تبليغاتX
تقدیم به آنانی که منتظر دیگران نمیمانند!
چو گیرد خوی تو مردم سرشتی ! هم اینجا و هم آنجا در بهشتی!
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 16:16  توسط حمیدرضا خوشنویس  | 

چقدر جالبه که: 1.تا وقتی مریض نشی کسی برات گل نمیاره.

 2.تا فریاد نزنی کسی به ‏طرفت بر نمیگرده.

3. تا گریه نکنی کسی نوازشت نمیکنه.

 4.تا قصد رفتن نکنی کسی به ‏دیدنت نمیاد................و تا وقتی

نمیری کسی تو رو نمی بخشه

 


 قلب آدم مثل یک جزیره ی دور افتاده میمونه.مهم نیست کی برای

اولین بار به این جزیره وارد میشه.مهم اینه که کی تا ابد این جزیره رو

ترک نمی کنه

 


 در آبی ترین نقطه چشمانت عشقیست که صداقت از آن جاریست آنجا

خدا را عاشقانه میتوان دید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 خرداد1386ساعت 18:46  توسط حمیدرضا خوشنویس  | 

۱- زیباتر از عشق چیزی ندیدم و بالاتر از عشق چیزی نخواستم به خاطر

عشق است که دنیا را زیبا میبینم و به خاطر عشق است که خدا را

حس میکنم و او را میپرستم دنیایی که همراه با عشق به خدا باشه

زیباترین رنگ عالم را دارد


۲- زیر این گنبد نیلی زیر این چرخ کبود

 
توی یک صحرای دور یه برج پیر و کهنه بود


یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد


از افق کبوتری تا برج کهنه پرگشود


برج کهنه سرپناه خستگیش شد


مهربونیش مرحم شکستگیش شد


اما این قصه برج و کبوتر سرآغاز یک دلبستگی شد


اول قصمونو تومی دونستی، می دونستی


من نمی تونستم برم تو می تونستی، می تونستی


باد و بارون که تموم شد اون پرنده پر کشید


التماس و اشتیاق یه چشه برج و ندید

 
عمر بارون عمر برج کهنه بود


بعد از اون حتی تو خوابم او

حمیدibdanyal@yahoo.com  

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 خرداد1386ساعت 18:6  توسط حمیدرضا خوشنویس  | 

بلوتوث قلبت رو روشن کن مي خوام کل وجودم رو واست سند

کنم .......... هه هه ويروس داشت الان ميميري .حمید جون

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 خرداد1386ساعت 11:19  توسط حمیدرضا خوشنویس  | 

کوتاه ولی عمیق
 
آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلكه دشواری رسیدن به سهولت است

وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر می كنند، نه رفتار و عملكرد شما

سخت كوشی هرگز كسی را نكشته است، نگرانی از آن است كه انسان را از بین می برد

اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید

افراد موفق كارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلكه كارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند

پیش از آنكه پاسخی بدهی با یك نفر مشورت كن ولی پیش از آنكه تصمیم بگیری با چند نفر

كار بزرگ وجود ندارد، به شرطی كه آن را به كارهای كوچكتر تقسیم كنیم

کا•
رتان را آغاز كنید، توانایی انجامش بدنبال می آید

انسان همان می شود كه اغلب به آن فكر می كند

همواره بیاد داشته باشید آخرین كلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد

تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است

دشوارترین قدم، همان قدم اول است

عمر شما از زمانی شروع می شود كه اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید

آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است كه شما چیز زیادی از آن نخواسته اید

در اندیشه آنچه كرده ای مباش، در اندیشه آنچه نكرده ای باش

امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست

برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست

امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم

بجای آنكه به تاریكی لعنت فرستید، یك شمع روشن كنید

آنچه شما درباره خود فكرمی كنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است كه دیگران درباره شما دارند

 •
هركس، آنچه را كه دلش خواست بگوید، آنچه را كه دلش نمی خواهد می شنود

اگر هرروز راهت را عوض كنی، هرگز به مقصد نخواهی رسید

صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، وآن هم در تمام عمر، بیش از یك مرتبه نیست

وقتی شخصی گمان كرد كه دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده كند

كسانی كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد

كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند

بهتر است دوباره سئوال كنی، تا اینكه یكبار راه را اشتباه بروی

آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید

اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید

خودتان را به زحمت نیندازید كه از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید، سعی كنید از خودتان بهتر شوید

خداوند به هر پرنده‌ای دانه‌ای می‌دهد، ولی آن را داخل لانه‌اش نمی‌اندازد

درباره درخت، بر اساس میوه‌اش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش

انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی‌زند كه خیال می‌كند دیگران را فریب داده است

كسی كه دوبار از روی یك سنگ بلغزد، شایسته است كه هر دو پایش بشكند

هركه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد

كسی كه به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است

اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت

• اینكه ما گمان می‌كنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است كه
برای خود عذری آورده باشیم .
 
 

                                                                   *.*.*.*.*.*         

عشق

عشق اقيانوس وسيعي است که دو ساحل رابه يکديگر پيوند مي دهد
love is wide ocean that joins two shores

زندگي بدون عشق بي معني است و خوبي بدون عشق غير ممکن
life whithout love is none sense and goodness without love is impossible

عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود
love is something silent , but it can be louder than onything when it talks

عشق آن است که همه خواسته ها را براي او آرزو کني
love is when you find yourself spending every wish on him

عشق گلي است که دو باغبان آن را مي پرورانند
love is flower that is made to bloom by two gardeners

عشق گلي است که در زمين اعتماد مي رويد
love is like a flower which blossoms whit trust

عشق يعني ترس از دست دادن تو
love is afraid of losing you

پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد
no matter what the question is love is the answer

وقتي هيچ چيز جز عشق نداشته باشيد آن وقت خواهيد فهميد که عشق براي همه چيز کافيست
when you have nothing left but love than for the first time you become aware that love is enough

زماني که همه چيز افتاده است عشق آن چيزي است که بر پا مي ماند
love is the one thing that still stands when all else has fallen

عشق مثل هوايي است که استشمام مي کنيم آن را نمي بينيم اما هميشه احساس و مصرفش مي کنيم و بدون ان خواهيم مرد
love is like the air we breathe it may not always be seen, but it is always felt and used and we will die without it

عشق فراموش کردن خود در وجود کسي است که هميشه و در همه حال شما را به ياد دارد
love is totally forgetting yourself to someone that is always remembering you at all times
 
 
 
 
متولد مي شوم آنچنان پروانه اي از پيله ی سخت و تاريكم كه تارو پودش از جنس محبت دنياست و چه شيرين است لذت پرواز اوج گرفتن تا مبدا نور ........!

عشق واقعی......
تا حالا فکر کرديد فرق عشق بلبل و پروانه چيه ؟
بلبل وقتی عاشق گل ميشه داد ميزنه فرياد ميزنه که من عاشقم اما وقتی گل پژمرده شد ولش مي کنه و ميره سراغ يه گل ديگه. و اما پروانه ..... وقتی عاشق شمع ميشه اونقدر دورش مي چرخه اونقدر دور شمع مي چرخه تا مي سوزه و صداش هم در نمياد........
 
آرزوها
در دلم بود که آدم شوم امّا نشدم
بی خبر از همه عالم شوم امّا نشدم
بر در پیر خرابات نهم روی نیاز
تا به این طایفه محرم شوم امّا نشدم
هجرت از خویش کنم خانه به محبوب دهم
تا باسماء معلّم شوم امّا نشدم
از کف دوست بنوشم همه شب باده ی عشق
رسته از کوثر و زمزم شوم امّا نشدم
فارغ از خویشتن و واله ی رخسار حبیب
همچنان روح ِ مجسّم شوم امّا نشدم
سر و پا گوش شوم پای به سر هوش شوم
کز دَم ِ گرم تو مُلهَم شوم امّا نشدم
از صفا راه بیابم به سوی دار فنا
در وفا، یار مسلّم شوم امّا نشدم
خواستم بر کنم از کعبه ی دل، هرچه بُت است
تا بر دوست مکرّم شوم امّا نشدم
آرزوها همه در گور شد ای نفس خبیث
در دلم بود که آدم شوم امّا نشدم
(روح الله)
 
 
101 راهكار براي ابراز عشق و علاقه به همسرتان
 
1.   به او بگویید که دوستش دارید
 
2.   بغل کردن یا بغل شدن
 
3.   اطمینان پیدا کردن از این موضوع که به اندازه کافی برای او احترام و ارزش قائلید
 
4.   بوسیدن هنگامیکه دیگران در حال نگاه کردن به شما هستند
 
5.   بوسیدن زمانیکه مردم شما را نگاه نمی کنند
 
6.   به او بگویید که برایش ارزش قائل هستید
 
7.   دست های یکدیگر را بگیرید
 
8.   رفتن به یک دوچرخه سواری طولانی مدت
 
9.   تهیه یک هدیه ویژه
 
10.   هر زمان که نیاز به یک دوست خوب داشت، شما در دسترس باشید
 
11.     وقت گذراندن در کنار یکدیگر
 
12.     رفتن به سینما
 
13.    قدم زدن در جنگل، شانه به شانه هم
 
14.    ضبط کردن یک نوار پر از آهنگ های عاشقانه
 
15.    صحبت کردن در مورد احساساتتان
 
16.   رویاهایتان را با یکدیگر در میان بگذارید
 
17.  یکدیگر را با تمام وجود در آغوش بگیرید
 
18.    با هم روی نیمکت پارک بنشینید
 
19.     با هم قدم بزنید
 
20.      برای صرف غذا بیرون بروید
 
21.   پیک نیک بروید
 
22.   با هم فریزبی بازی کنید
 
23.    از هم تعریف کنید
 
24.    با هم داخل جکوزی ریلکس شوید
 
25.  استخر بروید
 
26.  با هم به خرید وسایل خانه بروید
 
27.    فقط نزدیک هم باشید
 
28.   با کمک هم غذا درست کنید
 
29.   یکدیگر را با عشق و علاقه لمس کنید
 
30.   تکالیفتان را با هم انجام دهید
 
31.   برای یک سفر تفریحی برنامه ریزی کنید
 
32.     با هم به مهمانی بروید
 
33.   کیک بپزید
 
34.    به کتابخانه بروید
 
35.   داخل موزه بچرخید
 
36.  فقط در کنار او باشید
 
37.   ببینید چه چیز برای دیگری جالب است - و آنرا انجام دهید
 
38.   با هم ورزش کنید
 
39.   به یکدیگر خیره شوید
 
40.    اتومبیل های یکدیگر را بشویید ( یا دوچرخه!)
  
41. با هم به ماهیگیری بروید
 
42.    با هم صحبت کنید
 
43.  به نگرانی های یکدیگر گوش دهید
 
44.    ناخن انگشت پای یکدیگر را بگیرید
 
45.  آهنگ مورد علاقه او را انتخاب کنید
 
46.    به شادی های هم گوش دهید
 
47.   یکدیگر را در نزدیکی خود نگه دارید
 
48.  با چشم های او صحبت کنید
 
49.  برای هم نامه بنویسید
 
50.    تماس تلفنی داشته باشید
 
51.     به هم اعتماد کنید
 
52.  به او یک حلقه، کادو بدهید
 
53.   خانواده های یکدیگر ملاقات کنید
 
54.  با هم به کوهپیمایی بروید
 
55.     در حق هم از خودگذشتگی نشان دهید
 
56.    برای هم شکلات بفرستید
 
57.  به هم احترام بگذارید
 
58.  زیر نور ماه قدم بزنید
 
59.   یادداشت عاشقانه ای بنویسید و آنرا را در جایی پنهان کنید که او پیدا کند
 
60.   نگاه های تحریک کننده به هم کنید
 
61.  شعر بنویسید
 
62.گل بفرستید
 
63.    شام را در روشنایی شمع صرف کنید
 
64.   کنسرت بروید
 
65.  طلوع خورشید را با هم نگاه کنید
 
66. سالگرد ها را فراموش نكنید
 
67.   روی یکدیگر اسم های مستعار بگذارید
 
68. به دیدن مناظر زیبا بروید
 
69.    یک فیلم اجاره کنید و با هم به تماشای آن بنشینید
 
70. بدون سؤال برای هم کاری انجام دهید
 
71. برنامه ازدواج بریزید
 
72. یک جمله زیبا در گوش دیگری زمزمه کنید
 
73.  دوستان خوبی برای هم باشید
 
74. با هم خوش بگذرانید
 
75.  برقصید
 
76. موزیک گوش کنید
 
77. با هم شوخي كنيد
 
78.  با هم به یک چیز بامزه بخندید
 
79.  نسبت به هم با وفا باشید
 
80.  همدیگر را تحت تاثیر قرار دهید 
 
81.   لیستی از چیزهایی که در مورد یکدیگر دوست دارید، تهیه کنید
 
82. کتاب بخوانید و در مورد آن با هم بحث کنید
 
83.  دوستان یکدیگر را ملاقات کنید
 
84.  اسب دوانی کنید
 
85. غذای مورد علاقه دیگری را برای او درست کنید
 
86.   ببنید چه چیزی او را خوشحال می کند
 
87.  برای هم هدیه درست کنید
 
88. موهای او را بشویید
 
89.   غروب خورشید را تماشا کنید
 
90.   با اتوبوس به سفر بروید
 
91.       درخواست کنید تا آهنگ مورد علاقه او را از رادیو برایش پخش کنند
 
92.   یک کارت جالب و بامزه برایش بفرستید
 
93.                     رویاهای آینده را با او در میان بگذارید
 
94.  با هم بازی کنید
 
95.  برای هم جوک تعریف کنید
 
96.  به هم فکر کنید
 
97.   ببینید چه چیز اورا عصبانی می کند
 
98.  با هم اسکیت کنید
 
99.  حلقه رد و بدل کنید
 
100.  با هم از یک بستنی بخورید
 
101. عکس دو نفری بیندازید
 
 
 
راز شقایق

شقايق گفت :با خنده نه بيمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم
گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي
يکي از روزهايي که زمين تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت
ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب
مي گفت :
شنيدم سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري

به جان دلبرش افتاده بود- اما
طبيبان گفته بودندش
اگر يک شاخه گل آرد
ازآن نوعي که من بودم
بگيرند ريشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
براي دلبرش آندم
شفا يابد
چنانچه با خودش مي گفت بسي کوه و بيابان را
بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده
و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه
به روي من
بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من
به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او مي رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا مي کرد
پس از چندي
هوا چون کوره آتش زمين مي سوخت
و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام مي سوخت
به لب هايي که تاول داشت گفت:اما چه بايد کرد؟
در اين صحرا که آبي نيست
به جانم هيچ تابي نيست
اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من
براي دلبرم هرگز
دوايي نيست
واز اين گل که جايي نيست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمي فهميد حالش را چنان مي رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم مي سوخت اما راه پايان کو ؟
نه حتي آب، نسيمي در بيابان کو ؟
و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت
که ناگه
روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبريز ماتم شد کمي انديشه کرد- آنگه  
مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت
نشست و سينه را با سنگ خارايي
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صداي قلب او گويي جهان را زيرو رو مي کرد
زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد
و هر چيزي که هرجا بود با غم رو به رو مي کرد
نمي دانم چه مي گويم ؟ به جاي آب، خونش را
به من مي داد و بر لب هاي او فرياد
بمان اي گل
که تو تاج سرم هستي
دواي دلبرم هستي
بمان اي گل
ومن ماندم
نشان عشق و شيدايي
و با اين رنگ و زيبايي

و نام من شقايق شد

گل هميشه عاشق شد
 
 
 
 
فقط سقفي به نام خانه مي‌خواست
 
وقتي چشم در چشم كودكان معصوم با دستان پينه‌بسته و چهره‌هاي آفتاب‌سوخته، در مسافتي نه چندان دور از پايتخت مي‌اندازي، مي‌بيني حقيقت چه فاصله‌اي با قوانين لوكس حقوق كودك دارد!
كودكاني كه فقر عبوس، خيلي زود چهره كريه خويش را بر آنان نمايانده است.
به گزارش ايسنا مسير خاكي صعب‌العبور 6 كيلومتري جاده ساوه را كه طي كنيد، دودكشهاي مخروطي سياهرنگ، تو را به سمت گنبدهاي كوتاهي هدايت مي‌كنند كه تركيبي از خشت و انسان را در دالانهاي مخوف، نمور و تيره و تارش به تصوير كشيده‌اند.
آيا تاكنون نقش دستان كودكان كار را در خشت خشت برجهاي آسمان خراش ديده‌ايد؟
كودكاني كه دستانشان، كوچك، اما زبر و خشن همانند دنياي آنهاست. در گرماي شديد هوا بدون هيچ محافظي، حتي يك كلاه حصيري، هر روز و هر روز، حتي روزهاي تعطيل تا پاسي از شب خشت جمع مي‌كنند و براي رفع نياز و قوت شب، قالب مي‌زنند.
آنجا شادترينها، كودكان 2 تا 4 ساله‌اند كه به جز جسم نحيف، دلهاي كوچكشان هنوز مفهوم فقر را به درستي درنيافته است؛ پا برهنه در لابه‌لاي خاك‌ها مي‌دوند، پشت خشت‌ها، قايم مي‌شوند و به شادي كودكان شهربازي پايتخت، در چرخ  حمل خشت، از ته دل مي‌خندند. آخر، آنها هنوز به سن برادران و خواهران بزرگترشان كه مشغول قالب‌زني هستند و رنج فقر را بيشتر حس كرده‌اند، نرسيده‌اند.
فقر كوره‌پزخانه، دختر 9 ساله و زن باردار نمي‌شناسد. دخترك مشهدي وقتي براي اولين بار، خود را در برابر يك خبرنگار مي‌بيند، پاسخ سؤال درباره سختي كار در كورپزخانه را مي‌خورد و به يك نگاه اكتفا مي‌كند. مادر، امانش نمي‌دهد و از طاقت‌فرسايي كارشان مي‌گويد: « در مشهد كار نيست. شوهرم از ابتداي هر سال براي كار در كوره پزخانه‌ها به تهران مي‌آيد و من نيز به همراه فرزندانم پس از پايان امتحانات براي كمك به او می آیم
دخترك با معصوميت كودكانه‌اش، ماندن در خانه آن هم در فصل تابستان را منتهي‌اليه آرزويش عنوان مي‌كرد. نه مسافرت، نه گردش و نه تفريح، هيچ ؛
فقط سقفي به نام خانه مي‌خواست.
او كه كلاس پنجمش را با معدل 5/19 به پايان رسانده، نگران پاسخ به همكلاسي‌هاست كه در آغاز سال تحصيلي از او مي‌پرسند، تعطيلات تابستان را كجا رفتي؟»
«زهرا» از «بوكان» كردستان آمده بود. تعريف مي‌كرد: « پدرم دامداري داشت، وضع زندگيمان بد نبود، راضي بوديم، تا اين كه ورشكست شد.»
غم در چشمانش موج مي‌زد؛ ادامه مي داد: «مجبور شدم درسم را رها كنم و براي كمك به خانواده‌ام، قالي ببافم. برادر بزرگم نيز اتوبخار داشت، خرجي روزانه‌مان را درمي‌آورديم، ولي پدرم طاقت نياورد و به تهران آمد. يك ماه بود كه خبري از او نداشتيم. مجبور شديم ما نيز به تهران بياييم. الان سه سال است كه با شروع فصل كار به كوره‌پزخانه آمده‌ايم.»
وقتي از كارفرمايان كوره‌پزخانه دولتخواه مي‌پرسم: «چرا كودكان را به كار گمارده‌ايد؟» پاسخ مي‌دهند: «ما با پدران اين كودكان طرف قرارداد مي‌بنديم و آنها براي كسب درآمد بيشتر، زن و فرزندان خود را به كار مي‌گمارند.»
این یک سوی زندگی است ............ ...
سوی دیگر ....
ویلا ، خانه های میلیاردی ، ماشینهای مدل آنچنانی ، گردشهای خارجی و ....
آیا به راستی فرقشان چیست ؟
این چه قانونی هست ؟
 
 
(( به بهشت مي رويم ))

پري منم يا تو
اين جا که زير اشک هاي من صدفها مي شکنند
اين جا که فريادم به گوش گوش ماهي ها نمي رسد
اين جا که کسي حرفم را نمي فهمد
به سايه ي آفتابي که بر سرم نيست
و دستهاي رسوبي ام
که در تلاطم اين ثانيه ها
ساحل تن زني مي شود
غبار کشيده بر چشم هاي سياهش
رد تازيانه هاي لبهايي جر رفته بر قدم هايش
مردانگيم اين بود
کودکي ام را گم کردم
در کوچه ها ي بي نام اين شهر
که مرده هايش با سبد نان راه مي روند
بر ديوار ها آزادي را مي کشند
و من مي بينم که مسيح بر اين مردم
مرثيه مي خواند
بر سر مي کوبد
بره هايم را زنده زنده بر آتش مي گردانند
اينان که هستند
شام غريبان ما بود بر دستهاي اين سياه پوشان
ببين
ما به بهشت مي رويم


)
اسفند 1383 خورشيدي (

 
 
سلام به همه
من اسمم حمید هستش و اینم اولین ایمل من در گروه هستش
اگه کمی و نقصی داره باید ببخشید به امید خدا از ایمیلهای بعدی جبران میکنم
روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاض و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:
امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!! وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 17:13  توسط حمیدرضا خوشنویس  | 

 
 
 
نویسنده : باربارا دی آنجلیس
مترجم: هادی ابراهیمی
 
 
در آغاز تنها عشق بود . حتی زندگی و پیدایش شما بر روی این کره ی خاکی نیز برخاسته از عشق است . این عشق بوده است که در یک لحظه مرد و زنی را آنچنان به سوی هم جذب کرده است تا از تلفیق و اتحاد عاشقانه ی بدن آن ها بذر شما متولد گردد .
 
عشق مغناطیسی است که ما را به مبدا خود جذب می کند .
 
آنان که از خود عشق ساطع می کنند با عشق زندگی می کنند و با عشق نیز نفس می کشند ، دیگران را به سمت خود می کشانند .
 
عشق یگانه منبع نیرو و قدرت شماست .
 
هر چه عشق و شور زندگی بیشتری از خود ابراز کنید برای دیگران نیز بیشتر مقاومت ناپذیر خواهید شد و آن ها دیگر نخواهند توانست شما را نادیده بگیرند .
 
شما این توان را دارید که زندگانی ای سرشار از عشق و رضایت بیافرینید .
 
عشق به مراتب بزرگتر و فراتر از جاذبه ی فیزیکی و جسمانی ای است که نسبت به شخص دیگری در خود احساس می کنیم . عشق حتی به مراتب فراتر از ایمان به آرمان و غایتی برتر یا علاقه شور و اشتیاق نسبت به روابط ، کار یا حتی خانواده است .
 
زندگی با عشق مستلزم جرات شهامت و تهور روحی بزرگی است .
عشق همان چیزی است که به شما امکان می دهد بارها و بارها متولد شوید .
عشق همان جوهره و هویت واقعی شماست .
 
عاشق بودن به همان اندازه طبیعی است که نفس کشیدن و زنده بودن .
عشق ، ویژگی یا کیفیتی نیست که برخی با آن زاده شده اند اما برخی دیگر محکوم هستند تا پایان عمر بدون آن سر کنند .
 
عشق ، ویژگی نیست که اساسا نسبت به آن بیگانه باشید .
 
هر شروع دوباره ، هر رشد و تحول درونی و هر تغییر مسیری که همواره از عشق و نیاز و گرایش درونی آغاز شده باشد به سمت حقیقت ، خوشحالی ، خوشبختی و آزادی بیشتر است .
 
در سرتا سر طول زندگی باز همان عشق است که یگانه حامی و ناجی شماست .
 
این همان عشق است که شما را در طی طریق به سوی خودکاوی و خود شناسی یک دم تنها نمی گذارد ، آن هم هنگامی که نمی دانید به کدامین سو روانید و در پی کدامین گم گشته اید .
 
هنگامی که منتظرید دیگران هیجان را به زندگی شما باز گردانند ، برای تولید عشق و شور و نشاط به آنان وابسته می شوید و تماس خود را با منبع عشق درون خود از دست می دهید .
 
هنگامی که برای احساس کردن متکی بر تحریکات خارجی می شوید کنترل زندگی و نیز سر زندگی خود را به دست آن ها می سپارید .
عشق و شور زندگانی را از درون خودتان جست و جو کنید . سر زندگی و زنده بودن را تنها از درون خودتان جویا شوید .
 
عشق همانند مغناطیسی است که ما را به مبدا خود جذب می کند .
 
آنان که از خود عشق ساطع می کنند ، با عشق زندگی می کنند و با عشق نیز نفس می کشند دیگران را به سمت خود می کشانند .
 
عشق یگانه منبع نیرو و قدرت واقعی شماست .
 
هر چه بیشتر عشق و شور زندگی را از خود ابراز کنید ، برای دیگران مقاومت ناپذیر تر خواهید شد و آن ها کمتر می توانند شما را نادیده بگیرند .
 
هر چه تعهد خود را نسبت به چیزی بیشتر کنید ، عشق و شور و حال بیشتری نسبت به آن چیز در خود احساس خواهید کرد .
 
هر کاری انجام می دهید آن را با تعهد انجام دهید .
عاشق هر که هستید ، با وفاداری به او عشق بورزید .
هر انتخابی که می کنید به آن پایبند باشید .
آن گاه هر کاری که از شما سر بزند سرشار از عشق و شور زندگی خواهد بود
تمامی روابط شما از عشق خواهد درخشید .
انتخاب های شما همگی از سر عشق خواهند بود .
 هرگز اجازه ندهید ترس شما را به " بی تفاوتی " سوق دهد .
به گونه ای از عشق و شور خود مراقبت و پاسداری کنید که گویی گرانبهاترین دارایی شماست .
به گونه ای از آن دفاع کنید که گویی عزیزترین دوست و رفیق شماست .
آن گاه خواهید دید که زندگی با لطف و محبت ، زیبایی ، رحمت ، شادی ، نشاط و شور و سرزندگی به شما پاسخ خواهد داد .
 
خود را به لحظه اکنون بسپار و امکانات آن را در خود راه بده تصویر ذهنی خود را از آن چه باید باشد رها کن
تعابیر ، پیش فرض ها و پیش داوری های خود را رها کن
دست از کنترل وقایع و رویدادها بردار و آن ها را به حال خود رها کن . رها کن حال شرایطی فراهم آورده ای تا اعجاز در آن ظهور کند .
حال دریچه ای گشوده ای تا ناشناخته ها امکان ورود پیدا کنند .
حال در قلب خود جایی برای عشق و شور زندگی باز کرده ای .
 
آخرین بار که به عشق و شور زندگی نهفته در وجود خود اجازه دادید تا بیرون آید کمی بازیگوشی کند کی بود ؟
آخرین باری که از بازی با بچه هایتان به همان اندازه ی آنها لذت بردید ، کی بود ؟
آخرین باری که از زنده بودن خود به هیجان آمدید کی بود ؟
نگران نباشید دیگران درباره شما چه فکر می کنند
به این فکر نکنید که آن چه را دوست دارید انجام بدهید چقدر عملی ، مفید ، یا موثر است .
مضحک باشید ، عاشق باشید ، با شور و حال زندگی کنید خودتان باشید .
 
تسلیم عشق خود شدن ، همان تسلیم شدن به چیزی یا کسی بیرون از شما نیست
بلکه تسلیم شدن در برابر قدرت عشق و شور و شعف درونی خود شماست
این نوع تسلیم شدن همان تسلیم شدن در برابر خود واقعی تان است .
 
چنانچه می خواهید راه خود را به سوی عشق و شور زندگی باز یابید باید راه دل و قلب خود را باز یابید آنجا ، درمرکز وجودی شما ، تمامی آن چه هستید سکونت دارد
شما خود نور هستید شما شور و شادمانی هستید شما از جنس عشق هستید .
 
احساس شهوت تنها نقطه ی آغازین عشق ورزی و نمود فیزیکی و جسمانی نیاز و گرایشی محض و نامحدود به زمان است . چرا که هسته ی مرکزی عشق و جاذبه ی جسمانی نیز چیزی نیست جز میل ونیاز به آمیزش ، یگانگی ، نکاح و اتحاد با معشوق گرچه در ظاهر این بدن شماست که بدن معشوق را لمس می کند اما در واقع این روح شماست که از طریق بدنتان به نوازش روح معشوق می پردازد .
 
از عشق و جاذبه جسمانی خود بپرسید : چرا می خواهی او را در کنار داشته باشی ؟ چرا می خواهی با او همبستر شوی ؟ سپس به زبان حال دل خود گوش دهید تا پاسخ را بیابید. خواهید دید که ندای کوچکی در اعماق قلب تان پاسخ خواهد داد : تا با او یکی بشوم و به یگانگی و وحدت وجود آغازین خود باز گردم .
 
عشق از آنجا که با معشوق پیوند می خورید آغاز می گردد و تا حرکت موزون و هماهنگی روح هایتان امتداد می یابد .
هنگامی که جان هایتان یکی می شوند ، آن گاه با تمامی وجود عشق خواهید ورزید دیگر چیزی بین شما نیست که از جنس عشق نباشد .
پیوند مقدس همین است .
شور و شعف ، وجد و شادمانی واقعی هم ، این است .
 
تنها با عشق میان دلهای شماست که عشق میان شما عمق و استحکام واقعی خود را نشان خواهد داد .
عشق ماندگار هرگز بر جاذبه ی جسمانی میان شما و معشوق که همواره در حال تغییر است متکی نیست .
 
عشق واقعی از روح شما نشات می گیرد
این نوع از عشق ناب هنگامی که خود را دردل وجان دیگری می یابید شکل می گیرد و پیوند اعجاز گونه این دو را به جشن و سرور می نشیند .
 
درست در همان لحظه که عشق شما خود را به نوعی ابراز می کند حال چه از طریق آغوشی گرم ، نگاهی محبت آمیز یا رفتاری مهربانه ، به قلمرو بی زمان قلب گام نهاده اید مهم نیست پیش از آن چه اتفاقی افتاده است . تنها این مهم است که چه اتفاقی خواهد افتاد .
تمامی آن چه براستی اهمیت دارد همین لحظه است . تنها این عشق است که مهم است .
 
منتظر نمانید عشق شما را پیدا کند
زمین حاصلخیزی بیافرینید تا بذر عشق به سادگی در آن جوانه زند و رشد کند خود را تمام و کمال و تا آن جا که در توان دارید با صداقت تمام به رابطه تان متعهد و پای بند کنید
قدرت تعهد بذر عشق میان شما و معشوق را آبیاری خواهد کرد و به آن این امکان را خواهد داد تا در قلب شما به بار بنشیند .
 
به دنبال نکات مثبت و نقاط قوت دیگران باشید تا آن ها را پیدا کنید .
آن گاه دیگر بیست دقیقه با او باشید یا بیست سال تفاوتی نخواهد داشت .
زمانی را که در این حال سپری کنید ، با عشق سپری می شود زیرا در تمام طول این مدت شما در جست و جوی همین عشق بودید و همین عشق بود که بدان دست می یافتید .
 
آن نوع از عشق که فراتر از بدن و جسم ماست هنگامی ظهور می کند که با تمام وجود – و نه تنها به جسم خود – به معشوق عشق بورزیم .
این عشق برتر تنها هنگامی خود را نشان می دهد که با فکر و ذهن و قلب و روح خود به فکر و ذهن و قلب و روح خود به فکر و ذهن و قلب و روح معشوق عشق بورزیم .
سپس تمامی سلول های بدن ما از عشق به معشوق خواهد لرزید .
این همان عشقی است که درایثار و از خود گذشتگی نهفته است .
 
شور زندگی ترانه ای است که عشق می سراید
شور زندگی همان عشق است که به حرکت در آمده است
عشق و شور زندگی هنگامی نصیب تان می شود که آتش عشق را گرامی بدارید و بیاموزید که همواره آن را روشن و فروزان نگه دارید .
 
شما قدرت و توان آن را دارید که زندگی ای رضایت بخش و سرشار از غنای روحی بیافرینید .
شما توان آن را دارید که به زندگی خود معنا وهدفی برتر ببخشید .
این توان تنها در عشق و شور زندگی شما نهفته است . جرات و شهامت آن را به خود راه دهید تا عشق و شور زندگی را با خود به هر کجا که می روید ببرید .
جرات و شهامت آن را به خود راه دهید تا عشق و شور زندگی تان را به هر کس که خواستید و دوست داشتید نشان دهید .
 
هرگاه زندگی با عشق و شور را بر می گزینید زندگی نیز عشق و شور خود را برای شما بر خواهد گزید .
 
کارتان را با عشق انجام دهید .
با تشکر و قدر دانی تمام به سر کار بروید .
و با عشق و شور تمام به آن دل بدهید .
این یگانه شغل و تنها وظیفه اصلی شما بر روی زمین است .
اینکه عشق بورزید . می توانید آن را هر زمان یا در هر کجا نیز انجام دهید .
هرگاه خود را با تمامی وجود وقف لحظه لحظه ی شغل ، کار و نیز زندگی تان کنید ، آن گاه موفقیت و دستیابی واقعی را تجربه خواهید کرد و رضایت و اقناع حقیقی را احساس خواهید نمود .
 
هنگامی که عاشق زندگی می شوید
دنیا را درست همچون عشاق از پس دیدگان عشق به این معناست که زیبایی را در تمامی چیزهای این عالم ببینید و از راز و رمز و اعجاز هر لحظه به شگفتی و حیرت در آیید و در همه کس و همه چیز به دنبال عشق باشید .
 
مهم نیست چه کسی هستید ، چه شغلی دارید یا چگونه وقت خود را می گذرانید . هر روزه فرصت های بی شماری در اختیار دارید تا زندگی اطرافیان خود را از خود متاثر سازید . چه آنان که می شناسید شان و چه آنان که برایتان بیگانه اند
چگونه ؟
به عشق و شور زندگی خویش اجازه دهید خودش را ظاهر کند . از طریق کلمات ، چشمان ، اعمال ، و حتی با زبان بی زبانی قلبتان
نمود و ظهور عشق و شور زندگی در شما دعوتی است از دیگران تا عشق و شور زندگی آنان نیز خد را نشان دهد .
 
ایمان تنها زاده ی عشق و شور زندگی است .
هرگاه به عشق و شورزندگی تسلیم می شوید و بر نیاز و گرایش خود به خوشبختی و خوشحالی ، رضایت و حقیقت صحه بگذارید خود به خود به سر چشمه ی زندگی می پیوندید که درون خود شما وجود دارد .
ناگهان حس بالایی از قدرت ، هدفمندی و ارتباط با چیزی به مراتب بزرگتر از آن چه تا آن زمان آن را به عنوان " خویشتن خویش " می شناختید ، سرتاسر وجود شما را فراخواهد گرفت .
آن گاه در می یابید که ایمان همان امید و امیدواری نیست و اصولا هیچ ارتباطی نیز با آن ندارد . در خواهید یافت که ایمان نوعی خود باوری و اعتماد به نفس است . ایمان به نوعی علم به این که آگاهی و شعور کیهانی به شکل " شما " و " در شما " به جریان افتاده و به کار گرفته شده است .
 
به شکوه و اعجاز هستی و جهان پیرامون خود نگاهی بیاندازید . همه جا را غرق در زیبایی خواهید دید . این زیبایی ها عشق درون شما را صدا می زنند و فرا می خوانند .
شکوه و جلال جهان هستی را نظاره کنید و شکوه و جلال خود را به یاد آورید هرگاه به خود اجازه دهید تا هستی و آفرینش را با تمامی شکوه و عظمت آن حقیقتا نظاره کنید ، آن گاه به قطعیت اقتدار ، زیبایی و عشق وشور زندگی در خودتان پی خواهید برد زیرا شما نیز بخشی از همین شکوه و عظمت هستید .
گویی آفریدگار هستی به شما می گوید : من تو را دوست دارم . من عاشق تو هستم . به همین دلیل این همه زیبایی ها را برای تو آفریده ام .
 
عشق نور است که هر چه را در مسیرش قرار بگیرد – از جمله قلب ها را – از خود روشن می سازد .
هر چه بیشتر عشق بورزید ، عشق و شور زندگی بیشتری به شما روی خواهد آورد
هر چه بیشتر عشق بورزید دیگران نیز مجوز آن را خواهند یافت تا عشق بیشتری به شما و نیز دیگران بورزند .
 
 بدین ترتیب موهبت عشق و شور زندگی دست به دست و سینه به سینه خواهد گشت بارها و بارها .
آیا به راستی این معجزه ای کم نظیر نیست ؟
هرگز نمی توان برای تاثیری که عشق شما بر جهان هستی خواهد گذشت پایانی متصور شد .
 
زندگی هر یک از شما این توانایی و قابلیت را دارد که عالی و فوق العاده باشد . هر یک از شما نیز این توانایی و قابلیت را در خود دارید که از زندگی خود تا سر حد کمال لذت ببرید . کلید این معما در زندگی همراه با عشق و شور زندگی نهفته است .
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 16:59  توسط حمیدرضا خوشنویس  | 

پرسید دوستم داری ؟ گفتم نه جا خورد و گفت منو می خوای ؟ گفتم

 

نه بغض جلو گلوشو گرفت و گفت اگه برم ناراحت نمی شی ؟ گفتم نه

 

 شروع کرد به گریه کردن و خواست که بره دستشو گرفتم و گفتم : من

 

تو رو دوست ندارم بلکه دیوانه وار عاشقت هستم . من تو رو نمی خوام

 

بلکه به تو نیاز دارم. اگه بری ناراحت نمیشم بلکه میمرم .... حمید

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 10:47  توسط حمیدرضا خوشنویس  | 

روزي مردي , عقربي را ديد که درون آب دست و پا مي زند . او تصميم

 

گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نيش زد. مرد باز هم

 

 سعي کرد تا عقرب را از آب بيرون بياورد , اما عقرب بار ديگر او را نيش

 

زد . رهگذري او را ديد و پرسيد:"براي چه عقربي را که نيش مي زند ,

 

 نجات مي دهي" . مرد پاسخ داد:"اين طبيعت عقرب است که نيش

 

 بزند ولي طبيعت من اين است که عشق بورزم .حمید

+ نوشته شده در  شنبه 26 خرداد1386ساعت 18:1  توسط حمیدرضا خوشنویس  | 

ديشب نديدي که چه محشر کردم با اشک تمام کوچه را تر کردم ديشب

 

که سکوت دق مرگم مي کرد وابسته گي ام را به تو عادت کردم در داد

 

گه عشق کنم از تو شکايت به خدايت گويم که مرا کشت دو چشمان

 

سياهت .حمید

+ نوشته شده در  شنبه 26 خرداد1386ساعت 18:0  توسط حمیدرضا خوشنویس  | 

ميخوام روي بلندترين قله وايسم .. با تمام وجود داد بزنم : عشق من

 

دوست دارم ! ولي حسش نيس تا اون بالا برم

 

حمید

+ نوشته شده در  شنبه 26 خرداد1386ساعت 17:49  توسط حمیدرضا خوشنویس  | 

توی زندگیت 3 راه رو دنبال کن...1-دوست داشتن را برای یک تجربه2-

 

عاشق شدن را برای یک هدف3-فراموش کردن را برای قبول واقعیت

 

حمید

+ نوشته شده در  شنبه 26 خرداد1386ساعت 17:47  توسط حمیدرضا خوشنویس  | 

This is a must read, good to share!


اين رو بخونين و واسه دوستاتون بفرستين

**********************************

 


THE DONKEY ATTITUDE

يه رفتار خر مآبانه


One day a farmer's donkey fell down into a well. The animal cried piteously for hours as the farmer tried to figure out what to do. Finally, he decided the animal was old, and the well needed to be covered up anyway; it just wasn't worth it to retrieve the donkey.


روزي روزگاري به خري افتاد توي يه چاه و شروع کرد به عرعر کردن که منو در بيارين ..يالا

کشاورزي که صاحب اين خر عرعرو بود.. خيلي سعي کرد که يه کاري بکنه ..ولي نشد که نشد .

!!!!خره رفته بود ته چاه و در نمي يومد ..عرعرش هم قطع نميشد .......خر بي ادب نفهم

آقا کشاورزه با خودش فکر کرد که خوب ..اين چاهه رو خيلي وقته که ميخوام پٌٍرش کنم ..خره هم که پيره  و ارزش اين که بخوام..بيارم بيرون و دوا درمونش کنم نداره پس بيخيال خر...

 

He invited all his neighbors to come over and help him. They all grabbed a shovel and began to shovel dirt into the well. At first, the donkey realized what was happening and cried horribly. Then, to everyone's amazement he quieted down.

A few shovel loads later, the farmer finally looked down the well. He was astonished at what he saw. With each shovel of dirt that hit his back, the donkey was doing something amazing. He would shake it off and take a step up.

کشاورزه از همه همسايه هاش خواست که بيان و بهش کمک کنن ..اونام هر کدوم يه بيل آوردن و شروع کردن خاک ريختن تو چاه...خره که فهميده بود چه بلايي داره به سرش مياد.شروع کردعرعرهاي جانسوز سر دادن..از همون هايي که دل هر خري کباب ميشد از شنيدنش پس از يه مدت کوتاهي يهو ساکت شد جوري که همه تعجب کردند..

ولي بازم چند تا بيل ديگه خاک ريختن و ديدن نخير صدا از ديوار در مياد ولي از آقا(يا خانوم) خره نه...

کشاورزه يه نيگاهي تو چاه کرد ببينه چي شده که هيچ خبري از عر عره خره نيست که ديد ..عجب خر پر آي _کيويي بوده ..اين خره و تا حالا استعدادش کشف نشده بوده..هر بيل خاکي که تو چاه ريخته ميشده ..مي ريخته پشت کمر خره ..اونم خودشو مي تکونده و ميرفته روش مي ايستاده..مث پله...  

As the farmer's neighbors continued to shovel dirt on top of the animal, he would shake it off and take a step up. Pretty soon,
Everyone was amazed as the donkey stepped up over the edge of the well and happily trotted off!

هر چي کشاورز و همسايه هاش..خا ک مي ريختن تو چاه ..خره خودشو تکون ميداده و مي رفته روشون مي ايستاده....و هي يه پله بالا ميومده تا اين که رسيد به سر گاه و يه جفتکي زد و خندون شروع کرد يورتمه رفتن...به اين ميگن خر

... 

MORAL :اين هم از نتيجه اخلاقي داستان


Life is going to shovel dirt on you, all kinds of dirt. The trick to getting out of the well is to shake it off and take a step up. Each of our troubles is a steppingstone. We can get out of the deepest wells just by not stopping, never giving up! Shake it off and take a step up.


زندگي هر روز ممکنه خيلي مشکلات براي شما به همراه داشته باشه مث همون بيل هاي خاک ..مصائب از همه طرف رو سرتون هوار بشه ..ولي اين که بتونين پيروز از تو چاه مشکلات در بياين که مشکلات رئ سعي کنين از رو دوشتون بر دارين و يه قدم و پله بياين بالاتر.

ما ميتونيم از عميق ترين چاه هاي زندگي هم به سلامت خارج بشيم به شرطي که از هر مشکلي يه تجربه و نردبون بسازيم براي پيشرفت و شکوفايي..

هر کدوم از مسائل زندگي  ميتونه به مثابه يه پله و وسيله اي براي رسيدن به هدف نهايي ما باشه..فقط نا اميد نشو و از تلاش دست بر ندار ..

خودتو بتکون و يه پله برو بالاتر


 

Remember the five simple rules to be happy:

1. Free your heart from hatred - Forgive.

2. Free your mind from worries - Most never happen.

3. Live simply and appreciate what you have.
 

4. Give more.

5. Expect less 

 پنج تا نکته ساده  رو براي شاد بودن  به خاطر بسپار

1- قلبت رو از دشمني ها پاک کن ....عفو کن

2- فکرت رو از دلشوره ها آزاد کن..بيشترشون اتفاق نميافته  .

3- ساده زندگي کن و به اون چيزي که داري قانع و شکرگزار باش

4- بيشتربخشنده باش

5-انتظاراتت رو کم کن



You have two choices...smile and close this page, or pass this along to someone else to spread the fun. I know what I did!!

حــــــــــــــالا :دو تا راه داري ..اگه گفتي چي؟؟

 

 اين که يه لبخندي بزني و صفحه تو ببندي

ِيـــــــــــــــــــــــــــــــا

 همون کاريکه من کردم رو انجام بدي و اين اي-ميل رو بفرستي واسه کسي که ميخواي شادش کني....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 16:51  توسط حمیدرضا خوشنویس  | 

دلم گرفت و تیره شد
چشمم گریست و خیره شد
خیره به راه پر غمی که تو نیامدی
نه ، نه ، تو گفته بودی که می روی
ولی گلم
دلم چه ساده بود
نشست منتظر چشم به راه گوش به زنگ
تا کسی تلنگری به در زند
تا کسی به جاده ام سفر کند
ولی گلم دلم چه ساده بود
نه نبود ...!؟
چرا ساده بود
به سادگی یک غزل که خواندی و امید بستم به تو
به سادگی یک نفس
به سادگی شیطنتهای بچه گانه ام
به سادگی خاطراتی که تو برای من رغم زدی
به سادگی طعم سیب
ولی گلم
دلم باز هم نشست منتظر
مو سپید شد و جسم پیر به راه تو
دلم هنوز می تپید برای تو
من مردم و پر کشیدم و تو نیامدی
ولی حضور من درون قبر منتظر نشسته است
پس دیدی گلم دلم چه ساده بود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 13:3  توسط حمیدرضا خوشنویس  | 

دلم گرفت و تیره شد
چشمم گریست و خیره شد
خیره به راه پر غمی که تو نیامدی
نه ، نه ، تو گفته بودی که می روی
ولی گلم
دلم چه ساده بود
نشست منتظر چشم به راه گوش به زنگ
تا کسی تلنگری به در زند
تا کسی به جاده ام سفر کند
ولی گلم دلم چه ساده بود
نه نبود ...!؟
چرا ساده بود
به سادگی یک غزل که خواندی و امید بستم به تو
به سادگی یک نفس
به سادگی شیطنتهای بچه گانه ام
به سادگی خاطراتی که تو برای من رغم زدی
به سادگی طعم سیب
ولی گلم
دلم باز هم نشست منتظر
مو سپید شد و جسم پیر به راه تو
دلم هنوز می تپید برای تو
من مردم و پر کشیدم و تو نیامدی
ولی حضور من درون قبر منتظر نشسته است
پس دیدی گلم دلم چه ساده بود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 13:3  توسط حمیدرضا خوشنویس  | 

 

کاش آلان آغوش گرمت سر پناه خستگیم بود

 

         دو تا چشمات پر از اندوه

 

          واسه دل شکستگیم بود

 

آرزوم اینه که دستام توی دستای تو باشه

 

                    تنگیه این دل عاشق با نوازش تو واشه

 

واسه چی

 

خدا نخواسته

 

                    من تو آغوش

 

                              تو باشم

                             

          قول میدم

 

                    با داشتن تو

 

 هیچ غمی

 

 نداشته باشم

 

همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه میشه

                     

          قول میدم

 

                    با داشتن تو

 

 هیچ غمی

 

 نداشته باشم

 

همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه میشه

همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه میشه

 

       عشق تو

 

                    بودن با تو

 

              دو نیاز زندگیشه

 

  پرم از ترانه ی تو

 

 گر چه واژه ها حقیرن

 

 خوبه وقتی نیستی پیشم

 

 اونا دستمو میگیرن

 

راز عشق من و هیچ کس غیر مهتاب نمیدونه

 

تنها شاهد واسه غصه، گریه و تنهاییم اونه

 

وای اگر من این نبودم کاش میشد پرنده باشم

 

تا از این دور بودن از تو بتونم بلکه رها شم

 

یه پرنده شم شبونه

 

                    بکشم پر به خیالت

 

برسم به لونه تو

 

                    بگیرم سر زیر بالت

 

زندگیم رنگ خدا بود

 

 اگه تنها تو رو داشتم

 

             اگه میشد واسه گریه

 

رو شونت سر میگذاشتم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 13:0  توسط حمیدرضا خوشنویس  | 


آدمــــا از آدمـــــــا زود سـیر میشن

 

                   آدمــا از عشــــق هم دلــــگیر میشن

 

آدمــــا رو عشقشـــون پـــا مــیذارن

 

                   آدمــــــــــا ، آدم و تنــــها مــــیذارن

 

من و دیگه نمی خوای خوب میدونم

 

                    تو کتــاب دلــت اینو خوب می دونم

 

یادتـــــه اون عشـــق روستــــا یادته

 

                    اون همـــــه دیــــو نگی هــا یادتـــه

 

تـــــو می گفتـــی که گنـــاه مقـــدسه

 

                    اول و آخــــر هــــر عشق هـــــوسه

 

آدمـــــا ، آخ آدمـــــا ی روزگــــــار

 

                   چـــی می مــونه از شمــا ها یـادگار

 

دیــــگه از بــگو مــگو خسته شـــدم

 

                   مــن از اون قـلب دورو خـسته شـدم

 

نمـی خوای بمــونی توی این خــونه

 

                   چـــشم تـــو دنبال چشمــــای اونــــه

 

همــه حرفـــهای تو یک بـهونه است

 

                  اون جهنمی که می گن این خونه است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 12:56  توسط حمیدرضا خوشنویس  | 

 

mathematics of life

********************

همه ما دوست داريم که از زندگيمون 

بيشترين بهره رو ببريم و به قول معروف همه چيز بر وفق مراد و  رضايت ما از  زندگيمون  صد در صد بشه.....

 
 

يه واقعيت کوچيک که زندگي رو صد در صد ميکنه

TinyPic image


اگه  حروف انگليسي رو از اول تا آخر معادل يه عدد بگيرين يعني 26 حرف از يک تا بيست و شش

TinyPic image

 

 

سخت کوشي = 98%

TinyPic image

 معلومات = 96%


عشق = 54%

 TinyPic image

 

شانس = 47%

 

پس چي باعث موفقيت صد در صد هست؟

پول؟؟؟   نـــــــــــــــــــــــه

پول = 72%

TinyPic image 

 

مديريت؟؟؟   نـــــــــــه

مديريت =  89%


هر مشکلي يه راه حل داره

اگه ما نگرش و انتظارات  خودمون رو از  زندگي عوض کنيم..به اون صد در صد که ميخوايم ..خواهيم رسيد

چيزي که باعث پيشرفت ميشه

  TinyPic image


انتظارات و توقعات و نگرش ما به زندگي و کارمون هست

که باعث ميشه زندگي ما صد در صد بر وفق مراد باشه

TinyPic image

 

نگرش و رفتار  خودتو تغيير بده  و ببين که زندگيت

چه تغييري ميکنه

TinyPic image

 

خوب حالا که جواب رو ميدوني

چي کار مي خواي بکني؟؟

حداقل کاري که ميتوني بکني اين هست

که اين اي-ميل رو واسه کساني که واست اهميت دارن  بفرستي

TinyPic image


يه رفتار و نگرش  مثبت به زندگي معجزه ميکنه امتحان کنين

*********

thanks ehsan

******

ibdanyal@yahoo.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت 11:49  توسط حمیدرضا خوشنویس  | 

* رز سرخ: عشق بي ريا،زيبايي،شجاعت،احترام،تبريك،"دوستت دارم"

TinyPic image


* رز سفيد: پاكي،معصوميت،راز،سكوت،فروتني،احترام، "عشق من به تو عميق و خالصانه است"

TinyPic image


* رز صورتي: قدرداني، "متشكرم" وقار،ستايش،همدلي،لطافت،شادكامي،    "باورم كن" ، "تو خيلي دوست داشتني هستي"

TinyPic image


·       رز زرد: شادماني،رفاقت،شوق،حسادت،آغاز دوباره، "فراموشم نكن" - "معذرت ميخواهم"

TinyPic image


 رز بنفش: عشق در نگاه اول،سازش

TinyPic image


* رز نارنجي: اشتياق،شيفتگي،آرزو

TinyPic image


* غنچه رز: نماد پاكي و زيبايي،جواني،عشق نوپا.

TinyPic image


* يك شاخه گل رز: سادگي،سپاسگزاري،عشق تازه.

TinyPic image


* رزسفيد عروس: عشق مبارك و فرخنده.

TinyPic image


* رز قرمز سير:" هنوز دوستت دارم"

TinyPic image


* دسته گل رز: قدرداني.

TinyPic image


* دسته گل رز كوچك: "من به ياد تو هستم"

TinyPic image


اين ايميل رو با همه ي گلهاي توش تقديم ميکنم به همه ي اونايي که خوندنش تا بدونند من خيلي خيلي دوستشون دارم...

 

منتظر نظرهاي خوبتون هستم.

 حمید

ibdanyal@yahoo.com

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 خرداد1386ساعت 19:28  توسط حمیدرضا خوشنویس  | 

۱-اگر چشمهايم تورو خواست قول ميدم چشمهايم رو

ببندم اگر زبانم تو رو خواست قول ميدم با دندانم گازش

 بگيرم اما اگردلم تو رو خواست چه کنم

 
۲- چه كسي مي داند كه تو در پيله تنهايي خود

تنهايي؟چه كسي مي داند كه تو در حسرت يك روزنه در

 فردايي؟پيله ات را بگشا تو به اندازه يك پروانه زيبايي 

 

۳= فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم

 وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي

وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست

+ نوشته شده در  شنبه 5 خرداد1386ساعت 23:33  توسط حمیدرضا خوشنویس  |