2.تا فریاد نزنی کسی به طرفت بر نمیگرده.
3. تا گریه نکنی کسی نوازشت نمیکنه.
4.تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد................و تا وقتی
نمیری کسی تو رو نمی بخشه
قلب آدم مثل یک جزیره ی دور افتاده میمونه.مهم نیست کی برای
اولین بار به این جزیره وارد میشه.مهم اینه که کی تا ابد این جزیره رو
ترک نمی کنه
در آبی ترین نقطه چشمانت عشقیست که صداقت از آن جاریست آنجا
خدا را عاشقانه میتوان دید.
عشق است که دنیا را زیبا میبینم و به خاطر عشق است که خدا را
حس میکنم و او را میپرستم دنیایی که همراه با عشق به خدا باشه
زیباترین رنگ عالم را دارد
۲- زیر این گنبد نیلی زیر این چرخ کبود
توی یک صحرای دور یه برج پیر و کهنه بود
یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد
از افق کبوتری تا برج کهنه پرگشود
برج کهنه سرپناه خستگیش شد
مهربونیش مرحم شکستگیش شد
اما این قصه برج و کبوتر سرآغاز یک دلبستگی شد
اول قصمونو تومی دونستی، می دونستی
من نمی تونستم برم تو می تونستی، می تونستی
باد و بارون که تموم شد اون پرنده پر کشید
التماس و اشتیاق یه چشه برج و ندید
عمر بارون عمر برج کهنه بود
بعد از اون حتی تو خوابم او
کنم .......... هه هه ويروس داشت الان ميميري .حمید جون
![]() |
کوتاه ولی عمیق
• آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلكه دشواری رسیدن به سهولت است
• وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر می كنند، نه رفتار و عملكرد شما • سخت كوشی هرگز كسی را نكشته است، نگرانی از آن است كه انسان را از بین می برد • اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید •افراد موفق كارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلكه كارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند • پیش از آنكه پاسخی بدهی با یك نفر مشورت كن ولی پیش از آنكه تصمیم بگیری با چند نفر • كار بزرگ وجود ندارد، به شرطی كه آن را به كارهای كوچكتر تقسیم كنیم کا• رتان را آغاز كنید، توانایی انجامش بدنبال می آید • انسان همان می شود كه اغلب به آن فكر می كند • همواره بیاد داشته باشید آخرین كلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد • تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است • دشوارترین قدم، همان قدم اول است • عمر شما از زمانی شروع می شود كه اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید • آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد • وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است كه شما چیز زیادی از آن نخواسته اید • در اندیشه آنچه كرده ای مباش، در اندیشه آنچه نكرده ای باش • امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست • برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست • امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم • بجای آنكه به تاریكی لعنت فرستید، یك شمع روشن كنید • آنچه شما درباره خود فكرمی كنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است كه دیگران درباره شما دارند • هركس، آنچه را كه دلش خواست بگوید، آنچه را كه دلش نمی خواهد می شنود • اگر هرروز راهت را عوض كنی، هرگز به مقصد نخواهی رسید • صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، وآن هم در تمام عمر، بیش از یك مرتبه نیست • وقتی شخصی گمان كرد كه دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده كند • كسانی كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد • كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند • بهتر است دوباره سئوال كنی، تا اینكه یكبار راه را اشتباه بروی • آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید • اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید • خودتان را به زحمت نیندازید كه از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید، سعی كنید از خودتان بهتر شوید • خداوند به هر پرندهای دانهای میدهد، ولی آن را داخل لانهاش نمیاندازد • درباره درخت، بر اساس میوهاش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش • انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمیزند كه خیال میكند دیگران را فریب داده است • كسی كه دوبار از روی یك سنگ بلغزد، شایسته است كه هر دو پایش بشكند • هركه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد • كسی كه به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است • اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت • اینكه ما گمان میكنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است كه برای خود عذری آورده باشیم . |
![]() |
عشق
عشق اقيانوس وسيعي است که دو ساحل رابه يکديگر پيوند مي دهد love is wide ocean that joins two shores زندگي بدون عشق بي معني است و خوبي بدون عشق غير ممکن life whithout love is none sense and goodness without love is impossible عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود love is something silent , but it can be louder than onything when it talks عشق آن است که همه خواسته ها را براي او آرزو کني love is when you find yourself spending every wish on him عشق گلي است که دو باغبان آن را مي پرورانند love is flower that is made to bloom by two gardeners عشق گلي است که در زمين اعتماد مي رويد love is like a flower which blossoms whit trust عشق يعني ترس از دست دادن تو love is afraid of losing you پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد no matter what the question is love is the answer وقتي هيچ چيز جز عشق نداشته باشيد آن وقت خواهيد فهميد که عشق براي همه چيز کافيست when you have nothing left but love than for the first time you become aware that love is enough زماني که همه چيز افتاده است عشق آن چيزي است که بر پا مي ماند love is the one thing that still stands when all else has fallen عشق مثل هوايي است که استشمام مي کنيم آن را نمي بينيم اما هميشه احساس و مصرفش مي کنيم و بدون ان خواهيم مرد love is like the air we breathe it may not always be seen, but it is always felt and used and we will die without it عشق فراموش کردن خود در وجود کسي است که هميشه و در همه حال شما را به ياد دارد love is totally forgetting yourself to someone that is always remembering you at all times |
![]() |
متولد مي شوم آنچنان پروانه اي از پيله ی سخت و تاريكم كه تارو پودش از جنس محبت دنياست و چه شيرين است لذت پرواز اوج گرفتن تا مبدا نور ........!
عشق واقعی......
تا حالا فکر کرديد فرق عشق بلبل و پروانه چيه ؟
بلبل وقتی عاشق گل ميشه داد ميزنه فرياد ميزنه که من عاشقم اما وقتی گل پژمرده شد ولش مي کنه و ميره سراغ يه گل ديگه. و اما پروانه ..... وقتی عاشق شمع ميشه اونقدر دورش مي چرخه اونقدر دور شمع مي چرخه تا مي سوزه و صداش هم در نمياد........ آرزوها
در دلم بود که آدم شوم امّا نشدم
بی خبر از همه عالم شوم امّا نشدم
بر در پیر خرابات نهم روی نیاز
تا به این طایفه محرم شوم امّا نشدم
هجرت از خویش کنم خانه به محبوب دهم
تا باسماء معلّم شوم امّا نشدم
از کف دوست بنوشم همه شب باده ی عشق
رسته از کوثر و زمزم شوم امّا نشدم
فارغ از خویشتن و واله ی رخسار حبیب
همچنان روح ِ مجسّم شوم امّا نشدم
سر و پا گوش شوم پای به سر هوش شوم
کز دَم ِ گرم تو مُلهَم شوم امّا نشدم
از صفا راه بیابم به سوی دار فنا
در وفا، یار مسلّم شوم امّا نشدم
خواستم بر کنم از کعبه ی دل، هرچه بُت است
تا بر دوست مکرّم شوم امّا نشدم
آرزوها همه در گور شد ای نفس خبیث
در دلم بود که آدم شوم امّا نشدم
(روح الله)
|
![]() |
101 راهكار براي ابراز عشق و علاقه به همسرتان
1. به او بگویید که دوستش دارید
2. بغل کردن یا بغل شدن
3. اطمینان پیدا کردن از این موضوع که به اندازه کافی برای او احترام و ارزش قائلید
4. بوسیدن هنگامیکه دیگران در حال نگاه کردن به شما هستند
5. بوسیدن زمانیکه مردم شما را نگاه نمی کنند
6. به او بگویید که برایش ارزش قائل هستید
7. دست های یکدیگر را بگیرید
8. رفتن به یک دوچرخه سواری طولانی مدت
9. تهیه یک هدیه ویژه
10. هر زمان که نیاز به یک دوست خوب داشت، شما در دسترس باشید
11. وقت گذراندن در کنار یکدیگر
12. رفتن به سینما
13. قدم زدن در جنگل، شانه به شانه هم
14. ضبط کردن یک نوار پر از آهنگ های عاشقانه
15. صحبت کردن در مورد احساساتتان
16. رویاهایتان را با یکدیگر در میان بگذارید
17. یکدیگر را با تمام وجود در آغوش بگیرید
18. با هم روی نیمکت پارک بنشینید
19. با هم قدم بزنید
20. برای صرف غذا بیرون بروید
21. پیک نیک بروید
22. با هم فریزبی بازی کنید
23. از هم تعریف کنید
24. با هم داخل جکوزی ریلکس شوید
25. استخر بروید
26. با هم به خرید وسایل خانه بروید
27. فقط نزدیک هم باشید
28. با کمک هم غذا درست کنید
29. یکدیگر را با عشق و علاقه لمس کنید
30. تکالیفتان را با هم انجام دهید
31. برای یک سفر تفریحی برنامه ریزی کنید
32. با هم به مهمانی بروید
33. کیک بپزید
34. به کتابخانه بروید
35. داخل موزه بچرخید
36. فقط در کنار او باشید
37. ببینید چه چیز برای دیگری جالب است - و آنرا انجام دهید
38. با هم ورزش کنید
39. به یکدیگر خیره شوید
40. اتومبیل های یکدیگر را بشویید ( یا دوچرخه!)
41. با هم به ماهیگیری بروید
42. با هم صحبت کنید
43. به نگرانی های یکدیگر گوش دهید
44. ناخن انگشت پای یکدیگر را بگیرید
45. آهنگ مورد علاقه او را انتخاب کنید
46. به شادی های هم گوش دهید
47. یکدیگر را در نزدیکی خود نگه دارید
48. با چشم های او صحبت کنید
49. برای هم نامه بنویسید
50. تماس تلفنی داشته باشید
51. به هم اعتماد کنید
52. به او یک حلقه، کادو بدهید
53. خانواده های یکدیگر ملاقات کنید
54. با هم به کوهپیمایی بروید
55. در حق هم از خودگذشتگی نشان دهید
56. برای هم شکلات بفرستید
57. به هم احترام بگذارید
58. زیر نور ماه قدم بزنید
59. یادداشت عاشقانه ای بنویسید و آنرا را در جایی پنهان کنید که او پیدا کند
60. نگاه های تحریک کننده به هم کنید
61. شعر بنویسید
62.گل بفرستید
63. شام را در روشنایی شمع صرف کنید
64. کنسرت بروید
65. طلوع خورشید را با هم نگاه کنید
66. سالگرد ها را فراموش نكنید
67. روی یکدیگر اسم های مستعار بگذارید
68. به دیدن مناظر زیبا بروید
69. یک فیلم اجاره کنید و با هم به تماشای آن بنشینید
70. بدون سؤال برای هم کاری انجام دهید
71. برنامه ازدواج بریزید
72. یک جمله زیبا در گوش دیگری زمزمه کنید
73. دوستان خوبی برای هم باشید
74. با هم خوش بگذرانید
75. برقصید
76. موزیک گوش کنید
77. با هم شوخي كنيد
78. با هم به یک چیز بامزه بخندید
79. نسبت به هم با وفا باشید
80. همدیگر را تحت تاثیر قرار دهید
81. لیستی از چیزهایی که در مورد یکدیگر دوست دارید، تهیه کنید
82. کتاب بخوانید و در مورد آن با هم بحث کنید
83. دوستان یکدیگر را ملاقات کنید
84. اسب دوانی کنید
85. غذای مورد علاقه دیگری را برای او درست کنید
86. ببنید چه چیزی او را خوشحال می کند
87. برای هم هدیه درست کنید
88. موهای او را بشویید
89. غروب خورشید را تماشا کنید
90. با اتوبوس به سفر بروید
91. درخواست کنید تا آهنگ مورد علاقه او را از رادیو برایش پخش کنند
92. یک کارت جالب و بامزه برایش بفرستید
93. رویاهای آینده را با او در میان بگذارید
94. با هم بازی کنید
95. برای هم جوک تعریف کنید
96. به هم فکر کنید
97. ببینید چه چیز اورا عصبانی می کند
98. با هم اسکیت کنید
99. حلقه رد و بدل کنید
100. با هم از یک بستنی بخورید
101. عکس دو نفری بیندازید
|
![]() |
راز شقایق
شقايق گفت :با خنده نه بيمارم، نه تبدارم اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي يکي از روزهايي که زمين تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها تشنه ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب مي گفت :
شنيدم سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري به جان دلبرش افتاده بود- اما طبيبان گفته بودندش
اگر يک شاخه گل آرد ازآن نوعي که من بودم بگيرند ريشه اش را و بسوزانند شود مرهم براي دلبرش آندم شفا يابد چنانچه با خودش مي گفت بسي کوه و بيابان را بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه به روي من بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد و به ره افتاد و او مي رفت و من در دست او بودم و او هرلحظه سر را رو به بالاها تشکر از خدا مي کرد پس از چندي هوا چون کوره آتش زمين مي سوخت و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام مي سوخت به لب هايي که تاول داشت گفت:اما چه بايد کرد؟ در اين صحرا که آبي نيست به جانم هيچ تابي نيست اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من براي دلبرم هرگز دوايي نيست واز اين گل که جايي نيست ؛ خودش هم تشنه بود اما!! نمي فهميد حالش را چنان مي رفت و من در دست او بودم وحالا من تمام هست او بودم دلم مي سوخت اما راه پايان کو ؟ نه حتي آب، نسيمي در بيابان کو ؟ و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت که ناگه روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر اوکم شد دلش لبريز ماتم شد کمي انديشه کرد- آنگه مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت نشست و سينه را با سنگ خارايي زهم بشکافت زهم بشکافت اما ! آه صداي قلب او گويي جهان را زيرو رو مي کرد زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد و هر چيزي که هرجا بود با غم رو به رو مي کرد نمي دانم چه مي گويم ؟ به جاي آب، خونش را به من مي داد و بر لب هاي او فرياد بمان اي گل که تو تاج سرم هستي دواي دلبرم هستي بمان اي گل ومن ماندم نشان عشق و شيدايي و با اين رنگ و زيبايي و نام من شقايق شد گل هميشه عاشق شد |
![]() |
فقط سقفي به نام خانه ميخواست
وقتي چشم در چشم كودكان معصوم با دستان پينهبسته و چهرههاي آفتابسوخته، در مسافتي نه چندان دور از پايتخت مياندازي، ميبيني حقيقت چه فاصلهاي با قوانين لوكس حقوق كودك دارد!
كودكاني كه فقر عبوس، خيلي زود چهره كريه خويش را بر آنان نمايانده است.
به گزارش ايسنا مسير خاكي صعبالعبور 6 كيلومتري جاده ساوه را كه طي كنيد، دودكشهاي مخروطي سياهرنگ، تو را به سمت گنبدهاي كوتاهي هدايت ميكنند كه تركيبي از خشت و انسان را در دالانهاي مخوف، نمور و تيره و تارش به تصوير كشيدهاند.
آيا تاكنون نقش دستان كودكان كار را در خشت خشت برجهاي آسمان خراش ديدهايد؟
كودكاني كه دستانشان، كوچك، اما زبر و خشن همانند دنياي آنهاست. در گرماي شديد هوا بدون هيچ محافظي، حتي يك كلاه حصيري، هر روز و هر روز، حتي روزهاي تعطيل تا پاسي از شب خشت جمع ميكنند و براي رفع نياز و قوت شب، قالب ميزنند.
آنجا شادترينها، كودكان 2 تا 4 سالهاند كه به جز جسم نحيف، دلهاي كوچكشان هنوز مفهوم فقر را به درستي درنيافته است؛ پا برهنه در لابهلاي خاكها ميدوند، پشت خشتها، قايم ميشوند و به شادي كودكان شهربازي پايتخت، در چرخ حمل خشت، از ته دل ميخندند. آخر، آنها هنوز به سن برادران و خواهران بزرگترشان كه مشغول قالبزني هستند و رنج فقر را بيشتر حس كردهاند، نرسيدهاند.
فقر كورهپزخانه، دختر 9 ساله و زن باردار نميشناسد. دخترك مشهدي وقتي براي اولين بار، خود را در برابر يك خبرنگار ميبيند، پاسخ سؤال درباره سختي كار در كورپزخانه را ميخورد و به يك نگاه اكتفا ميكند. مادر، امانش نميدهد و از طاقتفرسايي كارشان ميگويد: « در مشهد كار نيست. شوهرم از ابتداي هر سال براي كار در كوره پزخانهها به تهران ميآيد و من نيز به همراه فرزندانم پس از پايان امتحانات براي كمك به او می آیم
دخترك با معصوميت كودكانهاش، ماندن در خانه آن هم در فصل تابستان را منتهياليه آرزويش عنوان ميكرد. نه مسافرت، نه گردش و نه تفريح، هيچ ؛ فقط سقفي به نام خانه ميخواست. او كه كلاس پنجمش را با معدل 5/19 به پايان رسانده، نگران پاسخ به همكلاسيهاست كه در آغاز سال تحصيلي از او ميپرسند، تعطيلات تابستان را كجا رفتي؟»
«زهرا» از «بوكان» كردستان آمده بود. تعريف ميكرد: « پدرم دامداري داشت، وضع زندگيمان بد نبود، راضي بوديم، تا اين كه ورشكست شد.»
غم در چشمانش موج ميزد؛ ادامه مي داد: «مجبور شدم درسم را رها كنم و براي كمك به خانوادهام، قالي ببافم. برادر بزرگم نيز اتوبخار داشت، خرجي روزانهمان را درميآورديم، ولي پدرم طاقت نياورد و به تهران آمد. يك ماه بود كه خبري از او نداشتيم. مجبور شديم ما نيز به تهران بياييم. الان سه سال است كه با شروع فصل كار به كورهپزخانه آمدهايم.»
وقتي از كارفرمايان كورهپزخانه دولتخواه ميپرسم: «چرا كودكان را به كار گماردهايد؟» پاسخ ميدهند: «ما با پدران اين كودكان طرف قرارداد ميبنديم و آنها براي كسب درآمد بيشتر، زن و فرزندان خود را به كار ميگمارند.»
این یک سوی زندگی است ............ ...
سوی دیگر ....
ویلا ، خانه های میلیاردی ، ماشینهای مدل آنچنانی ، گردشهای خارجی و ....
آیا به راستی فرقشان چیست ؟
این چه قانونی هست ؟
|
![]() |
(( به بهشت مي رويم ))
پري منم يا تو اين جا که زير اشک هاي من صدفها مي شکنند اين جا که فريادم به گوش گوش ماهي ها نمي رسد اين جا که کسي حرفم را نمي فهمد به سايه ي آفتابي که بر سرم نيست و دستهاي رسوبي ام که در تلاطم اين ثانيه ها ساحل تن زني مي شود غبار کشيده بر چشم هاي سياهش رد تازيانه هاي لبهايي جر رفته بر قدم هايش مردانگيم اين بود کودکي ام را گم کردم در کوچه ها ي بي نام اين شهر که مرده هايش با سبد نان راه مي روند بر ديوار ها آزادي را مي کشند و من مي بينم که مسيح بر اين مردم مرثيه مي خواند بر سر مي کوبد بره هايم را زنده زنده بر آتش مي گردانند اينان که هستند شام غريبان ما بود بر دستهاي اين سياه پوشان ببين ما به بهشت مي رويم ) اسفند 1383 خورشيدي ( |
![]() |
سلام به همه
من اسمم حمید هستش و اینم اولین ایمل من در گروه هستش
اگه کمی و نقصی داره باید ببخشید به امید خدا از ایمیلهای بعدی جبران میکنم
روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاض و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:
امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!! وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید |
نه بغض جلو گلوشو گرفت و گفت اگه برم ناراحت نمی شی ؟ گفتم نه
شروع کرد به گریه کردن و خواست که بره دستشو گرفتم و گفتم : من
تو رو دوست ندارم بلکه دیوانه وار عاشقت هستم . من تو رو نمی خوام
بلکه به تو نیاز دارم. اگه بری ناراحت نمیشم بلکه میمرم .... حمید
گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نيش زد. مرد باز هم
سعي کرد تا عقرب را از آب بيرون بياورد , اما عقرب بار ديگر او را نيش
زد . رهگذري او را ديد و پرسيد:"براي چه عقربي را که نيش مي زند ,
نجات مي دهي" . مرد پاسخ داد:"اين طبيعت عقرب است که نيش
بزند ولي طبيعت من اين است که عشق بورزم .حمید
که سکوت دق مرگم مي کرد وابسته گي ام را به تو عادت کردم در داد
گه عشق کنم از تو شکايت به خدايت گويم که مرا کشت دو چشمان
سياهت .حمید
دوست دارم ! ولي حسش نيس تا اون بالا برم
حمید
عاشق شدن را برای یک هدف3-فراموش کردن را برای قبول واقعیت
حمید
This is a must read, good to share!
اين رو بخونين و واسه دوستاتون بفرستين
**********************************

THE DONKEY ATTITUDE
يه رفتار خر مآبانه
One day a farmer's donkey fell down into a well. The animal cried piteously for hours as the farmer tried to figure out what to do. Finally, he decided the animal was old, and the well needed to be covered up anyway; it just wasn't worth it to retrieve the donkey.
روزي روزگاري به خري افتاد توي يه چاه و شروع کرد به عرعر کردن که منو در بيارين ..يالا
کشاورزي که صاحب اين خر عرعرو بود.. خيلي سعي کرد که يه کاري بکنه ..ولي نشد که نشد .
!!!!خره رفته بود ته چاه و در نمي يومد ..عرعرش هم قطع نميشد .......خر بي ادب نفهم
آقا کشاورزه با خودش فکر کرد که خوب ..اين چاهه رو خيلي وقته که ميخوام پٌٍرش کنم ..خره هم که پيره و ارزش اين که بخوام..بيارم بيرون و دوا درمونش کنم نداره پس بيخيال خر...

He invited all his neighbors to come over and help him. They all grabbed a shovel and began to shovel dirt into the well. At first, the donkey realized what was happening and cried horribly. Then, to everyone's amazement he quieted down.
A few shovel loads later, the farmer finally looked down the well. He was astonished at what he saw. With each shovel of dirt that hit his back, the donkey was doing something amazing. He would shake it off and take a step up.
کشاورزه از همه همسايه هاش خواست که بيان و بهش کمک کنن ..اونام هر کدوم يه بيل آوردن و شروع کردن خاک ريختن تو چاه...خره که فهميده بود چه بلايي داره به سرش مياد.شروع کردعرعرهاي جانسوز سر دادن..از همون هايي که دل هر خري کباب ميشد از شنيدنش پس از يه مدت کوتاهي يهو ساکت شد جوري که همه تعجب کردند..
ولي بازم چند تا بيل ديگه خاک ريختن و ديدن نخير صدا از ديوار در مياد ولي از آقا(يا خانوم) خره نه...
کشاورزه يه نيگاهي تو چاه کرد ببينه چي شده که هيچ خبري از عر عره خره نيست که ديد ..عجب خر پر آي _کيويي بوده ..اين خره و تا حالا استعدادش کشف نشده بوده..هر بيل خاکي که تو چاه ريخته ميشده ..مي ريخته پشت کمر خره ..اونم خودشو مي تکونده و ميرفته روش مي ايستاده..مث پله...
As the farmer's neighbors continued to shovel dirt on top of the animal, he would shake it off and take a step up. Pretty soon,
Everyone was amazed as the donkey stepped up over the edge of the well and happily trotted off!
هر چي کشاورز و همسايه هاش..خا ک مي ريختن تو چاه ..خره خودشو تکون ميداده و مي رفته روشون مي ايستاده....و هي يه پله بالا ميومده تا اين که رسيد به سر گاه و يه جفتکي زد و خندون شروع کرد يورتمه رفتن...به اين ميگن خر

...
MORAL :اين هم از نتيجه اخلاقي داستان
Life is going to shovel dirt on you, all kinds of dirt. The trick to getting out of the well is to shake it off and take a step up. Each of our troubles is a steppingstone. We can get out of the deepest wells just by not stopping, never giving up! Shake it off and take a step up.
زندگي هر روز ممکنه خيلي مشکلات براي شما به همراه داشته باشه مث همون بيل هاي خاک ..مصائب از همه طرف رو سرتون هوار بشه ..ولي اين که بتونين پيروز از تو چاه مشکلات در بياين که مشکلات رئ سعي کنين از رو دوشتون بر دارين و يه قدم و پله بياين بالاتر.
ما ميتونيم از عميق ترين چاه هاي زندگي هم به سلامت خارج بشيم به شرطي که از هر مشکلي يه تجربه و نردبون بسازيم براي پيشرفت و شکوفايي..
هر کدوم از مسائل زندگي ميتونه به مثابه يه پله و وسيله اي براي رسيدن به هدف نهايي ما باشه..فقط نا اميد نشو و از تلاش دست بر ندار ..
خودتو بتکون و يه پله برو بالاتر 
|
Remember the five simple rules to be happy: 1. Free your heart from hatred - Forgive. 2. Free your mind from worries - Most never happen. 3. Live simply and appreciate what you have. 4. Give more. 5. Expect less |
پنج تا نکته ساده رو براي شاد بودن به خاطر بسپار 1- قلبت رو از دشمني ها پاک کن ....عفو کن 2- فکرت رو از دلشوره ها آزاد کن..بيشترشون اتفاق نميافته . 3- ساده زندگي کن و به اون چيزي که داري قانع و شکرگزار باش 4- بيشتربخشنده باش 5-انتظاراتت رو کم کن |
You have two choices...smile and close this page, or pass this along to someone else to spread the fun. I know what I did!!
حــــــــــــــالا :دو تا راه داري ..اگه گفتي چي؟؟

اين که يه لبخندي بزني و صفحه تو ببندي
ِيـــــــــــــــــــــــــــــــا
همون کاريکه من کردم رو انجام بدي و اين اي-ميل رو بفرستي واسه کسي که ميخواي شادش کني....
دلم گرفت و تیره شد
چشمم گریست و خیره شد
خیره به راه پر غمی که تو نیامدی
نه ، نه ، تو گفته بودی که می روی
ولی گلم
دلم چه ساده بود
نشست منتظر چشم به راه گوش به زنگ
تا کسی تلنگری به در زند
تا کسی به جاده ام سفر کند
ولی گلم دلم چه ساده بود
نه نبود ...!؟
چرا ساده بود
به سادگی یک غزل که خواندی و امید بستم به تو
به سادگی یک نفس
به سادگی شیطنتهای بچه گانه ام
به سادگی خاطراتی که تو برای من رغم زدی
به سادگی طعم سیب
ولی گلم
دلم باز هم نشست منتظر
مو سپید شد و جسم پیر به راه تو
دلم هنوز می تپید برای تو
من مردم و پر کشیدم و تو نیامدی
ولی حضور من درون قبر منتظر نشسته است
پس دیدی گلم دلم چه ساده بود.

دلم گرفت و تیره شد
چشمم گریست و خیره شد
خیره به راه پر غمی که تو نیامدی
نه ، نه ، تو گفته بودی که می روی
ولی گلم
دلم چه ساده بود
نشست منتظر چشم به راه گوش به زنگ
تا کسی تلنگری به در زند
تا کسی به جاده ام سفر کند
ولی گلم دلم چه ساده بود
نه نبود ...!؟
چرا ساده بود
به سادگی یک غزل که خواندی و امید بستم به تو
به سادگی یک نفس
به سادگی شیطنتهای بچه گانه ام
به سادگی خاطراتی که تو برای من رغم زدی
به سادگی طعم سیب
ولی گلم
دلم باز هم نشست منتظر
مو سپید شد و جسم پیر به راه تو
دلم هنوز می تپید برای تو
من مردم و پر کشیدم و تو نیامدی
ولی حضور من درون قبر منتظر نشسته است
پس دیدی گلم دلم چه ساده بود.

کاش آلان آغوش گرمت سر پناه خستگیم بود
دو تا چشمات پر از اندوه
واسه دل شکستگیم بود
آرزوم اینه که دستام توی دستای تو باشه
تنگیه این دل عاشق با نوازش تو واشه
واسه چی
خدا نخواسته
من تو آغوش
تو باشم
قول میدم
با داشتن تو
هیچ غمی
نداشته باشم
همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه میشه
قول میدم
با داشتن تو
هیچ غمی
نداشته باشم
همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه میشه

همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه میشه
عشق تو
بودن با تو
دو نیاز زندگیشه
پرم از ترانه ی تو
گر چه واژه ها حقیرن
خوبه وقتی نیستی پیشم
اونا دستمو میگیرن
راز عشق من و هیچ کس غیر مهتاب نمیدونه
تنها شاهد واسه غصه، گریه و تنهاییم اونه
وای اگر من این نبودم کاش میشد پرنده باشم
تا از این دور بودن از تو بتونم بلکه رها شم
یه پرنده شم شبونه
بکشم پر به خیالت
برسم به لونه تو
بگیرم سر زیر بالت
زندگیم رنگ خدا بود
اگه تنها تو رو داشتم
اگه میشد واسه گریه
رو شونت سر میگذاشتم
آدمــــا از آدمـــــــا زود سـیر میشن
آدمــا از عشــــق هم دلــــگیر میشن
آدمــــا رو عشقشـــون پـــا مــیذارن
آدمــــــــــا ، آدم و تنــــها مــــیذارن
من و دیگه نمی خوای خوب میدونم
تو کتــاب دلــت اینو خوب می دونم
یادتـــــه اون عشـــق روستــــا یادته
اون همـــــه دیــــو نگی هــا یادتـــه
تـــــو می گفتـــی که گنـــاه مقـــدسه
اول و آخــــر هــــر عشق هـــــوسه
آدمـــــا ، آخ آدمـــــا ی روزگــــــار
چـــی می مــونه از شمــا ها یـادگار
دیــــگه از بــگو مــگو خسته شـــدم
مــن از اون قـلب دورو خـسته شـدم
نمـی خوای بمــونی توی این خــونه
چـــشم تـــو دنبال چشمــــای اونــــه
همــه حرفـــهای تو یک بـهونه است
اون جهنمی که می گن این خونه است
|
mathematics of life ******************** همه ما دوست داريم که از زندگيمون بيشترين بهره رو ببريم و به قول معروف همه چيز بر وفق مراد و رضايت ما از زندگيمون صد در صد بشه..... يه واقعيت کوچيک که زندگي رو صد در صد ميکنه اگه حروف انگليسي رو از اول تا آخر معادل يه عدد بگيرين يعني 26 حرف از يک تا بيست و شش سخت کوشي = 98% معلومات = 96% عشق = 54% شانس = 47% پس چي باعث موفقيت صد در صد هست؟ پول؟؟؟ نـــــــــــــــــــــــه پول = 72% مديريت؟؟؟ نـــــــــــه مديريت = 89% هر مشکلي يه راه حل داره اگه ما نگرش و انتظارات خودمون رو از زندگي عوض کنيم..به اون صد در صد که ميخوايم ..خواهيم رسيد چيزي که باعث پيشرفت ميشه انتظارات و توقعات و نگرش ما به زندگي و کارمون هست که باعث ميشه زندگي ما صد در صد بر وفق مراد باشه نگرش و رفتار خودتو تغيير بده و ببين که زندگيت چه تغييري ميکنه خوب حالا که جواب رو ميدوني چي کار مي خواي بکني؟؟ حداقل کاري که ميتوني بکني اين هست که اين اي-ميل رو واسه کساني که واست اهميت دارن بفرستي يه رفتار و نگرش مثبت به زندگي معجزه ميکنه امتحان کنين ********* thanks ehsan ****** ibdanyal@yahoo.com |
* رز سرخ: عشق بي ريا،زيبايي،شجاعت،احترام،تبريك،"دوستت دارم"

* رز سفيد: پاكي،معصوميت،راز،سكوت،فروتني،احترام، "عشق من به تو عميق و خالصانه است"

* رز صورتي: قدرداني، "متشكرم" وقار،ستايش،همدلي،لطافت،شادكامي، "باورم كن" ، "تو خيلي دوست داشتني هستي"

· رز زرد: شادماني،رفاقت،شوق،حسادت،آغاز دوباره، "فراموشم نكن" - "معذرت ميخواهم"

رز بنفش: عشق در نگاه اول،سازش

* رز نارنجي: اشتياق،شيفتگي،آرزو

* غنچه رز: نماد پاكي و زيبايي،جواني،عشق نوپا.

* يك شاخه گل رز: سادگي،سپاسگزاري،عشق تازه.
* رزسفيد عروس: عشق مبارك و فرخنده.

* رز قرمز سير:" هنوز دوستت دارم"

* دسته گل رز: قدرداني.

* دسته گل رز كوچك: "من به ياد تو هستم"

اين ايميل رو با همه ي گلهاي توش تقديم ميکنم به همه ي اونايي که خوندنش تا بدونند من خيلي خيلي دوستشون دارم...
منتظر نظرهاي خوبتون هستم.
حمید
ibdanyal@yahoo.com
ببندم اگر زبانم تو رو خواست قول ميدم با دندانم گازش
بگيرم اما اگردلم تو رو خواست چه کنم
۲- چه كسي مي داند كه تو در پيله تنهايي خود
تنهايي؟چه كسي مي داند كه تو در حسرت يك روزنه در
فردايي؟پيله ات را بگشا تو به اندازه يك پروانه زيبايي
۳= فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم
وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي
وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست