو به‌ بيرون‌ از مغز هدايت‌ مي‌شود با خود ديگر دانه‌هاي‌ زنجير را نيز به‌ بيرون‌ هدايت‌ مي‌كند و ديگر زنجيره‌ افكار نو در مغز پنهان‌ نمي‌ماند.»

 زماني‌ كه‌ انسان‌ پژوهشگر تصميم‌ مي‌گيرد با نگاهي‌ دقيق‌ و گوش‌هايي‌ حساس‌ به‌ وقايع‌ توجه‌ كند، با گذشت‌ زمان‌، ديدگاه‌هايي‌ كه‌ كسب‌ مي‌كند سبب‌ مي‌شود فاصله‌يي‌ ميان‌ آموخته‌هاي‌ اين‌ فرد با ديگر انسانها پديد آيد و او با دقت‌ بيشتر به‌ پديده‌هاي‌ اطراف‌ بنگرد. اين‌ فاصله‌، فاصله‌ فكر و انديشه‌ است‌ و همين‌ امر سبب‌ مي‌شود كه‌ ديگران‌ با نگاه‌ اين‌ فرد به‌ رويدادهاي‌ اطراف‌ خود نگاه‌ نكنند و به‌ همين‌ علت‌ چه‌ بسا نگاه‌ پژوهشگر و نظرات‌ او در ديدگاه‌ ديگران‌ مسخره‌ و غيرطبيعي‌ جلوه‌ كند و لذا در اين‌ مرحله‌ است‌ كه‌ سدهاي‌ جهل‌ آدمي‌ شكسته‌ مي‌شود و انسان‌ به‌ سوي‌ انديشه‌ و فكر قدم‌ برمي‌دارد و قدرت‌ تحليلگري‌ خود را افزايش‌ مي‌دهد و در اين‌ زمان‌ است‌ كه‌ پژوهشگر بايد صبور و شكيبا باشد و به‌ راه‌ خود ادامه‌ دهد.

انسان‌ پژوهشگر بايد به‌ خاطر داشته‌ باشد، دانشمندان‌ بزرگ‌ كارهاي‌ عظيم‌ خود را در زماني‌ به‌ ثمر رساندند كه‌ غرق‌ در استهزا و تحقير ديگران‌ بودند لذا چنين‌ انساني‌ بايد خود را آماده‌ تحقيرها و استهزاها كند و اين‌ امري‌ طبيعي‌ است‌ براي‌ كشف‌ راه‌هاي‌ نو و يافتن‌ پاسخ‌هاي‌ جديد.

 انسان‌ پژوهشگر بايد به‌ خاطر داشته‌ باشد كه‌ همگان‌ به‌ كاستي‌ها و ناتوانايي‌هاي‌ او پي‌ خواهند برد و چه‌ بسا ناتوانايي‌هاي‌ او را به‌ ريشخند بگيرند، لذا او بايد با شهامت‌ به‌ راه‌ خود ادامه‌ دهد و به‌ رفع‌ نواقص خود بپردازد و در جهت‌ حل‌ معماها بكوشد و در برابر انتقادهاي‌ ديگران‌ بردبار باشد.

 انسان‌ پژوهشگر بايد با ابزارهاي‌ مهمي‌ كه‌ به‌ او در دسترسي‌ به‌ اطلاعات‌ كمك‌ مي‌كنند آشنا بوده‌ و تلاش‌ كند با مهارتهاي‌ مربوط‌ به‌ آنها آشنا باشد. يادگيري‌ يك‌ زبان‌ و آشنايي‌ با اينترنت‌ به‌ او كمك‌ مي‌كند كه‌ علاوه‌ بر كسب‌ تجربيات‌ از مردم‌ ديگر ملل‌، به‌ انتقال‌ افكار خويش‌ به‌ ديگران‌ بكوشد و از اين‌ طريق‌ راه‌ جاري‌ شدن‌ اطلاعات‌ را از ديگران‌ به‌ سوي‌ خود هموار سازد.

 انسان‌ پژوهشگر هميشه‌ از تنبلي‌ در به‌ دست‌ آوردن‌ اطلاعات‌ به‌ دور است‌ و از تصميم‌گيري‌ سريع‌ و عجولانه‌ خودداري‌ مي‌كند زيرا اين‌ تصميمات‌ او را از راهيابي‌ به‌ درك‌ حقايق‌ بازمي‌دارد و اگر او به‌ اطلاعات‌ محدود خود بسنده‌ كند، چه‌ بسا به‌ پاسخ‌هاي‌ گمراه‌ كننده‌ دست‌ يابد كه‌ خود مي‌تواند مشكلات‌ فراواني‌ در پي‌ داشته‌ باشد.

يك‌ انسان‌ پژوهشگر بايد رفتاري‌ اخلاقي‌، متواضعانه‌ و صادقانه‌ داشته‌ باشد تا در نهايت‌ ديگران‌ در ارتباط‌ برقرار كردن‌ با او، علاقه‌مندي‌ نشان‌ دهند و همچنين‌ او را در دستيابي‌ به‌ اطلاعات‌ درست‌ ياري‌ كنند. چه‌ بسا انسان‌ها زماني‌ كه‌ از كسي‌ دل‌ خوشي‌ ندارند و يا از او بيزارند، با اطلاعات‌ غلطي‌ كه‌ به‌ او مي‌دهند، او را به‌ بيراهه‌ هدايت‌ مي‌كنند و به‌ گفته‌ ارنست‌ ديمنه‌ «اگر مي‌خواهيد چيزي‌ اصيل‌ خلق‌ كنيد، خودتان‌ باشيد.»

 انسان‌ پژوهشگر در هر ميهماني‌ و ضيافتي‌ كه‌ شركت‌ مي‌كند آن‌ را مكاني‌ مي‌يابد براي‌ به‌ دست‌ آوردن‌ تجربيات‌ ارزشمند جديد و همچنين‌ انتقال‌ دانسته‌هاي‌ خود به‌ ديگران‌.

انسان‌ پژوهشگر بايد الفت‌ و انس‌ شديد با كتاب‌ داشته‌ باشد و در فرصت‌هاي‌ مناسب‌ در كتابخانه‌ها و كتابفروشي‌ها و نمايشگاه‌هاي‌ كتاب‌ گردش‌ كند و به‌ دنبال‌ كتابهايي‌ باشد كه‌ به‌ حل‌ مشكلات‌ او كمك‌ مي‌كنند.

 انسان‌ پژوهشگر بايد از كلام‌ خويش‌ بخوبي‌ استفاده‌ كند. او بايد به‌ خاطر بسپارد كه‌ گفت‌وگوها زمينه‌ساز دانسته‌ها و تجربيات‌ هستند و او بايد خود را از شر گفت‌وگوهاي‌ بي ثمر و بي‌فايده‌ رها كند.

 انسان‌ پژوهشگر علاقه‌ فراواني‌ به‌ ثبت‌ تجربيات‌ خويش‌ دارد و در هر فرصتي‌ مي‌نويسد و سعي‌ مي‌كند از طريق‌ نوشتن‌ تفكر كند و حتي‌ گاهي‌ اوقات‌ پاسخ‌ سوالات‌ خويش‌ را بيابد.

 السلي‌ رابينسون‌ مي‌گويد: «بزرگترين‌ بيم‌ بشر از تغيير است‌، مردم‌ از افكار جديد، عادتهاي‌ جديد، محيط‌ جديد و روش‌ جديد مي‌ترسند، غافل‌ از آنكه‌ اساس‌ زندگي‌ تغيير و تنوع‌ است‌ و زندگي‌ بدون‌ آن‌ قابل‌ دوام‌ نيست‌، تنها راه‌ زندگي‌ بهتر و طولاني‌تر آمادگي‌ شما براي‌ قبول‌ تغيير و عمل‌ كردن‌ براي‌ تحول‌هاي‌ بزرگ‌ است‌ پس‌ خودتان‌ را عوض‌ كنيد.»

از تغييرات‌ زمانه‌ نمي‌توان‌ فرار كرد، بلكه‌ بايد به‌ مدد مغز و انديشه‌، تغييرات‌ را در جهتي‌ قرار داد كه‌ سبب‌ سعادتمندي‌ انسانها شود و اين‌ تغييرات‌ نيازمند انسان‌هاي‌ پژوهشگر است‌ و به‌ گفته‌ سقراط‌: «جهان‌ بدون‌ تحقيق‌ و تفحص درخور زيستن‌ نيست‌.» بدون‌ شك‌ اگر انسان‌ پژوهشگر به‌ مرحله‌ تعالي‌ خويش‌ برسد، به‌ گفته‌ «لامارتين‌» كه‌ مي‌گويد: «افكار افراد متفكر خودبخود مي‌انديشد»، انسان‌ پژوهشگر  نيز خود به‌ تفكر تبديل‌ مي‌شود، انساني‌ كه‌ براي‌ جامعه‌ خويش‌ گوهري‌ است‌ گرانبها.

ibdanyal@yahoo.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 17:52  توسط حمیدرضا خوشنویس  | 

 

 

 

 به یارى خلاقيت بود كه انسان توانست پس از حدود 50 هزار سال غارنشينى، جريان تحولى را به راه اندازد كه تمدن‏‌ساز شود. البته روند تحول قرن‏‌ها كند يا كم‏‌شتاب بود، ولى از دو سده‌ي پيش با اختراع روش علمي‌ و همگرايى دو موج بنيان‏‌كن انقلاب علمى و انقلاب صنعتى، تحول تمدن بشرى شتاب گرفت.

مي‌‏توان نگاهى يك‏سويه به خلاقيت داشت و آن را مهم‏ترين موهبتى دانست كه بشر را در مسير تحولى پرشتاب و برگشت‌‏ناپذير قرار داده است و با آهنگى تكامل‌‏يابنده به پيدايش چند دوره‌ي تمدنى منجر شده است؛ يا به‌‏عكس، خلاقيت را نفرينى برشمرد كه مجازات انسان در برابر انتخابِ راهِ خوردن ميوه دانايى و رانده شدن از آسايش جاودانه زندگى در بهشت باشد.

اما مي‌‏توان خلاقيت را با نگاهى دوسويه نيز مورد تحليل قرار داد؛ به اين معنا كه خلاقيت را استعداد و توانايي‌اى در انسان تعريف كرد كه جامعه‌ي بشرى را در موقعيتى قرار داده است كه به معناى واقعى كلمه مسئله‌‏آفرين است: هم موهبت و هم نفرين است؛ هم نجات‏‌بخش و هم دشوارساز است. در اين مقاله، نگاهى دوسويه حاكم است و از چنين منظرى خلاقيت مورد بحث قرار مي‌‏گيرد.

 

دستاوردهای  مادى خلاقيت‏

به يارى خلاقيت بود كه انسان توانست پس از حدود 50 هزار سال غارنشينى، جريان تحولى را به راه اندازد كه تمدن‏‌ساز شود. البته روند تحول قرن‏‌ها كند يا كم‏‌شتاب بود، ولى از دو سده‌ي پيش با اختراع روش علمي‌ و همگرايى دو موج بنيان‏‌كن انقلاب علمى و انقلاب صنعتى، تحول تمدن بشرى شتاب گرفت و تا بدان‏‌جا پيش رفت كه امروز شتاب مهارناپذير آن، دغدغه‌‏ها و نگراني‌هايى جدى پديد آورده است. به‌ويژه در دهه‌هاي اخير، دورنماى گسست‌هايى نوظهور در روندهاى تكاملى پديده‏‌ها، به طرزى نگران‏‌كننده در افق آينده ظاهر شده است. متأسفانه، انسان نه تنها هنوز فهم درستى از اين گسست‌ها ندارد، بلكه براى مواجهه با آن‏‌ها نيز چندان آماده نيست. از جمله، خلاقيت باعث شده است كه انسان با فن‏‌آورى جريانى را به راه اندازد كه نتيجه‌ي طبيعى آن پيدايش زيستگاهى درون طبيعت و مصنوع دست انسان است، زيستگاهى كه به سرعت پيش‌‏رونده و به‌‏ظاهر مهارناپذير است و در موارد بسيارى نه تنها از قوانين طبيعت پيروى نمي‌‏كند، بلكه اغلب بر ضد آن نيز عمل كرده است. علايم هشداردهنده‌ي توفان‏‌هاى نامنتظره و ويرانگر چند سال اخير به ما مي‌‏گويند، اين تنها سكونت‌گاهمان ـ كره‌ي زمين ـ را نابخردانه اداره كرده‌‏ايم و آسيب‌‏هايى جدى به آن وارد ساخته‌‏ايم كه جبران‏‌ناپذير است. ما تعادل زيست‏‌بومى زمين را چنان برهم زده‏‌ايم كه اكنون براى مقابله با اين تهديدها آماده نيستيم. افزون بر آن، هر چند به اين حقيقت پي ‏برده‌‏ايم كه انسان جزيى جدايي‌‏ناپذير از طبيعت است و نبايستى در تقابل با آن يا به دور از آن سوداى زيستى متعادل داشته باشد، ولى خود را بيش از پيش اسير زندگى در سپهرى كرده‌‏ايم كه مصنوعى، غيرطبيعى و با عدم تعادل‏‌هاى بسيار همراه است.

خلاقيت انسان را در عرصه‌هاي علم و فن‌‏آورى براى بازگشايى رمز حيات و خواندن قوانين طبيعت در مقامى قرار داده است كه تصور مي‌‏كند مي‌‏تواند افزون بر بازآفرينى (شبيه‌‏سازى) پاره‌‏اى از موجودات زنده، خودِ طبيعت را به صورت زيست‌‏بومى تحت سيطره‌ي خويش به‏‌طور مصنوعى بيافريند و از آن مهم‏تر، به طراحى خودِ زندگى و به بيانى ديگر به بازانديشى در مهندسى حيات دست زند و كار را تا بدان‌‏جا پيش برد كه خويشتن را در مقام «طراح هستى» بداند. پروژه‌ي «ژنوم»1 انسان، با خواندن رمز حيات و كشف كامل نقشه‌ي ژنتيكى انسان، وعده مي‌‏دهد كه هر نوع دستكارى در ساختار بيولوژيك ـ ژنتيك انسان ميسر شده است. يافته‌هاي ساير دانشمندان نيز انديشمندان را واداشته از عصر مابعد انسان (Post human era) سخن گويند. به راستى آيا ساختارهاى اجتماعى، فرهنگى، اخلاقى، حقوقى ما براى ورود به اين عصر آماده‌‏اند؟

شكى نيست كه خلاقيت انسان، محيط مادى زندگى او را دگرگون ساخته است. دستكاري‌‏هاى بشر در عرصه‌ي مادى، به‌ويژه در ژن و اطلاعات، امكانات حيرت‌‏انگيزى را براى دست‏يابى به رفاه مادى ـ آسايش ـ فراهم آورده است. اما امروزه، فقط بخش محدودى از جمعيت كره‌ي زمين در رفاه مادى به سر مي‌برند. هنوز درصد قابل توجهى از مردم جهان دچار فقر مطلق‌‏اند و نيازهاى اساسى آنان به غذاى مناسب، آب سالم، سرپناه و خدمات درمانى و آموزش كافى تأمين نشده است.2 با وجود اين، در مقايسه با قرن گذشته، ترديدى نيست كه شرايط مادى زندگى بشر به‌‏طور كلى بهتر شده است.

همين دستكاري‌‏ها ـ دستكارى در ژن، ماده و اطلاعات ـ نويد مي‌دهند كه تا رسيدن به آرزوهاى دست‌نايافتنى زيبايى و سلامت تا حد كمال و عمر طولانى تا حد جاودانگى چيزى نمانده است. تحقيقات گسترده‌‏اى كه در زمينه‌ي علوم زيستى از مهندسى ژنتيك تا ژنوم انسان و سلول‏‌هاى بنيادى، علوم و صنايع دارويى و زيبايى از يك سو و نانوتكنولوژى از سوى ديگر انجام شده يا در دست انجام است، هر روز يافته‌هاي تازه‌‏اى را ارائه مي‌دهند كه تكان‏‌دهنده و نويدبخش‌‏اند.

اما مشكل آن‏‌جاست كه به‌‏رغم همه‌ي اين دستاوردها و فراهم آمدن نسبى آسايش، انسان به دلايل گوناگون به آرزوى مهم ديگرش ـ آرامش ـ دست‌نيافته است. شايد اين مهم‏ترين موضوعى باشد كه در آينده، به دليل اهميتى كه دارد، نيروى خلاق بشر را صرف خود كند. پاسخ‏‌گويى به اين پرسش كه چگونه مي‌‏توان همگام با تأمين وسايل آسايش بشر، آرامش او را در محيط زيست به شدت تكنولوژيك‌‏شونده فراهم آورد سهل و ممتنع است. روند روبه‌‏رشد و بي‌‏وقفه‌ي تنوع و تكثر خواسته‌‏ها و نيازهاى انسان از يك سو و در آميخته شدن سرنوشت همه‌ي ساكنان كره زمين از سوى ديگر، همراه با تجربه‌ي تلخ ناتوانى بشر در توزيع عادلانه و صحيح دستاوردها كه درنتيجه‌ي رشد روزافزون نابرابري‌‏ها در دنياى كوچك‌‏شده و شبكه‌ا‌ي‌شده و به‏‌شدت به‏‌هم وابسته‌ي امروز رخ داده، موجب شده است كه اين امر به مسئله‌ي غامض انسان عصر حاضر و انسان آينده تبديل گردد.

خواسته‌هاي انسان امروزين حد و مرز ندارد. «بازار»، شاهرگ اقتصاد جهانى و پديده‌‏اى است كه حيات جوامع كنونى بدان وابسته است. با رشد مهارناپذير و جنون‌‏آميز خواسته‌هاي انسان، اهميت و نقش بازار روزبه‏‌روز بيشتر رشد مي‌‏كند كه در نتيجه، زيركانه و به اتكاى دانش و فن‏‌آورى پيشرفته‌ي روز، مدام سرگرم داغ نگاه داشتن تنور حرص و آز بشر است. بازار هردم نياز تازه‏‌اى خلق مي‌‏كند تا مصرف را دامن زند و خود را توسعه دهد.

از سوى ديگر، فن‏‌آوري‌‏هاى ارتباطى پيشرفته كه چيزى نمانده است تا در دسترس نادارترين افراد و دورافتاده‌‏ترين جوامع نيز قرار گيرند، بدون شك در جوامع عقب‏‌مانده و توسعه‏‌نيافته باعث رشدآگاهى مردم و ايجاد شرايط مساعد براى توسعه و پيشرفتِ مادى و معنوى خواهند شد و هزاران كاركرد سازنده‌ي ديگر را نويد مي‌‏دهند. اما در همان حال، رنج و درد و مصيبت و بحران و... را نيز هر كجا كه وجود داشته باشد با سرعتى حيرت‏‌انگيز به مسئله‌ي مشترك همه‌ي انسان‏‌ها تبديل مي‌‏كند. همه‌ي اين‏‌ها و بسيارى عوامل ديگر اين نگرانى را پديد آورده‌‏اند كه آيا دستاوردهاى علمى ـ تكنولوژيك معاصر به‌ويژه در عرصه‌ي ارتباطات و اطلاعات حيرت‏‌انگيز خلاقيت انسان، بر دوران سرخوشى و آسودگى خيال انسان كه از زندگى ساده در فضاى امن «كنج خلوت» و بي‌‏خبرى از عالم برمي‌‏خاست، مُهر پايان‌زده است؟ البته، پرسش‏‌هاى فلسفى مهم عصر حاضر آن است كه آيا انسان معاصر و انسان آينده در اصل خواهان چنين آرامشى هست يا نه و با چه قيمتى حاضر است آن را به‌دست آورد؟ و آيا در محيط ديجيتالي ‌‏شده‌ي زندگى امروز، مي‌‏توان چنين فضاى امن، آسوده و كنج خلوتى را فراهم آورد؟

دستاوردهاى غيرمادى خلاقيت‏

دامنه‌ي خلاقيت انسان به عرصه‌ي «حيات مادى» محدود نمي‌‏شود، بلكه در عرصه غيرمادى نيز دستاوردهايى شگفت‌‏انگيز داشته است. انسان با آگاهى از خصلت اجتماعى خويش، انديشه‌ي «سازمان» را آفريد و جريان بازآفرينى شكل و فلسفه‌ي وجودى و روح حاكم بر اين پديده مهم ـ سازمان ـ را به گونه‏‌اى هدايت كرد كه بتواند پاسخ‏گوى پيچيدگى روزافزون امور و مسائل باشد. بدين‏‌ترتيب، همگام با ساير تحولات محيط مادى زندگى، انسان روند سلطه‌ي روزافزون سازمان را بر حيات فردى و اجتماعي‌‏اش تا آن‌جا پيش برده است كه خود به «انسان سازمانى» تبديل شده است؛ انسانى كه بخش مهم زندگي‌‏اش در سازمان‏‌ها جريان دارد: از خانواده و مسجد و كليسا و معبد تا سازمان‏‌هايى كه در آن‏‌ها كار مي‌‏كند و سازمان‏‌هايى كه در آن‏‌ها اوقات فراغتش را سپرى مي‌‏كند و... مي‌‏توان ادعا كرد كه تقريباً همه‌ي مسائل زندگى انسان امروز ـ از تولد تا مرگ ـ توسط سازمان‏‌ها و در آن‏‌ها حل‌وفصل مي‌‏شوند. انسان امروزين بدون سازمان‏‌ها قادر به ادامه‌ي حيات نيست؛ به‌ويژه سازمان‌‏هايى كه نيازهاى اختراع مهم ديگرش يعنى اقتصاد را تأمين مي‌‏كنند. سازمان‏دهي زندگى انسان در عرصه‌ي مادى بدون انديشه‌‏ها و سازوكارهاى اقتصادى امكان‌‏پذير نبوده و نيست. امروزه، سازمان‏‌هاى اقتصادى ـ كه نماد آن بنگاه اقتصادى است ـ سرنوشت انسان را رقم مي‌‏زنند. طنز قضيه در اين است كه همين واقعيت ـ اسارت در چنبره‌ي سازمان‏‌ها به‌ويژه سازمان‏‌هاى اقتصادى ـ به مهم‏ترين معضل انسان امروز تبديل شده است.

انسان به كمك توانايى خلاقيت خويش هر بار براى حل مسئله‌اي يا بهبود نقيصه‌ي، چيزى را خلق كرده كه در آغاز راهگشا بوده ولى چندى بعد خود به معضل تبديل شده است. البته، شكى نيست كه جريان پرتوان و بي‌‏وقفه‌ي خلاقيت انسان همواره در كار است و اجازه نمي‌دهد كه به‏‌رغم حضور معضلات جدى، يأس بر انسان حاكم شود. به يارى همين خلاقيت است كه انسان خواهد توانست براى مسائلى كه امروزه چون گره كور مي‌نمايند، راه‌‏حل بيابد.

آفرينش انديشه‌ي حكومت و حاكميت و پديدآوردن انواع و اَشكال سازمانى آن ـ از استبدادي‌ترين تا دموكراتيك‌‏ترين ـ و بازانديشى مستمر در اصول و مفاهيم بنيادين آن، محصول خلاقيت انسان است، اما روند تحول آن از سرعت مناسب برخوردار نيست و در مقايسه با ساير عرصه‌‏ها تأخير قابل ملاحظه‌ي دارد. از زمان خلق انديشه‌ي دموكراسى تاكنون، به‏‌رغم بن‏ بست‌هاى مفهومى و بحران‏‌هاى وجودى آن، هنوز جايگزين بهترى براى دموكراسى خلق نشده است. شكل حكومت و كيفيت اداره‌ي سياسى جامعه از آن نظر داراى اهميت است كه درواقع تعيين مي‌‏كند جامعه چگونه سرمايه‌ها، منابع و به‌ويژه قدرت معنوى خود را كه به صورت توانايى خلاقيت و نوآورى در مغز افراد جامعه نهفته است، كشف كند و شرايط لازم را براى پرورش آن‏‌ها فراهم آورد و در جهت بهبود كيفيت زندگى يكايك افراد جامعه و توسعه و پيشرفت همگان به كار اندازد. افزون بر آن، جامعه‌اي كه از شكل مناسب حكومت برخوردار بوده و به خِرد حاكميت نيز دست يافته باشد، مي‌‏تواند سرمايه‌هاي معنوى، فكرى و دستاوردهاى جوامع ديگر را نيز در راه بهبود مستمر كيفيت زندگى مردم خود به كار اندازد. تنها در متن ساختارهاى دموكراتيك است كه مي‌‏توان از حكومت، انجام وظيفه‌‏اى را انتظار داشت كه بسيار اخلاقى و خِردمندانه است و آن چيزى جز بهبود مستمر كيفيت زندگى مردم نيست؛ وگرنه در ساختارهاى غيردموكراتيك، نظام حكومت دغدغه‌‏اى غير از حفظ و گسترش قدرت خويش ندارد.

اما زيباترين و درعين‌‏حال غامض‌‏ترين دستاوردِ غيرمادى خلاقيت بشر، فرهنگ است كه براى سامان‏ده‌ى رابطه‌ي دوگانه انسان با هستى پديد آمده است. از يك‌‏سو، فرهنگ در خدمت برقرارى تعادل ميان انسان با محيط بيرونى، يعنى ايجاد موازنه با فن‌‏آورى و طبيعت است و از سوى ديگر، مي‌خواهد رابطه‌ي انسان را با دنياى درون او ـ يعنى با خودش ـ تنظيم كند. اين‌گونه است كه فرهنگ، پيچيده‌‏ترين اختراع انسان، در كانون مثلثى قرار مي‌گيرد كه در رأس آن انسان و در انتهاى دو ضلع ديگرش، طبيعت و فن‏‌آورى قرار دارند. بدون فرهنگ، زندگى انسان در ميانه‌ي اختراعاتِ نوظهور و مدام نو شونده‏اش و در رابطه با طبيعت و فن‏‌آورى، بي‌معنى و تهى مي‌گردد؛ و از آن مهم‏تر، بدون آن قادر نخواهد بود به تعادلى پويا با كل هستى دست يابد، تعادلى برخاسته از تعريف روشن جايگاه انسان در هستى.

ساختار فرهنگ از عناصر مهمى چون تاريخ، زبان و دين تركيب‌يافته است كه هر يك به تنهايى يا در تركيب با ديگرى، هويتِ انسان خارج شده از محيط طبيعى و اسكان‏‌يافته در محيط فن‏‌آورانه ـ سازمانى را كه مصنوع خودِ اوست، شكل مي‌‏دهند. حافظه‌ي تاريخى به انسان كمك مي‌‏كند تا با آگاهى از مسيرى كه از آغاز تا به امروز طى كرده است و با درك و تبيين عميق رويدادها و واقعيت‌هاى گذشته، هويت خود را تعريف كند.

بدون زبان، تفكر، تخيل، تجسم و ادراك، توانايى انتزاع براى انسان ميسر نمي‌‏شد. با توانايى انتزاع است كه انديشه خلق مي‌‏شود و احساس ابراز مي‌‏گردد. بدون انديشه، دستكارى در طبيعت ممكن نبود و بدون ابراز احساس، هنر خلق نمي‌‏شد. بدين‏‌ترتيب، شايد بتوان خلاقيت مستمر به وجود آوردن زبان را منشأ مهم‏ترين تحول زندگى انسان دانست. افزون بر آن، بدون زبان، خودآگاهى شكل نمي‌‏گرفت. از طريق خودآگاهى است كه انسان به زمانْ آگاهى دست‌يافته است: آگاهى از حضور خود در زمان تاريخى، محصول خودآگاهى انسان در متن گذشته است. با فهم تاريخى است كه انسان نه تنها به اشتباه و خطاى گذشته خود پى مي‌‏برد، بلكه براى دستاوردهاى آتى خود ـ خواه به صورت كشف باشد يا اختراع يا شناخت و معرفت علمى و غيرعلمى ـ بنيان نظرى و توجيه فلسفى فراهم مي‌‏آورد. درواقع، نگاه تاريخى و فهم تاريخ قطب‏‌نمايى است كه در حركت به سوى آينده‌‏اى كه جهت‌‏گيري‌‏هاى آن عالمانه و خردمندانه تعريف شده باشند، انحراف از مسير را به حداقل مي‌‏رساند.

بسيارى از تحولات پرشتاب كنونى محصول آگاهى انسان به حضور خويش در متن آينده است. آينده‌آگاهى از هنگامى در انسان ظاهر شد كه براى نخستين ‌‏بار از آن‏چه در اختيار داشت ذخيره‏‌اى براى مصرف بعدى اندوخت و تا بدان‏‌جا پيش رفت كه با اتكا به روش‌‏شناسي‌‏هاى كمّى و كيفى پيشرفته‌ي كنونى، زمينه‏‌ساز رقم زدن و شكل دادن به آينده شد. علم، آينده‏‌نگري‌‏اى است كه با نگاه خوش‏بينانه و اميدبخش ادعا دارد كه به اتكاى آن، مي‌‏توان فرايند شكل‌‏گيرى امور را به گونه‌‏اى هدايت كرد كه به سود جامعه‌ي بشرى باشند.

اما خودآگاهى در متن زمانِ حال است كه زمينه را براى تأمل و بازانديشى درباره‌ي كيفيت حضور در هستى و درست و نادرست بودن مسيرى كه طى شده و جهت‏‌گيرى به سوى آينده و به بيان كلي‌‏تر، نقد وجودى انسان در متن گستره‌ي هستى چندكيهانى3 (multiverse) آماده مي‌‏سازد. اين همان خِرد انتقادى است كه از تركيب سه وجه زمان‌‏آگاهى: آگاهى به حال، گذشته و آينده حاصل مي‌‏شود. بدون خِرد انتقادى، انسان چگونه مي‌‏تواند در اين هستى پرتلاطم و بحران‏‌خيز و توفانى، زندگىِ خود را سامان دهد؟

خلاقيت علمى، فن‏‌آورانه و هنرى‏

عنصر ديگرى كه در فرهنگ وجود دارد و به گونه‌‏اى ژرف و پررمز و راز رابطه‌ي انسان را با هستى تعريف مي‌‏كند، «هنر» است. هنر، پردامنه‏‌ترين و زيباترين تجلى خلاقيت انسان است. چيزى است كه در سطحى عميق و پرمعنا، رابطه‌ي انسان را با دنياى درون و جهان بيرونى به گونه‏‌اى بيان مي‌‏كند كه به زندگى و درواقع، به هستى معنا مي‌‏بخشد و رابطه‌ي انسان را با هستى در سطحى ديگر برقرار مي‌‏كند.

هنر، همگام با فن‏‌آورى خلق شد، گاه با فن‌‏آورى و گاه عليه آن و انسان را در سفر پرفراز و نشيب و پررمز و راز «بودن» و «شدن» ـ در طبيعت يا بيرون از طبيعت ـ به عنوان مهم‏ترين ابزار خلق و بيان احساس و انديشه و تجربه‌ي وجودى همراهى كرده است. بدون هنر، هستى انسان در محيط تكنولوژيك و طبيعى ـ هر دو ـ سرد و خالى از روح و حتى ناممكن مي‌‏نمايد.

امروزه، رابطه‌ي هنر، علم و تكنولوژى ـ سه برآيند تحول‌‏آفرين و تمدن‌سازِ خلاقيت انسان ـ رابطه‌‏اى هميارانه (symbiotic) است. هيچ كدام بدون ديگرى قادر به ادامه حيات نيستند. اگر خلاقيت را فرايندى بدانيم كه در آن ايده‌ي جديد خلق مي‌‏شود، پس مي‌‏توان گفت كه علم، تجلى عقلانى خلاقيت است و سازوكار آن بر اساس عقل و ابزار و روش هم علمى است. به كمك سازوكار تعقل و ابزار و روش علمى است كه كشف، اختراع و به طور كلى شناخت علمى حاصل مي‌‏شود. فن‌‏آورى، محصول فرايند نوآورى است و طى آن دستاوردهاى علمى به ابزار و روش‌‏ها و سامانه‌هاي كاربردى و عملى و انديشه‌هاي كارساز تبديل مي‌‏شوند.

اما هنر، خلاقيت وجودى انسان و فراتر از عقلانيتِ علم و عمل‏‌گرايى تكنولوژى، به كار خلق مشغول است. اگر علم و تكنولوژى با عقل و شعور عقلانى و خِرد ابزارى انسان سروكار دارند، مي‌‏توان گفت هنر از دل و روح و جان انسان برمي‌‏خيزد. بدين‌‏ترتيب، سرمنشأ خلاقيت علمى و تكنولوژيك، فعاليت‌هاى خودآگاه و ناخودآگاه عقلانى مغز انسان است، ولى خلاقيت هنرى بيشتر نه در عقل، بلكه در ژرفاى جان فعال مي‌‏شود.

نكته‌ي مهم‏تر آن است كه به‌‏رغم تفاوت‌هاى ساختارى، علم بدون فن‌‏آورى نمي‌‏تواند به رشد خود ادامه دهد و فن‌‏آورى نيز بدون بنيان علمى قابل تصور نيست ولى هر دوى آن‏‌ها، به‌ويژه فن‌‏آورى، براى حفظ و اشاعه‌ي دستاوردهاى خود به هنر نياز دارند. از اين مهم‏تر، هنر بسترى ذهنى فراهم مي‌‏آورد كه در آن ايده‌‏ها و انديشه‌هاي لازم براى خلاقيت علمى و فن‏‌آورانه پديد مي‌‏آيند. ادامه‌ي حيات هنر، خواه كلاسيك يا مدرن، به پديده‌هاي علمى و تكنولوژيك و اساساً به دستاوردهاى علم و تكنولوژى بيش از پيش وابسته شده است. هر قدر پيشتر مي‌‏رويم، رابطه‌ي ميان آن‏ها تنگاتنگ‌‏تر و درآميخته‏‌تر مي‌‏شود تا آن‏جا كه مرزبندي‌‏هاى متعارف ميان علم، تكنولوژى و هنر روز به روز كم‏رنگ‌‏تر مي‌‏گردد و از آن مهم‏تر، جداسازى قلمروى الزامات اين سه دشوارتر مي‌‏گردد؛ درست همان‏‌گونه كه ديگر مرزبندى ميان اقتصاد، فرهنگ و سياست چندان آسان نيست. به معنايى ديگر، شناخت، تحليل و راه‌‏حل‌‏يابى براى اين پديده‏‌ها با نگاه كاهش‌‏گرا (reductionist) و تك‏‌بُعدى راه به جايى نمي‌‏برد. تفكر يك‏پارچه‏‌نگر (integrative) و تركيب‌‏گر و سامانه‌‏گرا، پارادايمى است كه مي‌‏تواند كنه پيچيده و تركيبى اين پديده‌‏ها را بشكافد و به شناخت واقع‏‌بينانه دست يابد.

بدين‏‌ترتيب، شايد در يك جمع‏‌بندى كوتاه بتوان گفت كه خلاقيت، انسان را در مسيرى قرار مي‌‏دهد كه بازگشت از آن نه ممكن و نه مطلوب است. رمز و راز قضيه در اين است كه خلاقيت نه تنها منشأ تحول زندگى بشر شده است، بلكه تحولاتى را پديد آورده است كه به طرزى ژرف و شگفت‌‏انگيز قدرت، توانايى و دامنه‌ي خود خلاقيت انسان را نيز توسعه داده است. ماشين عظيمى به راه افتاده است كه متوقف ساختن آن نه جايز و نه ممكن است، تنها مي‌‏توان دو كار انجام داد: اول، ضمن جبران غفلت گذشته به منظور فراهم آوردن زمينه براى شكوفايى خلاقيت افراد در جوامع توسعه‏‌نيافته‌‏اى كه ذخاير فكرى آنان دست‏‌نخورده مانده است، به خلاقيت‌ها جهت و معنا بخشيد و دوم، استفاده از دستاوردهاى خلاقيت بشرى را در حوزه‌هاي راهبردى و سرنوشت‏‌ساز خردمندانه مديريت كرد.

با نگاهى به وضعيت كنونى جوامع و كشورها، به‌ويژه بررسى نتايج رتبه‌‏بندي‌‏هايى كه در زمينه‌هاي مختلف توسط سازمان‏‌هاى گوناگون انجام شده است، متوجه واقعيتى تكان‌‏دهنده مي‌‏شويم و آن اين‌كه كشورهايى كه در صدر رتبه‌بندي‌هاي علمى و تكنولوژيك قرار دارند، همان‏‌هايى هستند كه در عرصه‌ي هنر نيز دستاوردهاى زيادى دارند.4 همه‌ي اين كشورها از ساختارهاى حكومت دموكراتيك برخوردارند. به بيانى ديگر، در فهرست كشورهاى داراى بالاترين دستاورد علمى، تكنولوژيك و هنرى، اثرى از كشورهاى داراى نظام‌هاى حكومتى خودكامه و غيردموكراتيك ديده نمي‌‏شود. ازاين‏‌رو، به نظر مي‌‏رسد كه خلاقيت در اين سه عرصه از قاعده‌ي مشابهى پيروى مي‌‏كند. در نتيجه، پاسخ‏‌گويى به اين پرسش‏‌ها بسيار مهم است: آيا ميان رشد خلاقيت در معناى عام و دموكراسى رابطه‌‏اى وجود دارد، آيا نوعى همبستگى مثبت بالاى آمارى به چشم مي‌‏خورد؟ اگر پاسخ مثبت است، علت چيست؟ در زيرساخت دموكراتيك حكومت چه چيزى نهفته است كه خلاقيت را در عرصه‌هاي علمى، تكنولوژيك و هنرى شكوفا مي‌‏سازد؟

نتيجه‏

از ديد تحليلى، خلاقيت در جايى شكوفا مي‌‏شود كه براى آن تقاضايى مؤثر وجود داشته باشد. در كشورهاى داراى نظام حكومت دموكراتيك، مردم از طريق نهادهاى منتخب در فرايند تعيين سرنوشت خود نقشى فعال ايفا مي‌‏كنند. نهادهاى منتخب به نهادهايى گويند كه اعضاى آن به نمايندگى از جانب مردم، از طريق انتخابات آزاد انتخاب مي‌‏شوند. مجلس نمايندگان مردم نمونه‌ي بارزى از نهادهاى منتخب است. بدين‌‏ترتيب، انتخابات آزاد ويژگى مهم نظام دموكراتيك است. حكومت منتخب، براى بقاى خود چاره‌‏اى ندارد جز پاسخ‌‏گويى به خواسته‌هاي مردمى كه آن را برگزيده و بدان مشروعيت بخشيده‏‌اند. در دنياى پرتحول امروز، دولت‌ها و حكومت‌ها دايماً با مسائلى مواجه مي‌‏شوند كه براى حل آن‏‌ها بايد راه‌‏حل جديدى خلق كنند. اين اصل در مورد همه‌ي مسائل سياسى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى، علمى و... صادق است. درواقع، در اين جوامع خلاقيت به اهرم اصلى راه‏‌حل‌‏يابى تبديل شده است و از اين‏‌رو، براى آن تقاضاى مؤثر و رو به رشدى وجود دارد. نظام حكومت نيز اين ضرورت را درك كرده است و خلاقيت را فضيلتى مي‌‏داند كه بايد شرايط بروز و توسعه‌ي آن را فراهم سازد.

ويژگى ممتاز نظام دموكراتيك، آزادى بيان و تحمل انتقاد و مخالفت و ارزش قائل شدن براى تنوع و گوناگونى نيست، بلكه رشد خلاقيت، به‌ويژه خلاقيت هنرى است كه در چنين فضايى به‏‌بار مي‌‏نشيند و شكوفا مي‌‏شود. از سوى ديگر، چون نظام دموكراتيك در برابر مطالبات مردم، به‌ويژه انتظار آنان براى برخوردارى از مواهب توسعه و پيشرفت و عقب نماندن از جهان پاسخ‌‏گوست، مجبور است جامعه را به گونه‌‏اى اداره كند و سازمان دهد كه از كارآمدى و اثربخشى بالايى برخوردار باشد؛ بنابراين ناگزير است به‏‌تدريج از الگوهاى ناكارآمد مديريت بوروكراتيك دست بردارد و به سمت الگوهاى منعطف و پيشرفت‌ه‏اى گام بردارد كه به بهترين وجه در بنگاه‌هاي اقتصادى، اثربخشى خود را به اثبات رسانده ‏اند. مهم‏ترين آسيب‏‌شناسى بوروكراسى، ايجاد فضايى است كه نه تنها مشوق خلاقيت نيست، بلكه به عكس، آن را در نطفه از بين مي‌‏برد. بدين‏‌ترتيب، خلاقيت‌ها، به‌ويژه خلاقيت هنرى، با برداشتن موانع بوروكراتيك شكوفا مي‌‏شوند.

اما نظام‌هاى غيردموكراتيك بقاى خود را در حفظ وضع موجود و نه در همگامى با تحولات مي‌‏دانند. در اين نظام‌ها، حكومت از خلق پاسخ تازه براى مسائل نه تنها استقبال نمي‌‏كند، بلكه آن را تهديدى براى بقاى خود مي‌‏داند. بدين‏‌ترتيب، در جوامع داراى اين‌گونه نظام‌هاى حكومتى، براى خلاقيت تقاضاى مؤثرى وجود ندارد و پاسخ‌هاي خلاق و افراد خلاق آشكارا يا پنهانى سركوب مي‌‏شوند. البته شواهد نشان مي‌‏دهد كه مسئله پيچيده‌‏تر از آن است كه با چنين سركوب‏‌هايى حل شود. تاريخ پُر است از مثال‏‌هايى حاكى از آن كه در شرايط سركوب و اختناق حكومت‌هاى استبدادى، آثار برجسته و ماندگارى توسط افراد خلاق به‌ويژه در عرصه‌ي هنر خلق شده است. ولى به‌نظر مي‌‏رسد كه امروزه وضع تغيير كرده باشد، زيرا هم قاعده‌ي بازى تغيير كرده و هم شرايط محيطى دگرگون شده‌‏اند.

توسعه‌ي جوامع در ابعاد گوناگون بدون دست‏يابى به ظرفيت‌هاى علمى، تكنولوژيك و هنرى پيشرفته ميسر نيست. اين ظرفيت‌ها از طريق ايجاد فضاى مناسب براى شكوفايى خلاقيت‌ها، به‌ويژه در سرمايه‌هاي انسانى آينده يعنى كودكان و جوانان ساخته مي‌‏شوند. در عرصه‌ي اقتصاد، سرمايه‌ي انسان خلاق از طريق كمك به كسب، حفظ و توسعه‌ي مزيت رقابتى، ثروت پايدار مي‌‏آفريند. در عرصه‌ي سياست، حاكمان و سياست‏مداران خلاق براى مسائل پيچيده و پُرابهام و نوظهور راه‏‌حل‌‏هاى مناسب‌‏ترى برمي‌‏گزينند و در عرصه‌ي فرهنگ، مديران و سياست‏گذاران خلاق قدر و ارزش خلاقيت و سرمايه‌هاي خلاق خود را بهتر درك مي‌‏كنند و شرايط بهترى براى رشد و توسعه‌ي آنان فراهم مي‌‏آورند. نقطه‌ي مقابل اين تحولات، پاراديم خودكامگى است كه چنين ظرفيت‌هايى را قبول ندارد.

به‌هرحال، در جهان پيچيده و پرآشوب كنونى، بُرد با جامعه‌اي است كه حاكمانش با تكيه بر سرمايه‌هاي انسانى امور را به‌‏گونه‌‏اى اداره كنند كه افراد جامعه نه‏‌تنها در بحران‌‏ها كمتر آسيب ببينند، بلكه جامعه بتواند از فرصت‌هاى ايجادشده براى توسعه‌ي پايدار به نحوى شايسته استفاده كند. در چنين جامعه‌اي، فضايى پديد مي‌‏آيد كه در آن سرمايه‌ي انسانى از جايگاه مهمى برخوردار مي‌‏شود و شرايط براى رشد استعدادها و قابليت‌ها كاملاً مهيا مي‌‏گردد. بدين‌‏گونه، مسئله‌ي «فرار مغزها» جاى خود را به «جذب مغزها» خواهد داد.

مي‌‏گويند جنگ واقعى كشورها در دهه‌هاي آينده نه بر سر انرژى خواهد بود و نه بر سر بازارها، بلكه جنگ واقعى براى سرمايه‌هاي انسانى است. ازاين‏‌رو، كشورها بيش از پيش به افرادى نياز دارند كه استعدادها و قابليت‌هاى وجودي‌‏شان به گونه‏‌اى پرورش يافته باشد كه از دانش، تخصص، مهارت و از همه مهم‏‌تر، توانايى تفكر خلاق به خوبى برخوردار باشند. آنان، اين‌گونه افراد را هر كجا كه باشند و به هر قيمتى كه باشد، جذب خواهند كرد.

با نگاهى كلى، مي‌توان گفت كه امروزه جامعه‌ي بشرى بيش از هميشه به خلاقيت نياز دارد. تأثيرگذارى بر روندهاى كلان جهانى و اصلاح اشتباهات گذشته‌ي جامعه‌ي بشرى و تصحيح مسير، بدون خلاقيت محال است؛ اما خلاقيتى كه به پاسخ خردمندانه بينجامد. ظرفيت خلاقيت بشرى تاكنون كمتر در راه توليد خِرد صرف شده است ولى اكنون باتوجه به ماهيت مسائل، لازم است به خلق خِرد بپردازيم. بدون خِرد دستاوردهاى علمى، فن‌‏آورانه و هنرى انسان به نيك‏‌بودى و خوش‏‌فرجامى و تأمين زندگي‌‏اى با كيفيت بهتر براى همه‌ي ساكنان زمين و رفع فقر و نابرابرى و بي‌‏عدالتى و پايان جنگ و امن كردن جهان و حل مشكلاتى كه در اثر بي‌‏خِردى حاكمان پديد آمده است و از همه مهم‌‏تر، به بازگرداندن تعادل اكولوژيك ـ آنتولوژيك منجر نخواهد شد. تنها خِرد مي‌‏تواند زنگار تلخ نفرين را از خلاقيت بزدايد و آن را به موهبت واقعى بشر تبديل كند.

يادداشت‌ها

1. (Genom)؛ مجموعه‌ي كامل كروموزم‌هاى هر موجود زنده‌‏اى را گويند.

2. مراجعه كنيد به گزارش‏‌هاى سازمان ملل، از جمله گزارش سال 2005 سازمان UNDP درباره‌ي توسعه انسانى.

3. مراجعه شود به نظريه‌‏هاى جديد فيزيك، از جمله نظريه‌هاي String theory و M-theory. به‌ويژه در آثار Michio Kaku كه معتقد است بايد مفهوم چندكيهانى (Multiverse) جايگزين مفهوم تك‏‌كيهان (Universe) شود زيرا كه مدام كيهان‌‏هاى جديدى در حال تولد هستند.

4. مراجعه شود به جداول رتبه‌‏بندى كشورها بر حسب شاخص توسعه‌ي انسانى كه توسط UNDP هر ساله منتشر مي‌شود. رتبه‌بندي‌هاي مذكور توسط دانشگاه هاروارد و موسسه‌ي OECD در زمينه‌ي علوم و فن‌‏آورى و رتبه‌بندي‌هاي مربوط به دستاوردهاى اقتصادى توسط مجمع جهانى اقتصاد و مؤسسه Heritage و چند سازمان ديگر انجام مي‌شود.

پاورقي:

* بيناب: براى كسانى كه با كتاب‏‌هاى آلوين تافلر آشنايند، ترجمه‌‏ى دقيق، روان و بسيار زيباى سركار خانم دكتر خوارزمى نيازى به معرفى ندارد. درواقع، نخستين ترجمه‌‏اى كه ايشان از كتاب معروف موج سوم اثر مشهور تافلر به فارسى برگرداندند، موجب آشنايى كتاب‏‌خوانان ايرانى با اين پژوهشگر معروف آمريكايى شد. به‌‏هرروى، دكتر خوارزمى در مقاله‌ي پيش‏رو، پاسخى آزاد به پرسش‌‏هاى هفده‏‌گانه‌ي بيناب مرقوم فرموده‌‏اند.

                                       ibdanyal@yahoo.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 17:49  توسط حمیدرضا خوشنویس  | 

9 وجه تمايز كارآفرينان موفق در زير شرح داده شده است كه با فراگيري آنها مي‌توانيد تفاوت قابل ملاحظه‌اي در نوع تفكر، ارزيابي و ديدگاهتان ايجاد كنيد.
1- اجبار يا توان
وقتي مي‌خواهيد چيزي را به زور كسب كنيد، بايد از همه طرف متوسل به جبر شويد كه نيازمند تلاش و تقلاي بسيار است. اين در حاليست كه تكيه بر آنچه در توان داريد نيرويي خلق مي‌كند كه از تونايي‌ها فراتر مي‌رود. وقتي فرد تمام نيروهاي دروني، باورها و عواطفش را هم سو مي‌سازد احساس قدرت وتوانمندي مي‌كند و اين امر موجب مي‌شود با صرف انرژي كمتر به اهدافش نايل گردد. به عبارتي فرد با هر قدم كه برمي‌دارد چندين گام جلو مي‌افتد.
2- تحقق وظايف يا نيل به هدف
تحقق كارها با به پايان رساندن و تمام كردن آنها همراه است و بيشتر به وظايف برمي‌گردد. وقتي انسان كاري را به پايان مي‌رساند آن چيز معنا و اهميت خود را از دست مي‌دهد. آيا تا به حال براي تحقق كاري تلاش و كوشش كرده‌ايد؟ اگر چنين بوده است آيا با تحقق آن احساس نكرده‌ايد آنقدرها هم مهم نبوده است؟ اين تجربه همواره با ياس همراه است. اما نيل به هدف هيچ‌گاه پايان‌پذير نيست. چرا كه با آگاهي معنوي از معنا و اهميت كار همراه است. اين ديدگاه همواره آرامش دهنده و الهام‌بخش است.
3- كسب اطلاعات يا به كار بستن آنها
بديهي است كه كسب اطلاعات تنها در صورت به كار بستن آنها ثمربخش خواهد بود. متاسفانه بسياري از كارآفرينان و كارفرمايان ساعات زيادي را صرف مطالعه و كسب اطلاعات مي‌كنند. اما هيچ‌گاه آنها را به كار نمي‌بندند.
4- تفكيك يا تلفيق
كارآفرينان موفق مي‌گويند پيش از هر چيز به زندگي‌شان به صورت بخش‌هاي تفكيك شده نگاه كرده‌اند. اين افراد حتي در تجارتشان هم چنين نگاهي به خدمات، محصولات و حتي تلاش‌هايشان دارند. اين امر بايد به صورتي باشد كه كسب موفقيت در هر زمينه به پيشبرد زمينه ديگر منتج شود. براي اين كار مولفه‌ها و طرح‌هاي گوناگون تجارتتان را بنويسيد. سپس درباره اينكه فعاليت در كدام زمينه به برجسته‌سازي زمينه ديگر مي‌‌انجامد بيانديشيد و برنامه‌ريزي كنيد.
5- فقط كار يا كار همراه با تفريح
كار جدي و بدون تفريح تحميلي از «بايد»‌ها و «وظايف» است كه نتيجه‌اي جز خستگي ندارد. با كار سخت و طاقت‌فرسا انسان مي‌خواهد در مقابل چيزي ايستادگي كند. اما كار همراه با تفريح، منبع شادابي، نور،‌الهام و آرامش است. كارآفرينان موفق پيش از پي بردن به نحوه صحيح انجام كارها، فكر مي‌‌كردند بايد فقط تلاش كنند و اين امر سلامتي، انرژي و شادابي را از آنان مي‌گرفت. آنها پس از كسب نتايج ضعيف تصميم گرفتند روش خود را تغيير دهند و آن وقت بود كه خودشان هم شگفت‌زده شده بودند كه «آيا واقعا اينقدر راحت مي‌شد كارها را انجام داد»!
6- حمايت ساختار يا كل فضاي كاري
ساختارها در نحوه انجام امور نقش مهمي ايفا مي‌كنند و حتي اگر ساختار تشكيل‌شده بسيار متفاوت از ساختار ديگران باشد باز هم ايرادي بر آن نيست.
ساختارها روي وظايف و نتايج از پيش تعيين شده تكيه مي‌كنند اما برخورداري از حمايت كل فضاي كاري ساختار وسيعتري فراهم مي‌‌آورد كه پيشرفت و ترقي را آسانتر مي‌سازد. تفاوت اين دو در اينست كه محيط براي شما كار مي‌كند ولي براي ساختار شما بايد كار كنيد. حمايت فضاي كاري، ‌ساختارهاي كوچكتر را از آن شما مي‌سازد. كارآفرينان موفق معتقدند اين تفاوت بسيار حائز اهميت است. آنها با بسط ساختارهاي حمايتگر به كل فضاي كاري موفقيت بيشتري نصيب خود مي‌كنند.
7- تغيير رفتار يا تحول
تغيير رفتار سطحي‌تر از تحول است. اين امر به ترك يا آغاز يك رفتار اشاره دارد كه ممكن است ساده يا گذرا باشد. تحول نيروي قوي‌‌تري است كه در نتيجه يك تجربه به وجود مي‌آيد و به دگرگوني عميق و دروني منجر مي‌شود كه اغلب هويت فرد را هم دستخوش تغيير قرار مي‌دهد و براي او ديدگاه متفاوتي به ارمغان مي‌‌آورد.
لحظاتي را به ياد بياوريد كه به يكباره و ناگهان «چيزي دريافت كرده‌ايد». اين شروع يك دگرگوني است. البته هميشه امكان برگشت به روش و رويكرد گذشته وجود دارد. اما هميشه صدايي از درون به شما خواهد گفت كه با برگشت به رويكرد نخست نمي‌توانيد از توانايي‌هاي خود نهايت استفاده را بكنيد. براي نمونه وقتي متوجه شويد افكار شما نتايج كارتان را تحت الشعاع قرار مي‌دهند ديگر نمي‌توانيد اين امر را منكر شويد و اگر گاهي از اين حقيقت غفلت كنيد باز هم صدايي از عمق وجودتان شما را به آن فرا مي‌خواند.
كارآفرينان موفق همواره به دنبال كشف تحولات لازم هستند تا بتوانند زندگي و كارشان را باز هم در جهت بهتري هدايت كنند.
8- بدبيني يا خوش‌بيني
بديهي به نظر مي‌رسد كه بهتر است خوش‌بين بود تا بدبين. اما مسئله اينجاست كه مشكل مي‌توان تشخيص داد چه زمان بدبين هستيم. افرادي كه در كشاكش تجارت هستند خود را «واقع‌گرا» توصيف مي‌كنند و مي‌گويند واقعيات و حقيقت امور را مي‌بينند.
اما حقيقت اين است كه آنها تنها بخشي از واقعيات را مي‌بينند و اكثر اوقات شرايط را از آنچه كه هست بدتر جلوه مي‌دهند.
خوش‌بيني تنها يك طرز تفكر يا رويكرد نيست بلكه يك تعهد است كه فرد را ملزم مي‌دارد نقطه قوت و روشن شرايط را ببيند و آنها را بارور سازد. اين يك اصل معنوي و علمي است كه وقتي انسان قواي خود را بر نقاط سازنده و مثبت متمركز كند و با شور و بصيرت از آنها براي رسيدن به هدفش استفاده نمايد خلاق‌تر و با درايت‌تر مي‌شود.
كارآفرينان موفق اين مهارت را در خود "به حد كمال" رسانده‌اند.
9- ارج نهادن به جايگاه خود يا توجه به كمبودها
خواستار شرايط بهتر بودن و بيشتر خواستن چيز بدي نيست. اما بيشتر مردم وقتي درباره خواسته‌هايشان صحبت مي‌كنند بر خلئي كه ميان خواسته‌ها و داشته‌هايشان وجود دارد تكيه مي‌كنند. اين كار موجب مي‌شود نداشتن‌ها از داشتن‌ها پررنگ‌تر شوند و يك گره كور ايجاد شود. ارج نهادن به جايگاهي كه داريد به معناي در لحظه زيستن، عشق ورزيدن به لحظه لحظه زندگي و قدر آن را دانستن است.
ارج نهادن به جايگاهي كه داريد آرزوها و روياهايتان را زير سوال نمي‌برد بلكه نيروي اعتماد و احساسات مثبت را تقويت و راه را براي نيل به خواسته‌ها باز مي‌كند.
در آخر بايد گفت تفاوت كارآفرينان موفق با ديگران در ديدگاه‌ها، باورها و رفتارهاي آنان نهفته است. بنابراين علاوه بر تغيير عملكرد بايد ذهنيات دروني را هم متحول ساخت و از آن بهره برد.
شما براي موفق شدن در كارتان چه تحولاتي در خود ايجاد كرده‌ايد؟
                                                                      ibdanyal@yahoo.com
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 17:43  توسط حمیدرضا خوشنویس  | 

 اول خود را دوست داشته باش!

 

 

 
 

بسیاری از ما  تصور می کنیم که اشتباه یا خودپسندانه است که خیلی از ویژگی های خوب را دارا هستیم . ممکن است بسیاری از ما وقت خود را برای سرزنش صفات منفی خود صرف کنیم و فکر کنیم که انتقاد از خود کلید اصلاح عملکرهایمان است. تمرکز دائمی روی عیب های فرضی می تواند مانعی  برای برقراری ارتباط با دیگران باشد.

 در صورتی که  ما فکر  کنیم که ماهیت درونی ما دارای نقطه ضعف هایی است ، چگونه می توانیم باور کنیم که دیگران قادرند ما را دوست داشته باشند و یا اگر تصورمی کنیم کسل کننده تر از آن هستیم که کسی را جذب کنیم؟

 

ممکن است تعجب کنیم که دیگران قادرند ویژگی های خوبی  را در ما درک کنند  در حالی  که  ما احساس می کنیم ویژگی های خوبی در خود نداریم   .برای اینکه دیگران به ما علاقمند شوند باید بتوانند براحتی بهترین صفات و ویژگی های ما را ببینند. اگر ما بر روی صفات خوبمان تمرکزکنیم اعتماد بنفس بیشتری خواهیم داشت  و این به معنی آن است که  ما هم چیزهای با ارزشی برای عرضه کردن در روابطمان داریم.

اگر می خواهید از لحاظ اجتماعی فرد موفقی باشید باید این حقیقت را قبول کنید که قرار نیست همه شما را تحت هر شرایطی دوست داشته باشند و به خصوص  در همان دیدار اول شیفته ظاهر شما شوند .

هر فردی الگوهای منحصر بفردی برای دوست داشتن و یا دوست نداشتن دارد که قبل از آشنایی با شما  در وی شکل گرفته است .اگر به نظر می رسد شخصی شما را دوست ندارد نباید خود را بعنوان فردی ناموفق محکوم کنید.

 

اگر شخصی شما را دوست ندارد  شاید  ارتباطی به شما نداشته باشد . شخصی که شما را دوست ندارد ممکن است ترسو، پرمشغله ویا خجالتی باشد. شاید شما و آن شخص صرفا در این زمان خاص با هم ناهماهنگ باشید.

 

خودتان را از بازی بیرون نکشید با این تصور که اشتباهات شما بسیار بیشتر از امتیازهای شما  هستند.در حقیقت خیلی از صفاتی که شما آنها را عیب و نقص تصور می کنید ممکن است برای شخصی دیگر جذاب و دوست داشتنی باشد.کل فاکتورهایی که ممکن است سبب شود شخصی شما را نپذیرد به اندازه ی فاکتور هایی هستند که موجب تفاهم بین شما و فرد دیگری می شود.

 

شما ممکن است مقداری اضافه وزن داشته باشید ولی در عوض ممکن است لبخندی فوق العاده و یا شورو شوقی زیاد برای زندگی داشته باشید.بسیاری از مردم هستند که اضافه وزن شما حقیقتا به چشمشان نمی آید.ممکن است شما ماشین کهنه ای داشته باشید ولی رفتاری  خیلی تاثیر گذار داشته باشید  و یا دوستی وفادار باشید.مردم بسیاری وجود  دارند که در جستجوی وفاداری، سرگرمی، مهربانی و شوخ طبعی هستند و صورت ظاهر فردی که مقابلشان قرار می گیرد برایشان مهم نیست.

 

اگر شما  به اندازه ای زیبا نیستید که بتوانید با زیبایی خود دیگران را جذب کنید،  بخاطر داشته باشید که همه به دنبال زیباییهای ظاهری در دوستانشان نیستند.

شما می توانید تصمیم بگیرید که چون پولدار نیستید و ماشینی زیبا ندارید احساس حقارت کنید و آنها را دلایلی برای نداشتن دوستان زیاد در زندگی خود بدانید.از طرف دیگر اگر ثروتمند باشید ممکن است بدگمان باشید که همه دنبال پول شما هستند و هیچکس شما را بخاطر خودتان دوست ندارد.

 

نکته اینجاست شما می توانید هرچیزی را به طور  ناعادلانه دلیلی بدانید برای اینکه دوستی ندارید و نمی توانید ارتباط برقرار کنید.

یکی از راههایی که شما می توانید به خودتان یادآوری کنید که کدام ویژگی های شما خوب هستند این است که لیستی از ویژگی های خوب خودتان بنویسید و اغلب اوقات آن را مرور کنید.تنها در ذهن خود به صفات خوب خود فکر نکنید، واقعا برای نوشتن لیستی از صفات خوبتان تلاش کنید. عمل نوشتن کمک می کند تا قدرت این تصور در ذهن شما تقویت شود.از اینکه به صفات خوب خود امتیاز بدهید شرمنده نباشید.اگر هیچ نظری راجع به اینکه کدام یک از صفات شما خوب هستند ندارید از افراد دیگری که آنها را می شناسید بپرسید.

وقتی لیستی از صفات خوبتان تنظیم می کنید به اندازه ای سخاوتمند باشید که گویا  در تعریف از بهترین دوستتان در دنیا هستید.اگر هنوز کسی را به عنوان بهترین دوست ندارید، دوستی دانا و دوستداشتنی که شما را حقیقتا می شناسد و تحسینتان می کند را در ذهن خود تصور کنید.آن دوست در مورد ویژگی های خوب شما چه خواهد گفت؟

در اینجا صفاتی وجود دارد که ممکن است با شما متناسب باشد.برای تنظیم لیست خود  با آزادی عمل کنید و به آن صفات جدید را اضافه کنید.

ویژگی های خوب من عبارت اند از :

  • من مهربانم

  • هرگز غیبت نمیکنم

  • خلق و خوی آرامی دارم

  • اطلاعات زیادی راجع به ورزش دارم

  • من با خیلی ها رابطه ی خوبی دارم

  • برای کمک به دیگران حتی مسیرم را عوض می کنم.

شما می توانید لیستتان را به همراه داشته باشید و هر روز آن را چندین بار بخوانید و هرگاه ویژگی خوب دیگری را در خود کشف کردید به آن اضافه کنید.نسبت به تعریف های دیگران از شما هشیار باشید، ویژگی های مثبتی که دیگران در شما می بینند نیز می تواند وارد لیست شما شود.

هنگامی که دیگران را ملاقات می کنید همه ی ویژگی های فوق العاده ای را که دارید به خود یادآوری کنید.این بر می گردد به زمان قبل از ملاقات شما با کسانی که آنها نیز به این صفات ارج می نهند.

یادبگیرید آرامش خود را حفظ کنید و به جای اینکه خود را به خاطر عیب و نقص ها سرزنش کنید روی ویژگی های خوبی که برای عرضه کردن دارید تمرکز کنید.بدانید بینندگانی برای مجموعه استعدادهای ویژه ی شما وجود دارند و به دنبال کسانی باشید که این استعدادها را تحسین می کنند.

                                          ibdanyal@yahoo.com                   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 17:7  توسط حمیدرضا خوشنویس  | 

 اول خود را دوست داشته باش!

 

 

 
 

بسیاری از ما  تصور می کنیم که اشتباه یا خودپسندانه است که خیلی از ویژگی های خوب را دارا هستیم . ممکن است بسیاری از ما وقت خود را برای سرزنش صفات منفی خود صرف کنیم و فکر کنیم که انتقاد از خود کلید اصلاح عملکرهایمان است. تمرکز دائمی روی عیب های فرضی می تواند مانعی  برای برقراری ارتباط با دیگران باشد.

 در صورتی که  ما فکر  کنیم که ماهیت درونی ما دارای نقطه ضعف هایی است ، چگونه می توانیم باور کنیم که دیگران قادرند ما را دوست داشته باشند و یا اگر تصورمی کنیم کسل کننده تر از آن هستیم که کسی را جذب کنیم؟

 

ممکن است تعجب کنیم که دیگران قادرند ویژگی های خوبی  را در ما درک کنند  در حالی  که  ما احساس می کنیم ویژگی های خوبی در خود نداریم   .برای اینکه دیگران به ما علاقمند شوند باید بتوانند براحتی بهترین صفات و ویژگی های ما را ببینند. اگر ما بر روی صفات خوبمان تمرکزکنیم اعتماد بنفس بیشتری خواهیم داشت  و این به معنی آن است که  ما هم چیزهای با ارزشی برای عرضه کردن در روابطمان داریم.

اگر می خواهید از لحاظ اجتماعی فرد موفقی باشید باید این حقیقت را قبول کنید که قرار نیست همه شما را تحت هر شرایطی دوست داشته باشند و به خصوص  در همان دیدار اول شیفته ظاهر شما شوند .

هر فردی الگوهای منحصر بفردی برای دوست داشتن و یا دوست نداشتن دارد که قبل از آشنایی با شما  در وی شکل گرفته است .اگر به نظر می رسد شخصی شما را دوست ندارد نباید خود را بعنوان فردی ناموفق محکوم کنید.

 

اگر شخصی شما را دوست ندارد  شاید  ارتباطی به شما نداشته باشد . شخصی که شما را دوست ندارد ممکن است ترسو، پرمشغله ویا خجالتی باشد. شاید شما و آن شخص صرفا در این زمان خاص با هم ناهماهنگ باشید.

 

خودتان را از بازی بیرون نکشید با این تصور که اشتباهات شما بسیار بیشتر از امتیازهای شما  هستند.در حقیقت خیلی از صفاتی که شما آنها را عیب و نقص تصور می کنید ممکن است برای شخصی دیگر جذاب و دوست داشتنی باشد.کل فاکتورهایی که ممکن است سبب شود شخصی شما را نپذیرد به اندازه ی فاکتور هایی هستند که موجب تفاهم بین شما و فرد دیگری می شود.

 

شما ممکن است مقداری اضافه وزن داشته باشید ولی در عوض ممکن است لبخندی فوق العاده و یا شورو شوقی زیاد برای زندگی داشته باشید.بسیاری از مردم هستند که اضافه وزن شما حقیقتا به چشمشان نمی آید.ممکن است شما ماشین کهنه ای داشته باشید ولی رفتاری  خیلی تاثیر گذار داشته باشید  و یا دوستی وفادار باشید.مردم بسیاری وجود  دارند که در جستجوی وفاداری، سرگرمی، مهربانی و شوخ طبعی هستند و صورت ظاهر فردی که مقابلشان قرار می گیرد برایشان مهم نیست.

 

اگر شما  به اندازه ای زیبا نیستید که بتوانید با زیبایی خود دیگران را جذب کنید،  بخاطر داشته باشید که همه به دنبال زیباییهای ظاهری در دوستانشان نیستند.

شما می توانید تصمیم بگیرید که چون پولدار نیستید و ماشینی زیبا ندارید احساس حقارت کنید و آنها را دلایلی برای نداشتن دوستان زیاد در زندگی خود بدانید.از طرف دیگر اگر ثروتمند باشید ممکن است بدگمان باشید که همه دنبال پول شما هستند و هیچکس شما را بخاطر خودتان دوست ندارد.

 

نکته اینجاست شما می توانید هرچیزی را به طور  ناعادلانه دلیلی بدانید برای اینکه دوستی ندارید و نمی توانید ارتباط برقرار کنید.

یکی از راههایی که شما می توانید به خودتان یادآوری کنید که کدام ویژگی های شما خوب هستند این است که لیستی از ویژگی های خوب خودتان بنویسید و اغلب اوقات آن را مرور کنید.تنها در ذهن خود به صفات خوب خود فکر نکنید، واقعا برای نوشتن لیستی از صفات خوبتان تلاش کنید. عمل نوشتن کمک می کند تا قدرت این تصور در ذهن شما تقویت شود.از اینکه به صفات خوب خود امتیاز بدهید شرمنده نباشید.اگر هیچ نظری راجع به اینکه کدام یک از صفات شما خوب هستند ندارید از افراد دیگری که آنها را می شناسید بپرسید.

وقتی لیستی از صفات خوبتان تنظیم می کنید به اندازه ای سخاوتمند باشید که گویا  در تعریف از بهترین دوستتان در دنیا هستید.اگر هنوز کسی را به عنوان بهترین دوست ندارید، دوستی دانا و دوستداشتنی که شما را حقیقتا می شناسد و تحسینتان می کند را در ذهن خود تصور کنید.آن دوست در مورد ویژگی های خوب شما چه خواهد گفت؟

در اینجا صفاتی وجود دارد که ممکن است با شما متناسب باشد.برای تنظیم لیست خود  با آزادی عمل کنید و به آن صفات جدید را اضافه کنید.

ویژگی های خوب من عبارت اند از :

  • من مهربانم

  • هرگز غیبت نمیکنم

  • خلق و خوی آرامی دارم

  • اطلاعات زیادی راجع به ورزش دارم

  • من با خیلی ها رابطه ی خوبی دارم

  • برای کمک به دیگران حتی مسیرم را عوض می کنم.

شما می توانید لیستتان را به همراه داشته باشید و هر روز آن را چندین بار بخوانید و هرگاه ویژگی خوب دیگری را در خود کشف کردید به آن اضافه کنید.نسبت به تعریف های دیگران از شما هشیار باشید، ویژگی های مثبتی که دیگران در شما می بینند نیز می تواند وارد لیست شما شود.

هنگامی که دیگران را ملاقات می کنید همه ی ویژگی های فوق العاده ای را که دارید به خود یادآوری کنید.این بر می گردد به زمان قبل از ملاقات شما با کسانی که آنها نیز به این صفات ارج می نهند.

یادبگیرید آرامش خود را حفظ کنید و به جای اینکه خود را به خاطر عیب و نقص ها سرزنش کنید روی ویژگی های خوبی که برای عرضه کردن دارید تمرکز کنید.بدانید بینندگانی برای مجموعه استعدادهای ویژه ی شما وجود دارند و به دنبال کسانی باشید که این استعدادها را تحسین می کنند.

                                          ibdanyal@yahoo.com                   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 16:36  توسط حمیدرضا خوشنویس  | 

 

 

 

 

اگر ببينيد کسي بر روي يک درياچه يخ بسته مشغول ساختن يک خانه زيباست چه مي‌گوييد؟ شايد متعجب ‌شويد و با خود بگوييد چه کار نابخردانه‌اي! در بهار که يخ‌ها آب مي‌شوند چه سرنوشت غم‌انگيزي در انتظار اين خانه زيبا و ساکنانش خواهد بود. آري! اين داستان بسياري از انسان‌هاست. بيشتر مردم زندگي خود را با تکيه بر چيزهايي بنا کرده‌اند که ثباتي کاذب دارد و در شرايط سخت از هم مي‌پاشد. اکثر مردم تکيه‌گاه مطمئني در زندگي ندارند و تکيه بر چنين عناصر سستي، ناشي از اعتماد کاذب و ساده‌انگاري آنهاست.

تکيه‌گاه شما در زندگي چيست؟ آيا تا کنون به اين موضوع فکر کرده‌ايد؟ آيا متوجه شده‌ايد که در واقع (نه در حد عقيده‌اي بي‌پشتوانه) چه چيزي به شما قوت قلب و شوق حرکت مي‌بخشد؟ آيا تکيه گاه خود را مورد محک و آزمايش قرار داده‌ايد که به ميزان ثبات آن پي ببريد؟ نکند شما نيز قصر باشکوه زندگي‌تان را بر يخ مي‌سازيد و در اين چرخه پايان ناپذير افتاده‌ايد که: "چون فرصت ندارم زمين زير پايم را محک بزنم و بيازمايم، مستقيماً به ساخت خانه مشغول شده‌ام؟"

تکيه‌گاه، نقشي مهم و کليدي در زندگي دارد. آن کس که تکيه‌گاه محکمي دارد از ثبات و اقتدار بيشتري برخوردار است و آن‌که تکيه‌گاهش ضعيف و متغيير است، داراي شخصيتي متزلزل بوده و نمي‌تواند با قاطعيت و استحکام رفتار نمايد. در رفتار چنين شخصي انواع دوگانگي‌ها و تغيير موضع‌ها ديده مي‌شود و ممکن است با هر کسي به گونه‌اي برخورد نمايد. تکيه‌گاه اگر سست بنياد باشد، يک نقطه شکست محسوب مي‌شود. کافي است که اين تکيه‌گاه آسيب ببيند تا ساختار رواني فرد درهم بريزد. لازم است که تکيه‌گاهمان را بشناسيم و اگر از تکيه‌گاهي سست برخورداريم، با تغيير بينش، آنرا تغيير دهيم.

اصولاً هر چيز باثباتي در اين هستي تکيه‌گاهي دارد و بر چيزي استوار گشته است. تکيه‌گاه درخت، زميني است که بر آن ريشه دوانده است. تکيه گاه زمين، خورشيد است و تکيه‌گاه خورشيد کهکشان راه‌شيري است. آنچه که تکيه‌گاه ندارد شهاب سنگ‌ سرگرداني است که بدون هدف در فضاي بين سيارات و ستارگان شناوراست و بالاخره به سياره يا ستاره‌اي اصابت مي‌کند و يا خود مورد اصابت شهاب‌سنگ سرگردان ديگري قرار خواهد گرفت.

انسان‌ها نيز از جهت رواني تکيه‌گاه‌هايي دارند و زندگي‌شان را با محوريت تکيه گاهشان بنا کرده‌اند. مهم‌ترين مواردي که مي‌تواند تکيه‌گاه شود، عبارتند از:

1-      ثروت: ثروت قدرت انتخاب را افزايش مي‌بخشد. آن کس که نسبت به آنچه مي‌خواهد استطاعت مالي کمي دارد، ناگزير بايد به آنچه که برايش مقدور است بسنده کند. مقدار اين ثروت مهم نيست، ممکن است سرمايه يک‌نفر چرخ‌دستي‌اش باشد که با آن دستفروشي مي‌کند و يا ممکن است بسيار زياد باشد.

2-      دانش: منظور دانشي است که ديگران از آن برخودار نيستند و يا کم برخوردارند. چنين دانشي به انسان قدرت رد يا قبول مي‌دهد و درجايي که موضوع تخصصي مي‌شود و نظر يک کارشناس اهميت ويژه‌اي پيدا مي‌کند، نقطه‌اي کليدي محسوب مي‌شود.

3-      اطلاعات : در عصر اطلاعات به سر مي‌بريم و اطلاعات منجر به شناخت بهتر اوضاع مي‌شود. با شناخت کامل‌تر، حدود مسئله روشن‌تر شده و خطرات و فرصت‌ها را مي‌توان در کنترل بيشتر قرار داد. در نتيجه مي‌توان تصميم‌ خردمندانه‌تري گرفت. اطلاعات را به چند طريق مي‌توان به دست ‌آورد. ممکن است اخبار پشت پرده باشد و يا اين‌که خود شخص دست به استخراج آن بزند.

4-      شهرت: حسن شهرت و معروفيت، منجر به کسب اعتبار و مقبوليت مي‌شود. اعتبار و مقبوليت از جمله عواملي هستند که باعث مي‌شوند توجه ديگران جلب شده و آنها را مايل به همکاري نمايد.

5-      روابط : در دوراني زندگي مي‌کنيم که ارتباطات نقش مهمي در زندگي ايفا مي‌کند و کساني که از توان برقراي ارتباطي مناسب و مؤثر را دارند از قدرت بيشتري برخوردارند. اين دسته‌از افراد مي‌توانند به واسطه ارتباطاتي که دارند از امکانات گوناگوني برخوردار شوند.

6-      مهارت و تجربه : کسب مهارت نيازمند تلاش و پشتکار است. مهارت آموختني است و تجربه هم در اثر کار فراوان و در گذر زمان حاصل مي‌شود. کارها به دست کساني انجام مي‌شود و به پايان مي‌رسد که مهارت و تجربه دارند. نياز به افراد ماهر و مجرب باعث مي‌شود که شرايط آن‌ها براي همکاري پذيرفته شود.

7-      پشتيبان : کسي که از حمايت و پشتيباني فرد قدرتمندي برخوردار است به واسطه اين حمايت مي‌تواند به کارهاي گوناگوني دست بزند و ديگران نيز به واسطه همان پشتيبان از او تبعيت مي‌کنند.

8-      پيرو يا هوادار : قدرت بعضي از افراد به واسطه پيروان و هوادارانشان است. آنها به واسطه توجه و همراهي پيروانشان از اعتبار و قدرتي برخوردار مي‌شوند.

9-      عقيده : بسياري قدرتشان را از عقايدشان مي‌گيرند. مثلاً کساني که معتقدند از نژاد برتري برخوردارند و به واسطه اين عقيده طرفداراني را گرد خود جمع مي‌کنند.   

 

اينک در خود بنگريم که تکيه‌گاه ما چيست؟ براي اينکه بتوانيم تکيه‌گاه خود را بشناسيم، در ابتدا بهتر است کمي مشخصات تکيه‌گاه را مرور کنيم. صخره‌نوردي را در نظر بگيريم که درحال بالا رفتن از صخره‌اي صعب و با شيب تند است. تکيه‌گاه اين صخره‌نورد، رشته طنابي است که جلوي سقوطش را مي‌گيرد. آيا مي‌توانيد تصور کنيد که صخره‌نورد در اين حالت چه احساسي به اين رشته طناب دارد؟ تمام زندگي او به همين رشته نازک وابسته است و او بايد کاملاً متوجه باشد که اين رشته در لابلاي صخره‌ها گير نکند و پاره نشود. اگر پايش بلغزد و سقوط کند، به اولين چيزي که چنگ مي‌اندازد، همين رشته طناب است و آن را چنان مي‌گيرد که گويي معشوقي را به آغوش گرفته است. از طرف ديگر رشته طناب باعث آرامش و آسودگي خاطر صخره‌نورد است. هرگاه ببيند که رشته طناب در وضعيت مناسبي است و به خوبي به صخره متصل شده است، احساس خوبي دارد و با اطمينان و اعتماد از صخره بالا مي‌رود و قدرت مواجه با خطر در او زياد مي‌شود و درهر جا که ببيند رشته طناب در وضعيت خوبي نيست و دچار سايش شده يا به ميخي متصل به صخره نيست، محتاط مي‌شود و با دلهره و حواس جمع به صعود ادامه مي‌دهد.

اين يکي از مهم‌ترين و واضح‌ترين نشانه‌هاي تکيه‌گاه است. شايد خودمان نيز چندان از تکيه‌گاهمان آگاه نباشيم اما به طور ناخودآگاه توجه خاصي به آن داريم و به هرآنچه که موقعيت تکيه‌گاه را به خطر اندازد، واکنش شديد نشان مي‌دهيم. از دست دادن تکيه‌گاه، تأثير رواني بسيار مخربي بر ما خواهد گذاشت و گاه شدت اين تأثير چنان خواهد بود که افسردگي شديد و حتي مرگ را در پي خواهد داشت.

از طرف ديگر هرگاه که تکيه‌گاه در وضعيت مطلوبي باشد، حس آرامش و راحتي ما را در بر مي‌گيرد. نفس عميقي مي‌کشيم و با خود مي‌گوييم "الهي شکر" که شايد ترجمه آن چنين باشد "اي تکيه‌گاه از تو بسيار متشکرم". به خاطر همين حس آرامش و راحتي در صدد تقويت و مستحکم کردن تکيه‌گاه خود بوده و حتي نسبت به اين موضوع حريص هستيم.

اين مطلب را مي‌توانيم در خودمان بيابيم. توجه به ناخودآگاه مي‌تواند کمک شاياني در جهت شناسايي تکيه‌گاه بکند. آنچه مهم است اين‌که در عمل و به واقع بر چه چيزي تکيه کرده‌ايم. چه بسيار افرادي که معتقدند تکيه‌گاه‌هايي بسيار بزرگ دارند ولي اگر به آنها گفته شود که ممکن است چشم خود را از دست بدهيد، دچار اندوه فراوان مي‌شوند؛ يعني يکي از تکيه‌گاه‌هاي اين شخص سلامت جسماني‌اش بوده (و خود بي‌خبر)، و آن چيز بزرگ در واقع توهمي بيش نبوده است.  از خود بپرسيم که :

- تکيه‌ام بر چيست؟

- با يادآوري چه چيزي احساس آرامش و اعتماد مي‌کنم؟

- در هنگامي که مي‌ترسم، نگرانم و يا مردد مانده‌ام، به سراغ چه چيزي مي‌روم؟ 

- در چه مواقعي خيالم راحت است؟

- به چه چيزي حريصم و علت اين حرص در چيست؟

- از دست دادن چه چيزي را نمي‌توانم تحمل کنم و آن چيست که بدون آن زندگي معنا ندارد؟

- . . .

با شناخت هر چه بهتر تکيه‌گاه مي‌توانيم ببينيم که تا چه حد تغيير ناپذير و مستحکم است و چه خطراتي آن را تهديد مي‌کند. شايسته است بر چيزي تکيه کنيم که خود متکي به چيز ديگري نباشد و هيچ عاملي نتواند به آن ضربه بزند. تغيير تکيه‌گاه با تغيير بينش و افزايش خودآگاهي همراه است.

گام اول تغيير، پذيرش و اعتراف به تکيه‌گاه ضعيف است. اگر مايه آرامش ما پول است و ريشه نگراني‌هايمان نيز بي‌پولي است، به اين موضوع اعتراف کنيم و خود را فريب ندهيم. تا زماني که در نزد خود اعتراف نکرده‌ايم، بقيه کارها بي‌ثمر است. نه تلقين و نه مطالعه و نه هيچ تکنيک ديگري نمي‌تواند منجر به تغيير تکيه‌گاه شود.

در گام دوم لازم است که بدانيم چه عاملي باعث شده که اين تکيه گاه را بپذيريم. اين عامل مي‌تواند آموزش‌هاي غلط در دوران کودکي، القائات جامعه، توهم و يا تعليمات اشتباه باشد.

در گام سوم با شناخت و فهم دلايل ضعف تکيه‌گاه و پيامدهاي پذيرش آن، از تکيه زدن بر جايي سست دست برداريم.

 لازمه برخورداري از يک زندگي متعالي و اثربخش، داشتن تکيه گاهي محکم است. تنها در زماني احساس آرامش کنيم که تکيه بر جايي امن و ايمن داريم، جايي که دچار تغييرات نمي‌شود و طوفان حوادث آن را دگرگون نمي‌کند.

                                       ibdanyal@yahoo.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 16:26  توسط حمیدرضا خوشنویس  | 

 

در جريان‌ زندگي‌ خويش‌ كه‌ بخشي‌ از آن‌ در سازمان‌ها، محيط‌هاي‌ خانوادگي‌ و يا در كنار دوستان‌ سپري‌ مي‌شود، گاهي‌ نيازمند برگزاري‌ جلسات‌ براي‌ اتخاذ تصميمات‌ جديد هستيم‌. اگرچه‌ گهگاه‌ در تصور مردم‌، برگزاري‌ جلسات‌ به‌ عنوان‌ يك‌ عمل‌ غيركارا مطرح‌ مي‌شود اما بهره‌گيري‌ درست‌ و اصولي‌ از آن‌ مي‌تواند بسيار اثر بخش‌ باشد. به‌ همين‌ علت‌ هر نشستي‌ در خانواده‌ و يا با دوستان‌ و يا در محل‌ كار و نظير اينها مي‌تواند زمينه‌يي‌ براي‌ شروع‌ يك‌ تصميم‌ گيري‌ ارزشمند باشد.
ادوارد دوبونو پدر تفكر خلاق‌ در كتاب‌ «شش‌ كلاه‌ تفكر» يك‌ روش‌ خلاقانه‌ ارايه‌ مي‌كند و از طريق‌ آن‌ مي‌كوشد نشست‌ افراد به‌ دور يكديگر را به‌ اقدامي‌
ثمربخش‌ و كارا تبديل‌ كند.
«دوبونو» سعي‌ مي‌كند به‌ كساني‌ كه‌ به‌ دور هم‌ جمع‌ مي‌شوند،بياموزد كه‌ به‌ تفكر خود نظم‌ دهند و آنگاه‌ در اين‌ ميان‌، به‌ راههاي‌ خلاقانه‌ بيانديشند و با يك‌ هماهنگي‌ مدبرانه‌ نتايج‌ را طبقه‌بندي‌ و اولويت‌بندي‌ كرده‌ و در تصميم‌گيري‌ها از آن‌ استفاده‌ كنند.
اگر شما مي‌خواهيد با تكنيك‌ شش‌ كلاه‌ تفكر در جلسات‌ قدم‌ بگذاريد،بهتر است‌ اين‌ مقاله‌ را بخوانيد و آنگاه‌ عمل‌ كنيد: تصور كنيد به‌ يك‌ جلسه‌ قدم‌ گذاشته‌ايد و شما مسوول‌ نظم‌دهي‌، هدايت‌ و نتيجه‌گيري‌ از آن‌ جلسه‌ هستيد، در اينجا كلاه‌ آبي‌ را بر سر شما خواهند گذاشت‌، زيرا هنگامي‌ كه‌ كسي‌ كلاه‌ آبي‌ را بر سر مي‌گذارد بايد به‌ موارد زير دقت‌ كند.
1 رنگ‌ آبي‌ نماد آسمان‌ آبي‌ رنگ‌ است‌ كه‌ چتر آن‌ بر همه‌ جا گسترده‌ شده‌ است‌ و كسي‌ كه‌ كلاه‌ آبي‌ بر سر خود مي‌گذارد بايد بتواند افكار جاري‌ در محيط‌ جلسه‌ را در ذهن‌ خود به‌ جريان‌ درآورد و نظم‌ و تمركز دهد.
2 كلاه‌ آبي‌ همچون‌ يك‌ نرم‌افزار است‌ كه‌ تلاش‌ مي‌كند به‌ تفكركردن‌ جمع‌، جهت‌ دهد و با برنامه‌يي‌ مشخ
ص آن‌ را به‌ سرانجام‌ برساند و گويي‌ همچون‌ يك‌ كارگردان‌ تفكر ما را هدايت‌ مي‌كند.
3 با كلاه‌ آبي‌ اولويت‌ها و محدوديت‌ها تعيين‌ مي‌شود. به‌ هرحال‌ فرد خوش‌شانسي‌ هستيد كه‌ كلاه‌ آبي‌ بر سر شما قرار مي‌گيرد و اگر مدبرانه‌ عمل‌ كنيد مي‌توانيد به‌ انجام‌ يك‌ تصميم‌ خوب‌ موفق‌ شويد. اكنون‌ بر روي‌ صندلي‌ خود بنشيند و موضوع‌ و يا مشكل‌ مورد بحث‌ را بر روي‌ تخته‌سياه‌ بنويسيد. در نخستين‌ اقدام‌ و با هدايت‌ شما همه‌ اعضا بايد كلاه‌ سفيد را بر سر بگذارند و در مورد موضوع‌ بيان‌ شده‌ بيانديشند. هنگامي‌ افراد همگي‌ تصميم‌ مي‌ گيرند با كلاه‌ سفيد تفكر كنند بايد به‌ نكات‌ زير توجه‌ كنند:

1- كسي‌ كه‌ كلاه‌ سفيد بر سر مي‌گذارد بايد بطور موقت‌ عقايد و نظراتش‌ را به‌ بايگاني‌ ذهنش‌ بسپارد.
2- هر آن‌ چيزي‌ كه‌ از اطلاعات‌ محض‌ در مورد موضوع‌ يا مشكل‌ مورد بحث‌ مي‌دانيد بيان‌ كنيد.
3- «ادوارد دوبونو» در اين‌ باره‌ مي‌گويد: چنين‌ فردي‌ همچون‌ كودكي‌ است‌ كه‌ محتويات‌ جيب‌ خود را بر روي‌ ميز خالي‌ مي‌كند.
4- هنگامي‌ كه‌ كلاه‌ سفيد را بر سر مي‌گذاريد، نبايد به‌ چيزهايي‌ كه‌ شامل‌ الهامات‌
،قضاوت‌هاي‌ متكي‌ به‌ تجارب‌ گذشته‌، عواطف‌، احساسات‌ و عقايد است‌ توجه‌ كنيد و تنها بايد همچون‌ يك‌ رايانه‌، فقط‌ اطلاعات‌ ارايه‌ كنيد. حال‌ شما بايد اطلاعات‌ به‌ دست‌ آمده‌ از حاضرين‌ در جلسه‌ را كه‌ به‌ واسطه‌ تفكر با كلاه‌ سفيد ارايه‌ شده‌ است‌ را جمع‌بندي‌ كنيد و اعضاي‌ جلسه‌ را وارد مرحله‌ بعد كنيد تا با گذاشتن‌ كلاه‌ قرمز بر سر، شروع‌ به‌ تفكر كنند .

هنگامي كه ‌ حاضرين‌ مي‌خواهند با كلاه‌ قرمز در مورد موضوع‌ مورد نظر تفكر كنند بايد به‌ نكات‌ زير توجه‌ كنند:
1
- اجازه‌ دهيد احساسات‌ و عواطف‌ بر وجود شما حاكم‌ شده‌ و به‌ زبان‌ درآيند و هركسي‌ مي‌تواند از الهامات‌ و دريافت‌هاي‌ ناگهاني‌ خويش‌ سخن‌ گويد و ديگر نيازي‌ به‌ استدلال‌ نيست‌. اگر به‌ احساسات‌ اجازه‌ بروز ندهيم‌ بدون‌ شك‌ ناخواسته‌ و بدون‌ دقت‌ نظر، در تصميم‌گيري‌ها وارد شده‌ و چه‌ بسا سبب‌ بروز مشكلاتي‌ براي‌ ما شوند.
2
- هنگامي‌ كه‌ از كلاه‌ قرمز استفاده‌ مي‌كنيم‌ از قوي‌ترين‌ احساسات‌ خود نظير ترس‌ و نفرت‌ گرفته‌ تا احساسات‌ ظريف‌ نظير ترديد و سوءظن‌ بايد سخن‌ به‌ ميان‌ آوريم‌ و به‌ گفته‌ «دوبونو» بايد همچون‌ آينه‌يي‌ شويم‌ كه‌ احساسات‌ با تمام‌ پيچيده‌گي‌هايش‌ بيان‌ شوند. بدون‌ شك‌ احساسات‌ نقش‌ مهمي‌ در زندگي‌ انسان‌ دارند و چه‌ بسا سبب‌ ايجاد هدفهايي‌ نيز در زندگي‌ ما شوند. شما با كلاه‌ قرمز ممكن‌ است‌ چنين‌ جملاتي‌ را به‌ زبان‌ آوريد: «اگرچه‌ همه‌ آمارها و اطلاعات‌ احتمال‌ موفقيت‌ مي‌دهد اما احساسم‌ مي‌گويد،موفق‌ نمي‌شويم‌» و يا بگوييد: «اگرچه‌ اطلاعات‌ و آمار احتمال‌ موفقيت‌ نمي‌دهند اما احساسم‌ مي‌گويد، موفق‌ مي‌شويم‌» پس‌ از اينكه‌ تمام‌ نظرات‌ اعضاي‌ جلسه‌ ارايه‌ شد، شما اقدام‌ به‌ جمع‌بندي‌ تراوشات‌ فكري‌ حاضران‌ كرده‌ و آنگاه‌ به‌ مرحله‌ بعد قدم‌ بگذاريد و اجازه‌ دهيد حاضران‌ كلاه‌ سياه‌ را بر سر بگذارند.


با گذاشتن‌ اين‌ كلاه‌ بر سرنبايد احساسات‌ منفي‌ بدون‌ منطق‌ بيان‌ شوند بلكه‌ فرد بايد ديدگاه‌هاي‌ منفي‌ خود را در خصوص‌ مشكل‌ يا موضوع‌ مورد بحث‌ به‌ صورت‌ منطقي‌ بيان‌ كند. بدون‌ شك‌ اگر از اين‌ كلاه‌ بخوبي‌ استفاده‌ شود،مي‌تواند ما را از مخاطراتي‌ كه‌ در آينده‌ از چشمان‌ ما دور مي‌ماند آگاه‌ كند. ما بايد به‌ خاطر داشته‌ باشيم‌ امروزه‌ بسياري‌ از مردم‌ كلاههاي‌ سياه‌ رنگي‌ بر سر مي‌گذارند كه‌ تنها با احساسات‌ منفي‌ همراه‌ است‌ كه‌ در آن‌ از منطق‌ خبري‌ نيست‌. منفي‌بودن‌ اصولا آسان‌تر است‌. زيرا خراب‌ كردن‌ از درست‌ كردن‌ آسان‌تر است‌. تفكر منفي‌ به‌ گفته‌ «دوبونو» جذاب‌ است‌، زيرا دستاوردهاي‌ آن‌ را مي‌توان‌ به‌ فوريت‌ مشاهده‌ كرد. ا
ثبات‌ خطاي‌ ديگران‌ براي‌ ما رضايت‌ در پي‌ دارد و حمله‌ كردن‌ به‌ يك‌ ديدگاه‌ در ما احساس‌ برتري‌ مي‌بخشد و برعكس‌ ستودن‌ يك‌ نظر سبب‌ مي‌شود در خود احساس‌ كنيم‌ با فرد برتري‌ روبرو شده‌ايم‌.
اصولا در اين‌ مرحله‌، افراد بايد اشتباهات‌ و خطاها و موارد نادرست‌ موجود در موضوع‌ يا مشكل‌ مورد بحث‌ را مطرح‌ كنند و نتايج‌ بحث‌هاي‌ ارايه‌ شده‌ توسط‌ شما جمع‌بندي‌ شده‌ و در نهايت‌
ثبت‌ شود و آنگاه‌ بار ديگر اجازه‌ دهيد حاضران‌ كلاه‌ زرد را بر سر خود بگذارند و شروع‌ به‌ تفكر كنند.

زرد نماد آفتاب‌ است‌ و آفتاب‌ شروعي‌ براي‌ سازندگي‌، شادابي‌ و خوش‌بيني‌ است‌. گويي‌ هر جا سراغ‌ از خورشيد گرفته‌ مي‌شود گرمي‌ زندگي‌ و زايشي‌ ديگر در ميان‌ است‌ و تفكر مثبت‌ بايد به‌ همراه‌ كنجكاوي‌ و شادماني‌ و سرور و تلاش‌ براي‌ درست‌ شدن‌ كارها باشد. فرد با گذاشتن‌ كلاه‌ زرد تلاش‌ مي‌كند به‌ نكات‌ ارزشمند و مثبت‌ موضوع‌ بنگرد.
اصولا افكار سازنده‌ به‌ سوي‌ مثبت‌گرايي‌ تمايل‌ دارند. يكي‌ از تمريناتي‌ كه‌ فرد با كلاه‌ زرد مي‌تواند انجام‌ دهد بهره‌گيري‌ از تجربيات‌ ارزشمند گذشته‌ است‌. كلاه‌ زرد در ابتدا درصدد كشف‌ فوايد موجود در موضوع‌ مورد بحث‌ است‌ و هر آنچه‌ مي‌كاود، بيان‌ مي‌دارد. اكنون‌ بار ديگر به‌ جمع‌بندي‌ نظرات‌ به‌ دست‌ آمده‌ بر ا
ثر كلاه‌ زرد بپردازيد.


اكنون‌ حاضران‌ بايد كلاه‌ سبز را بر سر بگذارند. كلاه‌ سبز، كلاه‌ خلاقيت‌ است‌. سبز، رنگ‌ باروري‌ است‌ و همچون‌ دانه‌يي‌ است‌ كه‌ هنگامي‌ كه‌ دردل‌ خاك‌ مي‌رويد،روزي‌ به‌ درختي‌ تناور و سرسبز تبديل‌ مي‌شود هنگامي‌ كه‌ افراد كلاه‌ سبز را بر سر مي‌گذارند، بايد به‌ راه‌هاي‌ نو بيانديشند كه‌ مي‌تواند در آن‌ موضوع‌ مورد نظر ا
ثرگذار بوده‌ و به‌ تصميم‌ گيري‌هاي‌ خلاقانه‌ منجر شود.
شما با اين‌ كلاه‌ علاقه‌مند هستيد در راه‌ تغيير قدم‌ بگذاريد و تحول‌ را در آغوش‌ بگيريد. نظرات‌ جديد و بديع‌ ارايه‌ كنيد و جرقه‌ خلاقيت‌ را از ذهن‌ خود به‌ بيرون‌ رها كنيد.
هرگاه‌ تمامي‌ اين‌ راهها با بن‌بست‌ روبرو شد اكنون‌ بايد به‌ مدد خلاقيت‌ راههاي‌ جديدي‌ را كشف‌ كنيد. خلاقيت‌ شامل‌ انگيزش‌، كندوكاو و پذيرش‌ خطر است‌.


هنگامي‌ كه‌ حاضران‌ كلاه‌ سبز را بر سر مي‌گذارند، فرصتي‌ مي‌يابند كه‌ مغز را از روزمرگي‌ بيرون‌ آورده‌ و به‌ جست‌وجوي‌ چيزهاي‌ كشف‌ نشده‌ هدايت‌ كنند. حال‌ فرصتي‌ به‌ حاضران‌ دهيد تا ايده‌هاي‌ نو ارايه‌ كنند و آنگاه‌ به‌ ثبت‌ اين‌ ايده‌ها پرداخته‌ و به‌ جمع‌بندي‌ نظرات‌ بپردازيد. بدون‌ شك‌ براي‌ خلاقانه‌ انديشيدن‌ بايد فرهنگ‌ خلاقيت‌ را بر فضاي‌ جلسه‌ حاكم‌ كنيد. اكنون‌ شما بايد تلاش‌ كنيد كه‌ با كلاه‌ آبي‌ كه‌ بر سر گذاشته‌ايد به‌ ارزيابي‌ نتايج‌ پرداخته‌ و به‌ يك‌ جمع‌بندي‌ مناسب‌ برسيد و در نهايت‌ در جهت‌ حل‌ مشكل‌ يا پيگيري‌ مورد نظر تصميم‌ نهايي‌ را بگيريد. بدون‌ شك‌ هر يك‌ از اعضا مي‌توانند كلاه‌ آبي‌ را به‌ امانت‌ گرفته‌ و با آن‌ به‌ تفكر بپردازند و در اتخاذ تصميمات‌ به‌ شما كمك‌ كنند. در پايان‌ شما در مي‌يابيد هنگامي‌ كه‌ جلسه‌ را اينگونه‌ مديريت‌ مي‌كنيد، ديگر تنها شاهد آن‌ نخواهيد بود كه‌ يك‌ فرد تنها با كلاه‌ سياه‌ به‌ جلسه‌ قدم‌ بگذارد و يا فرد ديگري‌ تنها با كلاه‌ قرمز تفكر كند. بلكه‌ همه‌ مجبورند با شش‌ كلاه‌ مذكور تفكر كنند و انديشه‌هاي‌ ذهن‌ خود را ارايه‌ كنند.
 

                                                           ibdanyal@yahoo.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 12:30  توسط حمیدرضا خوشنویس  | 

 

 

 

 رابطه ميان  انسان و ترس  ، همچون رابطه دو همسايه  است  که هر دو  ديوار به ديوار در کنار هم  زندگی  می کنند و وجود آنها به يکديگر گره خورده  است  و حيات  آدمی نيز به وابسته به  این ارتباط  تنگاتنگ  است  و در مواردی  نيز نزديکی اين دو  ممکن است  خود به مشکلی   تبديل  شود.

گوهر وجودی  انسان  بسيار ارزشمند است  و لذا کوچکترين  توهين ها وجود ش را آشفته می کند زيرا می ترسد  که جايگاه والای خويش را که در نظام خلقت بالاترين مرتبه  است از  دست  بدهد و حتی  کسانی که  گوهر درونی  خويش  را شکسته خورده  می پندارند ، سعی می کنند آن را به گونه ای  پنهان کنند .شکست  در زندگی ، هميشه  دغدغه خاطر  انسان بوده است به همين علت بسياری  از انسانها ترجيح می  دهند  کمتر  تجربه کنند  و حتی  ظاهر  خود را به گونه ای  جلوه دهند تا کمتر احساس  شکست  بکنند.زيرا  در دوران کودکی ، کوچترين اشتباهات ،باران  سرزنش ها و تحقيرها  را به همراه داشته است ، به همين خاطر  در بزرگسالی  کمتر به سوی  تجربه کردن پيش می  روند، اگر انسانها تجربیات جديد کسب نکنند ، بيشتر منتظر خواهند ماند تا کسی  به تجربه جديدی دست يابد  تا به دنبال او روانه  شوند  و اين ممکن است  جامعه ای را از  پيشتاز بودن   و متفکر بودن باز دارد. پس  بخاطر داشته باشيم  اگر با علم و دانش  تصميم گرفته ايم  راه جديدی را برای  زندگی کردن  يا کار کردن  انتخاب  کنيم  و تمامی مشورت های خود را نيز انجام داده ايم ، نبايد  از  شکست  ترس  داشته باشيم و اگر دچار  شکست  نيز  شديم ، بدانيم که به تجربيات  جديدی  دست يافته ايم  که باعث  خواهد شد  بار  ديگر با تفکر به زندگی  خویش بنگريم و به جستجوی راههای  جديدتری بپردازيم و ديگر اين شکست نيست  بلکه ترس ما  از نگاه ديگران است  که آن را شکست  می پندارند.  

  ibdanyal@yahoo.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 12:15  توسط حمیدرضا خوشنویس  | 

 

 

 

 

هنگامي‌ كه‌ از تخيل‌ نام‌ مي‌بريم‌، ناخودآگاه‌ ممكن‌ است‌ احساس‌ كنيم‌ در جايي‌ ماوراي‌ دنياي‌ حاضر سفر مي‌كنيم‌ كه‌ مي‌تواند آينده‌يي‌ دور، گذشته‌يي‌ مرموز، مكانهاي‌ عجيب‌ و غريب‌ و يا سرزمين‌هاي‌ شعر و قصه‌ باشد كه‌ همه‌ آنها در نظر ما شگفت‌انگيز و غيرقابل‌ باور به‌ نظر مي‌آيند. اين‌ قدرت‌ افسانه‌يي‌ كه‌ ويژه‌ انسان‌ است‌ زمينه‌ساز اختراعات‌ و ابداعات‌ و آفرينش‌هاي‌ ادبي‌ و هنري‌ بوده‌ است‌. ژول‌ ورن‌  بيان‌ مي‌كند: «هر موضوعي‌ كه‌ يك‌ نفر تصور كند، ديگران‌ مي‌توانند آن‌ را به‌ واقعيت‌ تبديل‌ كنند.» و اين‌ موضوع‌ نشان‌ از اهميت‌ قدرت‌ تخيل‌ است‌. در بعضي‌ مواقع‌ شما در جايي‌ آرام‌ گرفته‌ايد، افكارتان‌ همچون‌ پرنده‌يي‌ سبكبال‌ به‌ پرواز درمي‌آيد و در آسمان‌ خيال‌ به‌ اين‌ سو و آن‌ سو سفر مي‌كند و گاهي‌ نيز ممكن‌ است‌ اين‌ حالت‌ زماني‌ براي‌ شما رخ‌ دهد كه‌ در ميان‌ جمعي‌ از انسانها نشسته‌ايد و يا در مسيري‌ به‌ سفر مي‌پردازيد و يا اينكه‌ به‌ فعاليتي‌ مشغول‌ هستيد. اين‌ تجربه‌ براي‌ همه‌ انسانها آشناست‌ و هر روزه‌ با آن‌ روبرو مي‌شوند و به‌ اين‌ تخيل‌، تخيل‌ غيرفعال‌ مي‌گويند. در اين‌ حالت‌ انسان‌ اگرچه‌ اراده‌ آن‌ را دارد كه‌ از آن‌ رهايي‌ يابد اما بيشتر ترجيح‌ مي‌دهد كه‌ با اين‌ پرنده‌ ذهن‌، همراه‌ باشد. وجود چنين‌ تخيلي‌ در حد كم‌ چه‌ بسا براي‌ سلامتي‌ انسان‌ مفيد است‌ زيرا در مواقع‌ سختي‌ و ناراحتي‌ها انسان‌ مي‌تواند با كمك‌ اين‌ پرنده‌ درون‌، كمي‌ از مشكلات‌ فرار كند و فرصتي‌ بيابد تا ذهن‌ فرسوده‌ نشود، اما اگر بيش‌ از حد تكرار شود و وقت‌ زيادي‌ از انسان‌ را بگيرد، آدمي‌ را ناتوان‌ مي‌سازد و سبب‌ مي‌شود به‌ جاي‌ آنكه‌ آدمي‌ با مشكلات‌ دست‌ و پنجه‌ نرم‌ كند سعي‌ كند با اين‌ پرنده‌ خيالي‌ از مشكلات‌ فرار كند. گاهي‌ نيز شما به‌ خواب‌ مي‌رويد، خود را مي‌بينيد كه‌ بدون‌ اراده‌ و عدم‌ وابستگي‌ به‌ زمان‌ و مكان‌ همچون‌ اسيري‌ در دستان‌ يك‌ پرنده‌ نيرومند خيالي‌، به‌ همه‌ جا پرواز مي‌كنيد و چه‌ بسا به‌ جاهايي‌ مي‌رويد كه‌ روحتان‌ آزرده‌ مي‌ شود اما كاري‌ نمي‌توان‌ كرد چون‌ اراده‌ آدمي‌ در زنداني‌ به‌ اسارت‌ افتاده‌ است‌. شما در اين‌ مرحله‌ در رويا بسر مي‌بريد و تنها با بيدار شدن‌ قادريد از آن‌ رهايي‌ يابيد و گاهي‌ آدمي‌ با رويا با پديده‌هايي‌ روبرو مي‌شود كه‌ براي‌ او جالب‌ و چه‌ بسا توليد كننده‌ افكار نو باشد اما وقوع‌ اين‌ وضعيت‌ بسيار به‌ ندرت‌ رخ‌ مي‌دهد. اكنون‌ شما بايد با يك‌ نوع‌ تخيل‌ ديگر نيز آشنا شويد و آن‌ تخيل‌ فعال‌ است‌ كه‌ باعث‌ شكل‌گيري‌ دستاوردهايي‌ مي‌شود كه‌ براي‌ زندگي‌ انسان‌ تحول‌ ساز است‌. ويليام‌ بليك‌ بيان‌ مي‌كند: «هرگاه‌ بتوانيم‌ از نيروي‌ تخيل‌ به‌ همان‌ اندازه‌ استفاده‌ كنيم‌ كه‌ از نيروي‌ بصري‌ استفاده‌ مي‌كنيم‌ هر كاري‌ امكان‌پذير است‌.»
كالريج‌ از صاحبنظران‌ در زمينه‌ تخيل‌ مي‌گويد: «تخيل‌ نيرويي‌ است‌ كه‌ پيونددهنده‌ ذهن‌ و طبيعت‌ به‌ يكديگر است‌.»
و انيشتين‌ نيز بيان‌ مي‌كند: «تخيل‌ مهمتر از دانش‌ است‌.»
انسان‌ مي‌تواند با قدرت‌ تخيل‌ خود به‌ زمان‌ آينده‌ سفر كند و به‌ كاوش‌ بپردازد و چيزهاي‌ جديدي‌ كشف‌ كند كه‌ چه‌ بسا با كشف‌ آنها و برنامه‌ ريزي‌ در زمان‌ حال‌، بتواند از وقوع‌ مخاطرات‌ در آينده‌ پيشگيري‌
كند.
متاسفانه‌ در كشورهاي‌ جهان‌ سوم‌ به‌ علت‌ عدم‌ توانايي‌ در پيش‌بيني‌ آينده‌، هميشه‌ اينگونه‌ كشورها با مشكلات‌ به‌ وقوع‌ پيوسته‌
،جدال‌ مي‌كنند و فاقد اين‌ توانايي‌ هستند كه‌ با پيش‌بيني‌ آينده‌ خود را براي‌ مقابله‌ با مخاطرات‌ آن‌ آماده‌ كنند. زيرا در اين‌ جوامع‌ از كودكي‌ به‌ انسان‌ نياموخته‌اند كه‌ از تخيل‌ فعال‌ خود براي‌ زندگي‌ كردن‌ استفاده‌ كند و گاهي‌ نيز تخيل‌ فعال‌ را با رويا و تخيل‌ غيرفعال‌ يكسان‌ در نظر گرفته‌اند و بهره‌گيري‌ از تخيل‌ فعال‌ را با خيالبافي‌ اشتباه‌ گرفته‌اند و به‌ همين‌ علت‌ در بزرگسالي‌ اين‌ ناتواني‌ را در پيش‌ بيني‌ مشكلات‌ مي‌توان‌ بخوبي‌ درك‌ كرد و چه‌ بسا دورانديشي‌ در زمينه‌ بعضي‌ از عواقب‌ رفتارها، نيازمند تخيل‌ قوي‌ است‌ و بسياري‌ از انسان‌ها كه‌ در گرداب‌ مشكلات‌ قرار گرفته‌اند بخاطر اين‌ است‌ كه‌ نتوانسته‌اند از قدرت‌ تخيل‌ خود براي‌ پيش‌بيني‌ اقداماتي‌ كه‌ انجام‌ مي‌دهند بهره‌ بگيرند.
اميل‌ كووه‌، دانشمندي‌ كه‌ بمدت‌ بيش‌ از 20 سال‌ بر روي‌ «تلقين‌» تحقيق‌ كرده‌ است‌ بيان‌ مي‌كند در رويارويي‌ قدرت‌ تخيل‌ و اراده‌، اين‌ تخيل‌ است‌ كه‌ بر اراده‌ پيروز مي‌شود

                               ibdanyal@yahoo.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 12:12  توسط حمیدرضا خوشنویس  | 

 

يكي  از شرايط‌ لازم‌ براي‌ پديدار شدن‌ افكار نو،وجود آرامش‌ براي‌ مغز است‌. اين‌ عضو اسرارآميز در درياي‌ آرامبخش‌ درون‌ آدمي‌ مي‌تواند با قلاب‌ خويش‌ به‌ جست‌وجوي‌ افكار نو پرداخته‌ و به‌ سوي‌ خلاقيت‌ حركت‌ كند. انسان‌ها در يك‌ محيط‌ به‌ دور از اضطراب‌ و تنش‌،فرصت‌ لازم‌ را مي‌يابند كه‌ بهتر تفكر كنند و برعكس‌،در يك‌ محيط‌ پرتنش‌ كه‌ ابرهاي‌ نگراني‌ و بدبيني‌ حضور دارند،مغز ،تمامي‌ انرژي‌ خويش‌ را براي‌ حفظ‌ و موجوديت‌ صاحب‌ خود به‌ كار مي‌برد و ديگر مجالي‌ براي‌ انديشيدن‌ نخواهدداشت‌ به‌ همين‌ خاطر لازم‌ است‌ انسان‌ها بكوشند در جامعه‌ شرايطي‌ پديد آيد كه‌ در بستر آن‌ مغز بينديشد و تكامل‌ يابد و سبب‌ساز افكار نو شده‌ و شرايط‌ براي‌ سازندگي‌ در جامعه‌ مهيا شود. با افزايش‌ سپرده‌گذاريهاي‌ اخلاقي‌ مي‌توان‌ شرايط‌ را براي‌ شكل‌گيري‌ يك‌ محيط‌ آرامبخش‌ در جامعه‌ فراهم‌ كرد. هنگامي‌ كه‌ در يك‌ بانك‌ سپرده‌گذاري‌ مالي‌ مي‌كنيد،پول‌ را از خود دور كرده‌ و آن‌ را در جايي‌ مي‌گذاريد كه‌ بطور موقت‌ به‌ آن‌ دسترسي‌ نداريد و چه‌ بسا،احتياجاتي‌ داشته‌ باشيد كه‌ نتوانيد آنها را برطرف‌ كنيد،اما با گذشت‌ زمان‌ اين‌ سپرده‌ها افزايش‌ مي‌يابد ،به‌ گونه‌يي‌ كه‌ متوجه‌ مي‌شويد با كمك‌ آن‌ مي‌توانيد يك‌ احتياج‌ بسيار مهم‌ و ضروري‌ خود را برطرف‌ كنيد. اما اگر شما از سپرده‌هاي‌ خود به‌ مرور برداشت‌ كنيد ،اگرچه‌ با خرج‌ كردن‌ پول‌ خود به‌ نيازهاي‌ خويش‌ پاسخ‌ مي‌دهيد اما در يك‌ زمان‌ متوجه‌ مي‌شويد ،ديگر در حساب‌ بانكي‌ خود پولي‌ نداريد و در صورت‌ وقوع‌ يك‌ مشكل‌ مهم‌،ممكن‌ است‌ دچار معضلات‌ عديده‌ شويد. در اين‌ دنيا ما علاوه‌ بر حساب‌ بانكي‌ مالي‌،داراي‌ يك‌ حساب‌ بانكي‌ اخلاقي‌ نيز هستيم‌ ،اگرچه‌ سپرده‌هاي‌ آن‌ به‌ صورت‌ عدد و رقم‌ قابل‌ مشاهده‌ نيست‌،اما اين‌ موجودي‌ وجود دارد و اثرات‌ اين‌ حساب‌ بانكي‌ بخوبي‌ بر روي‌ زندگي‌ ما و ديگران‌ مشهود است‌. انسان‌ زماني‌ كه‌ سپرده‌گذاري‌ اخلاقي‌ مي‌كند،در ابتدا ممكن‌ است‌ احساس‌ ضرر كند،زيرا مجبور است‌ بطور موقت‌ سود را از خود دور كند اما در اصل‌ او ضرر نكرده‌ است‌ بلكه‌ به‌ موجودي‌ سپرده‌هاي‌ اخلاقي‌ خويش‌ افزوده‌ است‌. براي‌ مثال‌ كسي‌ كه‌ دروغ‌ مي‌گويد،بطور موقت‌ چه‌ بسا به‌ سودش‌ تمام‌ شود،اما او در حال‌ برداشت‌ از سپرده‌هاي‌ اخلاقي‌ خود است‌. با گذشت‌ زمان‌ وقتي‌ سپرده‌هاي‌ اخلاقي‌ او از دست‌ رفت‌،تازه‌ مشكلات‌ او آغاز مي‌شود و سبب‌ خواهدشد رضايتمندي‌ دروني‌ خويش‌ را از دست‌ بدهد و درياي‌ آرامش‌ دروني‌ او دچار تلاطم‌ شود و آرام‌آرام‌ فاصله‌ شخصيت‌ دروني‌ او با آنچه‌ در ظاهر به‌ نمايش‌ مي‌گذارد،بيشتر مي‌شود زيرا فرد در تلاش‌ است‌ تا نشان‌ دهد داراي‌ سپرده‌هاي‌ اخلاقي‌ فراوان‌ است‌ و همين‌ موضوع‌ باعث‌ مي‌شود كه‌ او براي‌ تطبيق‌ دادن‌ اين‌ دو شخصيت‌،انرژي‌ فرواني‌ را به‌ هدر دهد و لذا شرايط‌ دروني‌ انسان‌ براي‌ تفكر كردن‌ نامساعد شود.

 ارنست‌ ديمنه‌،بيان‌ مي‌كند «اگر مي‌خواهيد چيزي‌ اصيل‌ خلق‌ كنيد،خودتان‌ باشيد.»

كاهش‌ سپرده‌گذاريهاي‌ اخلاقي‌ در جامعه‌ سبب‌ مي‌شود كه‌ زمينه‌ براي‌ گسسته‌ شدن‌ روابط‌ اجتماعي‌ گسترش‌ يابد و با سست‌ شدن‌ پيوندهاي‌ اجتماعي‌،شرايط‌ لازم‌ براي‌ بروز خلاقيت‌ در جامعه‌ سخت‌تر مي‌شود. زيرا فرصتي‌ براي‌ تفكر كرن‌ وجود نخواهدداشت‌.
حال‌ اين‌ سوؤال‌ در ذهن‌ ما ايجاد مي‌شود كه‌ در چه‌ شرايطي‌،ما در حال‌ سپرده‌گذاري‌ اخلاقي‌ هستيم‌ و در چه‌ شرايطي‌ در حال‌ برداشت‌ از حساب‌ بانكي‌ اخلاقي‌ خود هستيم‌ . توجه‌ به‌ موارد زير مي‌تواند در اين‌ خصوص‌ به‌ ما كمك‌ كند.
 

سپرده‌گذاري‌اخلاقي


عبارت‌ است‌ از:«راست‌گويي‌»،
«عطوفت‌ و مهرباني‌ و احترام‌ به‌ ديگران‌ و رعايت‌ ادب‌ در برخورد با ديگران‌»،
«وفاداري‌ به‌ دوستان‌ و آشنايان‌ و حفظ‌ آبروي‌ آنان‌»،
«رعايت‌ حقوق‌ ديگران‌»،
«بيان‌ گفتار با عمل‌»،
«قبول‌ مسووليت‌ همراه‌ با توانايي‌»،
«در برابر خطاي‌ ديگران‌ گذشت‌ كردن‌»،
«امانت‌داري‌»،
«پايبندي‌ به‌ عهد و وفا»،
«پذيرش‌ اشتباه‌ خود»،
«رازداري‌»،
«كمك‌ به‌ ديگران‌ و آموزش‌ آنان‌ جهت‌ خوداتكا شدن‌ بدون‌ چشمداشت‌»،
«نظم‌ و انضباط‌ در امور»،
«احترام‌ به‌ شخصيت‌ خود و حفظ‌ آن‌»و
«پاكيزگي‌ و آراستگي‌»،


 برداشت‌ از سپرده‌گذاري‌ اخلاقي‌


«دروغگويي‌»،
«بداخلاقي‌ و انجام‌ رفتارهاي‌ بي‌ادبانه‌ و گستاخانه‌ و تحقير ديگران‌»،
«غيبت‌، تهمت‌، بدگويي‌ درباره‌ دوستان‌ و آشنايان‌»،
«پايمال‌ كردن‌ حقوق‌ ديگران‌»،
«بيان‌ گفتار بدون‌ عمل‌»،
«بدون‌ توانايي‌ قبول‌ مسووليت‌ كردن‌»،
«انتقام‌جويي‌ كردن‌، اشتباه‌ گذشته‌ سايرين‌ را به‌ رخشان‌ كشيدن‌ و موجبات‌ رنجش‌ آنان‌ را فراهم‌ آوردن‌»،
«خيانت‌ در امانت‌»،
«شكستن‌ قول‌ و زير پا گذاشتن‌ عهد و وفا»،
«گناه‌ اشتباه‌ خود را به‌ گردن‌ ديگران‌ انداختن‌»،
«افشاي‌ راز ديگران‌»،
«ديگران‌ را به‌ هنگام‌ سختي‌ رها كردن‌»،
«بي‌نظمي‌ و درهم‌ ريختگي‌ در امور»،
«بي‌احترامي‌ به‌ شخصيت‌ خود» و
«ژوليدگي‌ و غيرآراسته‌ بودن‌».


اگر سپرده‌گذاريهاي‌ اخلاقي‌ در يك‌ جامعه‌ افزايش‌ يابد به‌ مرور، آرامش‌، محبت‌، خوش‌بيني‌ و احساس‌ رضايتمندي‌ دروني‌ به‌ همراه‌ امنيت‌ در جامعه‌ توسعه‌ مي‌يابد. همدلي‌ و همبستگي‌هاي‌ اجتماعي‌ در بين‌ اعضاي‌ جامعه‌ رشد مي‌يابد و انسانها با ديدن‌ يكديگر، به‌ آرامش‌ و شادماني‌ دروني‌ مي‌رسند و زمينه‌ براي‌ تفكر كردن‌ مهيا مي‌شود. زيرا انسانها در آرامش‌ فرصت‌ مي‌يابند تفكر كنند و برعكس‌ هنگامي‌ كه‌ سپرده‌گذاريهاي‌ اخلاقي‌ كاهش‌ يافته‌ و در عوض‌ برداشت‌هاي‌ اخلاقي‌ افزايش‌ مي‌يابد، روز به‌ روز آسيب‌هاي‌ اجتماعي‌ گسترش‌ يافته‌ و شرايط‌ جامعه‌ به‌ سوي‌ نابسامانيهاي‌ اجتماعي‌ و عدم‌ امنيت‌ فراهم‌ مي‌شود و بدبيني‌ و نارضايتي‌ همچون‌ ابرهاي‌ سياه‌ بر بالاي‌ سر مردمان‌ سايه‌ مي‌افكند و مرغان‌ غم‌ بر سر انسانها آشيانه‌ مي‌كنند. آنچنان‌ كه‌ هيچ‌ شادي‌، دل‌ آنان‌ را شاد نمي‌كند. انسانها از كنار يكديگر بودن‌ به‌ آرامش‌ نمي‌رسند و رفتارها، رياكارانه‌ و غيرصادقانه‌ مي‌شود و شرايط‌ براي‌ آسيب‌هاي‌ اجتماعي‌ نظير جرم‌ و جنايت‌، اعتياد، فحشا و خودكشي‌، متلاشي‌ شدن‌ خانواده‌ها و نظير اينها مهيا مي‌شود.
در چنين‌ جامعه‌يي‌ ديگر نمي‌توان‌ شاهد بروز خلاقيت‌ها بود و انسانها درگرداب‌ بدبختي‌ فرو مي‌روند.
ما انسانها مجبوريم‌ با سپرده‌گذاريهاي‌ اخلاقي‌ شرايط‌ لازم‌ را براي‌ گسترش‌ خلاقيت‌ و نوآوري‌ در جامعه‌ فراهم‌ كنيم‌ تا از اين‌ طريق‌ بتوان‌ انرژي‌ فراواني‌ كه‌ در وجود انسانها وجود دارد رها كرده‌ و در راه‌ سازندگي‌ به‌ كار گرفت‌.  ibdanyal@yahoo.com

****

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 11:38  توسط حمیدرضا خوشنویس  | 

زندگی مثل بازی حکمه!!مهم نیست که دست خوبی نداری مهم اینه که یار خوبی داشته باشی اینطوری شاید حتی بتونی بازی باخته رو ببری

حمید جونتونibdanyal@yahoo.com 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آبان1386ساعت 12:1  توسط حمیدرضا خوشنویس  |